تبليغاتX
نوشته های روزانه من !

              عمارت خورشید بنایی است تاریخی که در نیمه ی قرن دوازده هجری به دستور نادرشاه افشار در مرکز قلعه ی کلات احداث شد. این بنا در کتب و اسناد تاریخی مختلف؛ قصر خورشید، کاخ خورشید، دارالعماره، دارالحکومه نیز نامیده شده است ولی همان کاخ خورشید مصطلح تر است.

      این که نادر به کدام شهر منتسب است و در کجا به دنیا آمده است در این مبحث نمی گنجد ولی از طایفه افشار بودن وی و علاقه ی وافرشان به کلات نادری بر هیچ کس پوشیده نیست. علاقه ی نادر به این دیار نه به خاطر انتسابش به این سرزمین، بلکه به خاطر موقعیت سوق الجیشی آن است. کلات هر چند که اینک به سبب اختراع تجهیزات هوا، فضا اقتدار گذشته اش را از دست داده است، در قرون و اعصار گذشته موقعیتی را برای حاکمان ایران فراهم کرده بود که حاکمان روسیه و ترکمن ها حسرت ما را می خوردند و برای استیلا بر کلات از هر حقه ای فروگذار نکردند که خوشبختانه این دیار از هر جهت (انسانی، جغرافیایی، گیاهی و...) متنوع، پس از کش و قوس ها و کشور گشایی های فرمانروایان مختلف جزو قلمرو ایران باقی ماند.

      هر چه قلمرو یک حکومت افزایش می یابد کنترل و نظارت و مملکت داری دشوار تر می شود. با گسترش دامنه ی حکومت نادرشاه که از غرب به عثمانی و از شرق به هندوستان منتهی می شد او نیازمند یاران و حاکمانی بود که هم گوش به فرمان او باشند و هم صادق و درست کار باشند و هرگز چشم طمع به حکومت و ثروت نادری نداشته باشند. هر چند که یافتن این افراد بسیار دشوار بود ولی او به کسی که قصد خیانت داشته باشد حتی اگر نور دیده اش هم باشد کمترین ترحمی نمی کرد؛ چرا که:

      ترحم بر پلنگ تیز دندان        جفا کاری بود بر گوسفندان

      و اینگونه بود که هر چه وسعت کشورش بیشتر می شد، خودخوری و بدبینی او نسبت به اطرافیان نیز افزایش می یافت.

      شاه قصه ی ما پس از فتح هندوستان خلوتی اختیار می کند و برای تحفه ها و گنجینه های بی بدیل آن سرزمین نقشه هایی در ذهنش طراحی می کند. او با خود می اندیشد که این ثروت دقیقا مثل قدرت خطرناک و وسوسه انگیز است و سایه فساد از سر این دو مولفه (ثروت و قدرت) کوتاه نمی شود. چه بسا که برای به دست آوردن هریک از این دو چه خون ها که ریخته نمی شود!

      او با خود می اندیشد که عموزاده اش یلنگتوش خان که والی کلات است مطمئن ترین فردی است که می تواند در جمع آوری و نگهداری از این ثروت به او کمک کند. بدین سان بعد از صورت برداری تمامی اموال و دارائی ها دستور حرکت به سوی ایران را صادر می کند.

      البته ناگفته نماند که نادر از آغاز حکومتش در صدد جمع آوری ثروت بوده است و کلات را قبلا به سبب موقعیتش مکانی ایده آل برای گنجینه اش یافته است. یلنگتوش خان هم به خاطر امین و حافظ اسرار بودنش به ولایت این دیار انتخاب می شود و به والیان تمام ایالتهای ایران پیغام می دهد که خائنینی که محکوم به اعدامند را به کلات گسیل دارند تا در آن جا به سزای اعمالشان برسند. خائنین از یک سو و حاملان گنجینه ها از سوی دیگر فوج فوج وارد کلات می شدند. حاملان زر امانات را تحویل والی شهر می دادند نحوه ی انتقال دارائی ها هم اینگونه بود که به دستور نادرشاه کیسه های زر را بر پشت مغضوبین می نهادند و آنان نیز در معیت پادشاه تا محل گنج کارشان را انجام می دادند و در نهایت یک به یک با لگدی گه نثارشان می شد با سقوط از ارتفاع هم به سزای اعمالشان می رسیدند و هم اسرار گنج نادری را با خود به ته دره می بردند!

      تمام دارائی های نادرشاه از هندوستان محدود به ثروت مادی نبود، وی قریب به سی صد معمار، حجار و اساتید حرف مختلف را با خود به ایران آورد تا با کمک آنها اثری تاریخی از خود به یادگار بگذارد. تمام این هنرمندان در کلات مستقر شدند و کار ساخت عمارت خورشید در باغ بزرگی در مرکز شهر کلات آغاز شد. این اثر تلفیقی از هنر ایرانی، اسلامی و هندی بود. سنگ های سترگ این عمارت نه از مراغه؛ که از معدنی در بیست کیلومتری شرق کلات استخراج و به محل بنا حمل می شد.

      به دلیل این که شاه شاهان نمی توانست دراز مدت در کلات بماند و بر شاهکار هندوان نظارت کند، از طرف خود نماینده ای به عنوان مهندس ناظر بر این مجموعه گمارد که او کسی نبود جز کریم خان زند.

      شیوه ی ساخت بنا نیز چیزی شبیه نحوه ی ساخت اهرام ثلاثه بود اما در مقیاس کوچکتر. بدین سان که از بنیان بنا، هر چه ارتفاع سازه از سطح زمین بالاتر می رفت سطوح خارجی آن را با خاک می انباشتند تابه صورت سطح شیب دار درآید. با ایجاد این سطح، سنگ ها را راحت تر به محل استقرار منتقل می کردند، ضمن این که بنا نیز به تدریج در میان تل بزرگی از خاک پنهان می شد و هیچ کس از شمایل آن تا زمان گشایش اطلاعی نداشت. هنگامی هم که سفت کاری عمارت پایان یافت مردم جز تپه بزرگی از خاک چیزی نمی دیدند. به تدریج خاک ها تخلیه شدند و کیمیای دست هنرمندان دیارهند هویدا شد. زین پس، کار گروهی دیگر از هنرمندان ازقبیل سنگ تراشان، گچ کاران، نقاشان، خطاطان و... آغاز شد.

      عمارت خورشید را نادرشاه به عنوان مرکز دارالحکومه خود قرار داد؛ بدین سان که وی تصمیم داشت به سرعت قدرت را به ولایت عهد خویش واگذار کند و خود به همراه تبار خود به کلات رجعت و در دار الحکومه مسکن گزیند و با تدبیر در دارائی های گنجینه ی کلات، به عمران ولایات مختلف ایران بپردازد. اما طمع سیری ناپذیر آدمی نسبت به ثروت و قدرت به او این مجال را نداد تا افکارش را پیاده کند و متاسفانه در شبیخونی که از سوی امرای او طراحی شده بود در اطراف قوچان سر و جانش را از دست داد.

      هندوان ساکن کلات به محض شنیدن خبر قتل نادرشاه فرار را بر قرار پسندیدند و کار خود را ناتمام رها کردند به گونه ای که سنگ های در حال حجاری، نیمه کاره مانده اند تا اینک که قرن پانزدهم هجری است.

      نادر رفت و «نادری»های او هم سریع تر از زمانی که به غنیمت در آمدند، از سوی سفاکان به یغما رفتند.

                                    خدایش بیامرزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/30ساعت 6:14 PM  توسط ع.شجاعی  | 

       با سلام،

       باز آمد بوی ماه مدرسه         بوی بازی های راه مدرسه...

       دوباره مهر آمد و زمان بازگشایی مدارس فرارسید. اما حقیقتش اینه که من در باره ی مدرسه به معنای خاص نمی خوام بنویسم. مراکز آموزش عالی هم کم کم در حال بازگشایی هستند، من و دوستانم یک نیم فصل را در شهر زاهدان سپری کردیم و اینک آماده میشیم تا نیم سال دوم را آغاز کنیم. کم کم لرز و هراس مسافرت در مسافت طولانی مشهد به زاهدان به جونم افتاده و به ناچار باید این سختی های سفر با اتوبوس را با تمام شیرینی ها و خاطراتش به جان بخریم.

       یادش به خیر، اواخر سال 89 که برای اولین بار (بعد از هشت سال) برای ثبت نام عازم زاهدان شدم هرگز از ذهنم پاک نمی شه روز قشنگی بود، ساعت تقریبا 5 عصر بود و لحظه بوران در پایانه مسافربری مشهد چیزی نیست که به این زودی ها فراموشم بشه.

       ولی به مرور زمان اینقدر رفتیم و آمدیم که لذت مسافرت از بین رفت. جاده تقریبا هزار کیلومتری با 14 ساعت زمان مسیر خسته کننده شد. ولی خوب ارزشش را داره. پیدا کردن دوستان خوب، آشنا شدن با اساتید و شخصیت های فرهنگی، آشنایی کامل با شهرهای مسیر و به خصوص سیستان و بلوچستان چیزهایی نیست که با نرفتن به زهدان بتوان به دست آورد.

       از مشهد دو نفر هستیم که هم کلاسیم و اغلب با هم به زاهدان می ریم. این باعث میشه که زمان به سرعت سپری بشه و اوقات بهتری داشته باشیم. یه راننده خیلی خوب هم پیدا کردم که در هر رفت و آمد حداقل یک طرف با ایشان همسفریم. من خیلی اهل چای خوردن هستم. بودن ایشان گذشته از تمام کمالاتشان این قسمت قضیه را حل می کنه.

       دوستم کارمند کمیته امداد مشهد است و من هم فرهنگی هستم، متاسفانه ادارات ما دو تا، مهمانسرایی که بتونیم اونجا مستقر بشیم و به درسمون برسیم ندارن و ناچاریم مزاحم دوستان دیگری بشیم که پرسنل اداراتی هستند که مهمانسراهای مناسبی دارن.

       اغلب مزاحم آقای کمالی هستیم که رئیس یکی از بانک های بوشهر هستند، گاهی اوقات هم در خدمت دوست عزیزمان آقای موسوی هستیم که خودشان فرهنگی اند ولی خانمشان در یکی از بانک های شهر کرد شاغل اند، بعضی وقت ها هم با آقای مهدی که شهردار یکی از شهرهای جنوب اند به مهمانسرای شهرداری می رفتیم.

       یادش بخیر، در موسم امتحانات پایان ترم اینقدر بچه ها با هم انس گرفته بوذند که شبهای امتحان با در اختیار داشتن چند مهمانسرا، همه یک جا جمع می شدیم تا از بودن در کنار هم لذت ببریم. بحث های بعد از صبحانه چقدر جدی و گرم می شد ند، هیچ کدام از بچه ها از موضعشان کوتاه نمی آمدند. مثلا دانشجوی فوق لیسانس هستند دیگه!

       دانشگاه هم چون تازه تاسیسه هنوز امکانات رفاهی به اندازه کافی نتونسته فراهم کنه. ولی خوب اگه فراهم هم بکنه فکر نمی کنم دوستان بتونند ما دو تا مشهدی را در کنارشان نداشته باشند.

       اواخر هفته بعد{ محمد( این کلمه را پسرم محمد که نام خودشه، نوشت.) ساعت یک و ربع صبحه ولی هنوز نخوابیدن} که میشه ششم، هفتم مهر، دوباره کلاس های دانشگاه شروع میشه؛ همه چیزهای دانشگاه خاطره انگیزه الا این مسافت لعنتی! کاش ما هم پول می داشتیم با هواپیما می رفتیم. ولی خوب اشکال نداره! بالاخره تو این دو سال یه بار با هواپیما به زاهدان خواهیم رفت!

       راستی یادم نرفته بگم که باید تشکر کنم از سازمان پایانه های سیستان و بلوچستان به خاطر این که از نوروز 90 بسته هایی (محتوی کیک و آبمیوه) را در اختیار اتوبوس ها میذارن تا در طول مسیر از مسافران پذیرایی کنند ولی متاسفانه در حداقل 7 رفت و برگشت به زاهدان فقط یه بار از این بسته ها در اتوبوس توزیع شد. نفس کار، خیلی قشنگه ولی مجریان کارشون را درست انجام نمیدن. به هر حال دست همه شون درد نکنه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/29ساعت 0:38 AM  توسط ع.شجاعی  | 

 


يک دختر ايراني به نام ‘مهديه آذري’ که خود را زيباترين انسان در جهان مي‌داند، با حضور مقابل دوربين يک عکاس اروپايي، نام خود را به عنوان زيباترين دختر جهان ثبت کرد.
به گزارش مشرق، “مهديه آذري” دختر 10ساله از ايران که به عنوان زيباترين،جلوي دوربين حاضر شد گفت: «من زيباترين دخترم چون‌ “نماز مي‌خوانم”»ميشل شولتس کرزيزانوفسکي، عکاس اهل هلند به دنبال يافتن پاسخ اين سؤال که «زيبايي چيست؟» پنج قاره جهان را زير پا گذاشت و از مردمان مختلف پرسيد: «آيا تو از همه زيباتري؟» وي گرچه با پاسخ‌هايي متفاوت در اين زمينه روبرو شد اما عجيب ترين و شايد گفت منحصر به فرد ترين پاسخ را در ايران شنيد وقتي مهديه به او گفت “زيباست چون نماز مي‌خواند” اما حتي اين عکاس هم درک نکرد.عکس‌هاي او که در 10 کشور مختلف گرفته شده به صورت کتابي به نام «زيباترين شخص جهان» انتشار يافته‌است. در اين کتاب پيش از هر عکس، اول علتي که شخص براي «زيباترين بودن» خود ذکر کرده آمده و سپس عکس او در پشت صفحه درج شده‌است.عبرت نوشت: روزنامه هلندي “تراو”، مصاحبه و نوشتاري داشته با آقاي کرزيزانوفسکي که در آن چند و چون کار او اين‌گونه توصيف شده‌است:شولتس کرزيزانوفسکي براي انجام اين پروژه عکاسي خود در کشورهاي مختلف آگهي‌هايي به اين مضمون در روزنامه‌ها چاپ کرد: «هر کس خود را زيباترين زيباها مي‌داند به اين آگهي پاسخ دهد.»
در کنار اين آگهي‌ها، او براي مطرح کردن اين سؤال، به همراه تيم خود به مناطق مختلف از کوچه پسکوچه‌هاي ايران گرفته تا حلبي‌آبادهاي هند، نيز سر زده‌است.از کتاب شولتس کرزيزانوفسکي چنين برمي‌آيد که زيبايي، ابعاد گوناگون زيادي دارد. بيشتر پاسخ‌دهندگان دليل ويژه‌اي براي زيبا دانستن خود ذکر نکرده‌اند ولي دسته‌اي نيز علت اين حس را بيان کرده‌اند.يکي، حفره‌هاي کوچکي که به هنگام خنده بر روي گونه‌هايش مي‌افتد را نشان زيباترين بودن خود دانسته و ديگري چشمان درشتش، و شخصي ديگر لب‌هاي قيطاني‌اش را. يک زن نابيناي هندي به کرزيزانوفسکي گفت: هر کس من را ديده مي‌گويد که تو زيبايي.
مهديه آذري، دختري 10ساله از ايران که به عنوان زيباترين، جلوي دوربين کرزيزانوفسکي حاضر شد در باره دليل زيبا بودن خود گفت: «من زيباترين دخترم چون‌که نماز مي‌خوانم.»البته شولتس کرزيزانوفسکي که درکي درست از ارزشها و آثار نماز و نقش آن در سلامت روحي و جسمي و معنوي مسلمانان ندارد در واکنش به حرف اين دختر و خيلي ساده و سر سري مي‌گويد که «اين حرف نشانه يک ششتشوي مغزي کامل است.»در وب‌سايت شولتس کرزيزانوفسکي مي‌خوانيم که حجت الاسلام محسن ترک زاده، روحاني اهل اصفهان نيز گفته است که تمام تلاش خود را مي‌کند تا به خدا برسد بنابراين او زيباترين مرد جهان است.در کشور آفريقايي ناميبيا او و افراد تيم کرزيزانوفسکي به روستاها رفتند و پس از اهداي برنج به افراد محلي و برگزاري مراسم يک‌ساعته سنتي، سؤال خود را با روستاييان مختلف مطرح کردند. روستاييان با ديدن اين‌که چندين فرد بالغ از اروپا به راه افتاده و براي پرسيدن اين سؤال به آن‌جا آمده‌اند همگي از خنده بر روي زمين غلت مي‌زدند.
شولتس کرزيزانوفسکي، افرادي را که براي عکس‌هاي کتابش انتخاب کرده با دقت گلچين کرده‌است. براي مثال در جريان عکاسي‌ها مردي به او رجوع کرده و گفته‌است از سياره ديگري به زمين آمده و قرار است به‌زودي به سياره خود بازگردد و به اين دليل زيباترين فرد روي زمين است، ولي اين فرد توسط کرزيزانوفسکي براي پروژه عکاسي مناسب تشخيص داده نشد.اين عکاس 61 ساله هلندي پنج سال به دنبال معني زيبايي بود ولي در پايان پروژه به اين نتيجه رسيد که به پاسخي نرسيده‌است. او در اين مورد مي‌گويد: «هر کس کتاب من را مطالعه کند مي‌تواند پاسخي را براي خود تصور کند. کار من، تنها اين است تا ميان مردم تعامل و ارتباط ايجاد کنم. موضوع اصلي اين است که بدانيم اين افراد در مورد زيبايي چه نظري دارند. فکر و نظر آن‌ها مي‌تواند بر حس ما هم تأثير بگذارد.»کرزيزانوفسکي مي‌افزايد که بر عکس انتظاراتش کسي تا به حال پروژه و کتاب او را مسخره نکرده و منفي ندانسته‌است. وي مي‌گويد که «کتاب مثبت‌گراي من شايد بتواند حس کوچک مثبتي باشد در ميان موج اخبار منفي که هر روزه رسانه‌ها به سوي ما مي‌فرستند.»او مي‌گويد که «اخبار فاجعه و جنگ تبديل شده به تفريح روزانه مردم و اين باعث شده تا ديد ما به دنياي اطراف تبديل به ديدي نادرست بشود.»يکي از روزنامه‌نگاران از کرزيزانوفسکي پرسيد که آيا او خود را زيباترين فرد مي‌داند؟ شولتس کرزيزانوفسکي در جواب گفت: «اوايل از اين پرسش فرار مي‌کردم ولي الان مي‌گويم، بله، من خودم را زيباترين حس مي‌کنم. در جريان اين پنج سال فهميدم که همه به دنبال سازگار شدن با دنياي پيرامون خود هستند و ما خود مي‌توانيم بر اين سازگاري‌ها و هماهنگ شدن‌ها تأثير بسزايي بگذاريم.»کرزيزانوفسکي ادامه مي‌دهد: «اگر بگويي بله، من زيباترينم، با گفتن همين جمله همه چيز دلپذيرتر، زيباتر و جالب‌تر مي‌شود تا وقتي که بگويي نخير من زيبا نيستم. زيبا بودن يک امر انتخابي است.»


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 11:49 PM  توسط ع.شجاعی  | 

مجمع جهانی اقتصاد ایران را از نظر شاخص کیفیت تحصیلات ابتدایی در بین 142 کشور جهان در رده 66 قرار داد.در این رده‌بندی فنلاند با کسب بیشترین نمره صدرنشین شده و بلژیک و سنگاپور نیز دوم و سوم شدند. کشورهای سوئیس، باربادوس، ایسلند، نیوزلند، تایوان، کانادا و استرالیا نیز چهارم تا دهم شدند.

در بین کشورهای منطقه خاورمیانه هم رده‌های اول تا سوم به قطر، لبنان و امارات اختصاص یافت و ایران در رده هشتم قرار گرفت. سه کشور آنگولا، یمن و دومینیکن نیز به عنوان کشورهای دارای بدترین کیفیت تحصیلات ابتدایی معرفی شدند.

همچنین گزارش مذکور می‌افزاید: ایران از نظر کیفیفت مدیریت مدارس در میان 142 کشور جهان در رده‌ 94 قرار دارد.

 در این رده‌بندی کشورهای بلژیک، بریتانیا و سوئیس رده‌های اول تا سوم را به خود اختصاص دادند و کانادا، فرانسه، اسپانیا، قطر، سنگاپور، سوئد و هلند نیز چهارم تا دهم شدند. در پایین این رده‌بندی نیز کشورهای آنگولا، تیمور شرقی، یمن، موریتانی و سوازیلند قرار گرفتند.

در بین کشورهای منطقه خاورمیانه ایران بالاتر از کشورهای عمان، کویت، سوریه و ترکیه قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 10:49 PM  توسط ع.شجاعی  | 

  • افتخار كشف اختلاس سه‌هزار ميليارد توماني
  • صادق زيباكلام*

  • در هفته‌اي كه موضوع اختلاس سه‌هزار ميلياردي بدل به مهم‌ترين موضوع سياسي در ايران شده بود، خبر سوءاستفاده مالي هم در برزيل ظاهر شد. شماري از مطبوعات برزيل خبري منتشر كردند مبني بر اينكه يكي از وزرا مرتكب سوءاستفاده مالي شده است. اما سوءاستفاده مالي وزير برزيلي چه بود؟ او حقوق يكي از مستخدمان و كاركنان شخصي‌اش را از محل بودجه عمومي پرداخت كرده بود؛ همين. اما «همين» خطا يا سوءاستفاده برزيل را تكان داد كه چرا يكي از اعضاي كابينه به خودش اجازه داده كه به پول ما مثلا ماهي 400 يا 500 هزار تومان براي يكي از پرسنلش كه كارهاي شخصي او را انجام مي‌داده از محل «بيت‌المال» پرداخت كند؟ وزير مربوطه نخستين عملي كه انجام داد، عذرخواهي رسمي از مردم بود و بعد هم همان روز از كابينه استعفا داد و از اينكه عملش «نادانسته» و «غيرتعمدي» باعث آبروريزي دولت شده بوده از همكارانش عذرخواهي مجزا مي‌كند.
    رييس‌جمهور برزيل هم جداگانه از مردم عذرخواهي مي‌كند و دستور مي‌دهد كه يك كميته حقوقي متشكل از حقوق‌دانان مستقل به همراه شماري از سناتورها (وكلاي مجلس يا پارلمان برزيل) به موضوع رسيدگي كنند تا اساسا جلو اين‌گونه سوءاستفاده‌ها در آينده گرفته شود.اما در ايران؛ باوجود آنكه ابعاد اختلاس ميليون‌ها برابر سوءاستفاده در برزيل بود، نه مقامي از مردم عذرخواهي كرد، نه مسوولي استعفا داد و نه اساسا احدي از مقامات كشوري، وظيفه خودش دانست كه در تلويزيون حاضر شود يا مصاحبه مطبوعاتي تشكيل دهد و در آن خيلي صاف و ساده اما در عين حال صريح و صادقانه به مردم توضيح دهد كه اصل ماجرا چگونه بوده . برعكس مسوولان ذي‌ربط يك‌جورهايي طلبكار هم بودند. هركدام مدعي شدند كه آنان قضيه را پيگيري كرده بودند و افتخار كشف آن به آنان مي‌رسد. تو گويي كه مساله مهم و اصلي اين نيست كه اين چه سيستمي است كه شتر با بارش در آن ربوده مي‌شود؟ تو گويي كه مساله اصلي‌ اين نيست. مگر مهم‌ترين و اصلي‌ترين شعار انتخاباتي و حكومتي دولت‌هاي نهم و دهم و حاميان اصولگراي آنان مبارزه با فساد و پايان بخشيدن به ويژه‌خواري، سوءاستفاده از بيت‌المال، عدالت اجتماعي و مبارزه با مفسدين اقتصادي نبود؟ به جاي پرداختن به اين پرسش‌ها، اصولگرايان سعي مي‌كنند كه از يك‌سو مدال افتخار كشف اختلاس سه‌هزار ميلياردي را به سينه خود آويزان كنند و از سويي ديگر، سعي مي‌كنند كه اختلاس را به رقباي سياسي‌شان نسبت دهند. كانه رقباي سياسي آنان از كره ماه آمده‌‌اند و افراد و اشخاص جديدي هستند و انگار نه انگار كه آنان همان چهره‌ها، شخصيت‌ها و جرياناتي هستند كه تا همين چند وقت پيش اگر كسي مي‌گفت كه «بالاي چشم آنها ابروست»، اصولگرايان تمام‌قد و با همه وجود در مقام دفاع برمي‌آمدند و آنان را بهترين، صالح‌ترين، درست‌ترين، پاك‌ترين، خدمت‌گزارترين و... در طول تاريخ انقلاب مي‌خواندند؟ حتي اگر فرض بگيريم كه حسب آنچه كه اصولگرايان موسوم به 8+7 مي‌گويند، متهم و مقصر اصلي «جريان انحرافي» باشد، اين سوال از آن بزرگواران مطرح مي‌شود كه چه كساني و كدامين جريانات باعث ‌روي كارآمدن «منحرفين» شدند؟ آيا شما نبوديد كه باعث ‌قدرت‌رسيدن آنان شديد؟ آيا هركس كه كوچك‌ترين ايراد و انتقادي به آنان وارد مي‌ساخت، شما تمام قد در مقام دفاع، تاييد و تمجيد از آنان برنمي‌آمديد؟ اختلاس، سوءاستفاده و خلاف‌هاي مالي البته نه محدود به يك كشور مي‌شود و نه يك ملت يا يك منطقه. در همه جاي دنيا به هر حال خلاف مالي و سوءاستفاده صورت مي‌گيرد. مساله مهم نحوه برخورد مسوولان آن كشور با سوءاستفاده و خلاف مالي است.يك شيوه برخورد آن است كه در برزيل شاهدش بوديم: پذيرش مسووليت؛ يك شيوه برخورد هم آن است كه در ايران شاهدش هستيم؛ طلبكار بودن از مردم و گذاردن منت بر سر آنان كه «ما» بوديم كه كشف كرديم. كانه موضوع اصلي نفس وقوع جرم و خلاف نيست بلكه مساله اصلي آن است كه وقتي خلاف صورت مي‌گيرد، كدام نهاد افتخار كشف آن را پيدا مي‌كند؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 2:5 AM  توسط ع.شجاعی  | 

همه بازیکنان خراب بودند
پروين‌: اين بازي سؤال برانگيز بود/ پرسپوليسي در زمين نديدم

خبرگزاری فارس: علی پروین با بیان اینکه پرسپولیس در دیدار با استقلال نسبت به بازی با ذوب‌آهن زمین تا آسمان تفاوت کرده بود، گفت: در دربی 71 پرسپولیسی در زمین ندیدم.

خبرگزاری فارس: پروين‌: اين بازي سؤال برانگيز بود/ پرسپوليسي در زمين نديدم

علی پروین پس از دربی 71 درباره این بازی و شرایط پرسپولیس در گفت‌وگویی با خبرنگار ورزشی خبرگزاری فارس، شرکت کرد که در زیر می‌خوانیم.

- علی آقا، بازی را دیدید؟
بله، مگر می‌شود دربی برگزار شود و ما پای تلویزیون نباشیم؟ درست است دخل و خرجی فعلا در این تیم نداریم اما قلب ما سراسر قرمز و پرسپولیسی‌ است و به عشق این تیم  می‌تپد.

-ارزیابی شما از بازی چیست؟
به نظر من این بازی سؤال‌برانگیز بود. قبل از بازی پیش‌بینی‌هایی کردم اما پرسپولیسی‌ در زمین ندیدم.

- چرا؟
قبل از بازی اظهارنظر خودم را با توجه به بازی با ذوب‌آهن عوض کردم و گفتم پرسپولیس برنده دربی 71 است اما این پرسپولیس نسبت به بای با ذوب‌آهن زمین تا آسمان فرق می‌کرد. اصلا هیچکس در حد و اندازه خودش نبود. فقط این بنده خدا کریمی تا توانست دوید و خدایی پنالتی خوبی گرفت.

- فکر می‌کردید نتیجه 2 بر صفر تمام شود؟
واقعا استقلال خیلی خوب بود. روز، روز این تیم بود و همه کار در زمین کرد. گل زد و چند توپ خیلی خطرناک هم روی دروازه پرسپولیس آورد که از دست داد. به نظر من آنها روی این بازی برنامه‌ریزی خوبی کرده بود و اجازه ندادند با زدن گل اول پرسپولیس به خودش بیاید.

- چرا باید پرسپولیس بعد از یک بازی خوب مقابل ذوب‌آهن اینطور باشد؟
اولا به شما بگویم همه خراب بودند. هیچکدام آن بازیکنی که باید باشند نبودند. دلیلش را هم نمی‌دانم. در بازی مقابل راه‌آهن هر 10 دقیقه دو موقعیت گیر می‌آوردند اما در دربی اصلا سردرگم شده بوند و واقعا جای سؤال دارد.

- اگر پنالتی گل می‌شد شرایط تغییر می‌کرد؟
صددرصد. بعضی ‌مواقع‌ یک تیم با زدن یک گل متحول می‌شود. قطعا اگر گل می‌شد شرایط پرسپولیس تغییر می‌کرد.

-‌ نوری شایستگی زدن این پنالتی را داشت؟
بالاخره بدشانسی است. نوری هم بازیکنی بدی نیست.  مثل اینکه بدشانسی دست از سر این بنده خدا حمید برنمی‌دارد. نوری ضربه‌اش را زد اما تمرکز لازم را نداشت. واقعا روز بدی بود.

- پرسپولیس با این وضعیت می‌تواند به شرایط ایده‌آل برگردد؟
نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد اما من از هواداران می‌خواهم صبور باشند. انشاءالله همه چیز درست می‌شود. درست است آنها پرسپولیس واقعی را در دربی ندیدند اما باید تحمل کنند. باور کنید ما خودمان هم بسیار ناراحت هستیم و نمی‌دانم اگر از خانه بیایم بیرون و این هواداران از من سؤال کنند چه جوابی به آنها بدهیم.

- نتیجه عادلانه بود؟
من نمی‌خواهم بعضی از حرف‌ها را علیه تیمی که دوست دارم بزنم اما استقلال خدایی خوب بازی کرد و مزد تلاش و زحمات خود را گرفت. این فرهاد مجیدی هم دیدید چطور از یک فرصت کوچک گل استقلال را به ثمر رساند.

- مشکل پرسپولیس چیست؟
نمی‌دانم. ما پیشکسوتان پرسپولیس طبق دعوتی که استیلی از ما کرد برادری خود را ثابت کردیم و به تمرین پرسپولیس رفتیم. خدا وکیلی هم بچه‌ها شرایط بدی هم نداشتند اما نمی‌دانم در دربی چه اتفاقی افتاده بود. ما که می‌گوئیم پرسپولیس بدشانسی آورد حالا خدا رحم کند که چه وقت این بدشانسی دست از سر پرسپولیس بردارد. این تیم باید به زودی تکانی به خودش بدهد چون رده پانزدهم جدول شایسته آنها نیست.

- ‌از هیئت مدیره پرسپولیس خبری دارید؟
خیر، منتظر آقای عباسی هستیم تا ببینیم چه تصمیمی می‌خواهد بگیرد. امیدواریم هرچه سریع‌تر تکلیف این تیم روشن شود تا هیئت مدیره با قدرت شروع به کار کند. این بلاتکلیفی به نفع هیچکس نیست.

- در پایان اگر حرفی دارید بگوئید.
دست هواداران پرسپولیس درد نکند. واقعا مثل همیشه با وجود اینکه در چند مدت اخیر پرسپولیس دچار مشکل بود این تیم را همراهی کردند. انشاءالله همه چیز درست می‌شود. می‌دانم خیلی از این هواداران از گوشه و کنار ایران آمده بودند و شب را در آن بدبختی مقابل در مجموعه ورزشی آزادی خوابیده بودند. به آنها خسته نباشید می‌گویم و فقط امیدوارم این بدشانسی دست از سر پرسپولیس بردارد. من در دربی مثل هواداران کارهای ترکیبی خوب را در این تیم ندیدم. در مقابل استقلالی‌ها دست پرسپولیسی‌ها را خوانده و نقاط قوت آنها را خوب کور کرده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 1:29 AM  توسط ع.شجاعی  | 

هاشمی رفسنجانی در قزوین:
مرغ زیبای دانشگاه آزاد را همه می‌خواهند بگیرند

خبرگزاری فارس: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر حمایت همیشگی خود از دانشگاه آزاد گفت: همیشه هم مزاحم داشتیم از مزاحم هم نباید بترسیم، یک مرغ مریض پر و بال کنده که دشمن پیدا نمی‌کند اما مرغ زیبا را همه می‌خواهند، بگیرند

خبرگزاری فارس: مرغ زیبای دانشگاه آزاد را همه می‌خواهند بگیرند

به گزارش خبرگزاری فارس از قزوین، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی ادامه داد: من این 29 سال را که مرور می‌کنم روز به روز مطمئن می‌شوم که توفیق و لطف خدا بوده است.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اضافه کرد: اگر الطاف الهی شامل حال ملت ما و ما نمی‌شد، نمی‌توانستیم چنین کار بزرگی را در چنین شرایطی شکل دهیم.
وی افزود: ما وسیله بودیم  یک مقدار کار کردیم و خدا هم کمک کرد عوامل مادی قضیه هم این است که نیاز به تحصیل در کشور ما بسیار جدی بود و این عشق به کار که آقایان مطرح کردند از نیاز پیدا می‌شود یعنی انسان وقتی احساس نیاز پیدا می‌کند با عشق به هدف می‌رسد، این تشنگی در میان مردم بود امروز هم در مراحل بالاتر هست.
هاشمی رفسنجانی اظهار کرد: این نیاز عامل اصلی توفیق ما بود چرا که جوانان ما به هر قیمتی حاضر بودند درس بخوانند و پدران نیز به هر قیمتی حاضر بودند به طوری که حتی فرش زیرپایشان را بفروشند.
وی تصریح کرد: دانشگاه‌های دولتی هم نمی‌توانستند این نیاز را جواب دهند نه اینکه نمی‌خواستند البته برخی نمی‌خواستند برخی فکر می‌کردند که تحصیلات عالی لوکس است عده کمی باید باشد و بقیه بعد از دوران دبیرستان و هنرستان باید کار کنند.
وی گفت: ما بهترین کارمان این بود که انسان‌های عالم و مومن را تربیت کنیم و کار را دست خودشان بدهیم تا خودشان همه جا مسائلشان را با تدبیر، دانش، فن و هنر حل کنند.   
هاشمی رفسنجانی یادآور شد: ما با همین انگیزه که مردم به تحصیل نیاز دارند و آماده پرداخت هزینه تحصیل هستند و دولت هم نمی‌تواند دانشگاه‌ها را مجانی توسعه دهد وارد کار شدیم، دو روز پیش گزارش رسمی آمد که 16.5 درصد از کسانی که امسال وارد دانشگاه می‌شوند جذب دانشگاه‌های دولتی می‌شوند یعنی 84.5 درصد در دانشگاه‌های پولی هستند.
وی بیان کرد: دانشگاه پولی را دولتی‌ها هم دارند ما هم یک مقدار پولی اداره می‌کنیم آنها که با پولی بودنش مخالفت می‌کردند، حال خودشان آمدند و وارد این ماجرا شدند اگر این پولی را هم می‌گذاشتند مردم انجام می‌دادند خیلی بهتر بود.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام عنوان کرد: خیلی‌ از مردم بهتر، با تدبیر و عشق بیشتر دانشگاه‌ها را اداره می‌کردند، چه لزومی دارد دولت پول از مردم بگیرد و مردم بیایند پیش دولت درس یاد بگیرند دولت شرایط را فراهم کند خیلی از متخصصان عالم که تعداد زیادی هم بازنشسته هستند حاضرند این مدارس و دانشگاه‌ها را با عشق اداره کنند.
هاشمی رفسنجانی افزود: معلوم است که اولویت افراد دانشگاه بدون پول است، می‌روند آنجا اگر نشد به مراکز دیگر می‌روند.
وی اضافه کرد: با توجه به اینکه دانش برای بشریت مهم و عامل رشد ارتقای فهم، ایمان و ... است ما وظیفه خود می‌دانستیم به عنوان مسئول در نظام انقلاب اسلامی مردم را با سواد کنیم راهمان هم این بود و از این راهی هم که به عقلمان رسید استفاده کردیم و این هم لطف خدا بود که این تصور را در ما ایجاد کرد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد:  خوشبختانه امام (ره) خیلی سطحشان از ما بالاتر بود و استاد عظیم الشانی بودند به طوری که در تمام عمر هفتاد و چند سال کسی را مثل امام ندیدم.هاشمی رفسنجانی گفت: امام (ره) خیلی حمایت کرد یعنی یک میلیون تومان ایشان به اندازه سه هزار میلیارد تومانی که از دست مردم رفته به درد انقلاب اسلامی می‌خورد، حمایت عملی و لفظی کردند تا کار را به اینجا رساندیم، ما این را لطف خدا می‌دانیم من به شما عرض می‌کنم خیلی خدا را شاکر باشید که خدا ما را در مسیر تحصیل آورده است.
وی خاطرنشان کرد: قران کریم می‌فرماید: هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون، هیچ ملت جاهلی نمی‌تواند سعادتمند باشد، می‌خواهد سعادتمند باشد ولی چشم و گوشش بسته است؛رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: این سیاست استکباری خیلی مردم را عقب انداخته است خیلی از ملت‌ها را بیسواد و کم سواد درست کرده است، در کشور ما با نظام شاهنشاهی که سر و صدایش بلند بود و تیرش می‌خواست به عرش بخورد تعداد باسوادهایی که سواد خواندن و نوشتن داشتند زیر 50 درصد بود هنوز هم از آن جمعیت ما حدود 20 درصد نمی‌توانند، بنویسند.
وی افزود: سواد در کشور ما خیلی عقب افتاده بود، همه دانشجویان کشور نزدیک به چهل میلیونی، کمتر از 150 هزار نفر بود اما حالا در کشور 3.5 میلیون دانشجو داریم و هنوز هم برخی در کشور هستند که دستشان به دانشگاه نمی‌رسد.
هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: معلوم است که خیلی دوره بدی بود، الان هم در خیلی از کشورهای دنیا همان بساط باقی است البته آیه قرآن صراحت دارد که وقتی از اهل جهنم می‌پرسند چرا شما در جهنم هستید می‌گویند ما نادان بودیم اگر گوشی داشتیم که بشنویم و عقلی داشتیم در جهنم نبودیم.
وی عنوان کرد: فلاکت دنیا هم معلول بیسوادی مردم است، تأسیس دانشگاه آزاد یک کار خیلی بزرگی بود و خیلی بیشتر از قدرت ما بود ولی خدا لطف کرد و به همت عشق مردم که حاضر شدند هزینه‌های دانشگاه را بدهند، دانشگاه هم هر سال 20 درصد رشد کرد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: به عنوان نمونه این دانشگاه آزاد قزوین چند سال پیش آمدیم وضعیت ممتازی داشت و امروز می‌بینیم مانند یک موجود زنده رشد کرده است، دانشگاه آزاد همچون موجود زنده‌ای در حال گسترش است و هنوز به سن کمال نرسیده است چراکه سن کمال 40 سالگی است.
وی افزود: دانشگاه آزاد طبیعتش این است که کار خودش را می‌کند؛ در باند، گروه و جناح نیست، البته من در جناح بودن را عیب نمی‌دانم بالاخره در جامعه زنده‌ جناح، حزب و باند هست ولی دانشگاه آزاد صبغه علمی‌اش را دارد در دانشگاه آزاد همه طور آدم از همه جریان‌ها هستند.
وی بیان کرد: آن طرف هم برخی می‌آیند و می‌گویند که اینها که شما را اذیت می‌کنند دروغ می‌گویند، استاد سر کلاس اگر چیزی گفته باید بگوید، استاد است؛ ما بنایی برای مسائل باندی و سیاسی نداریم ولو اینکه خودمان در یک جریان باشیم.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: هر کسی در یک جریان و تفکری هست، ولی در دانشگاه آزاد ما می‌خواهیم میدان برای همه باز باشد، یعنی اگر درسش را خوب می‌دهد، مدیریتش را درست انجام می‌دهد؛ از او استقبال کنید و دستش را هم ببوسید.
وی یادآور شد: به هر حال ما بنایمان بر این است که دانشگاه آزاد جایی باشد برای تعلیم، تربیت و اخلاق که بنیه علمی کشور را بالا ببرد و مایه سعادت کشور شود.
 وی تأکید کرد: امروز متأسفانه نخبه‌ها و استعدادهای ما همینطور می‌روند، چرا باید شرایطی به وجود آید که شاگردان ممتاز و در حال تحصیل بهترین دانشگاه‌های ما بروند خارج، حال اگر بروند تا ادامه تحصیل دهند و بازگردند اعتباری است و ما با این مخالف نیستیم.
وی توضیح داد: ما این دانشگاه بین‌المللی را که در قزوین تأسیس کردیم یک آرزوی بلند بالایی داشتیم، فکر می‌کردیم استعدادهای دنیای اسلام بیایند اینجا و پرورش پیدا کنند و شخصیت بزرگ علمی و دینی برای دنیای اسلام و بشریت شوند در نتیجه این همه زمین هم در اختیارشان قرار دادیم، خیلی آرزو داشتیم ولی امروز که از پنجره‌ها نگاه می‌کردم، دیدم خبری نیست.
هاشمی رفسنجانی اضافه کرد: این نظر ما نبود، فکر می‌کردیم باید استعدادها را جمع کنیم و اینجا کانون تقویتی باشد، من تاریخ ایران را که می‌خوانم مهمترین چیزی که از ایران قدیم به ما رسیده دانشگاه جُندی شاپور است.
وی افزود: ارزش مهم دانشگاه جُندی شاپور این بود که نخبگان دنیا که نمی‌خواستند در چین،‌ هند، روم و ... زیر بار استبدادها بروند را جذب می‌کرد، آنها هم یا فرار می‌کردند و یا تبعید می‌شدند و در جُندی شاپور می‌آمدند و تحصیل می‌کردند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: ایران قدیم این قدر سعه صدر داشت که اینها را نگه داشت و بعد مسلمانان سعه صدر بیشتری به خرج دادند و اینها را رشد دادند، در پایتخت دنیای اسلام بغداد اینها را با عنوان دارالحکمه جمع کردند.
وی اظهار کرد: اروپایی‌ها میراث علمی ما را گرفتند و بردند و بعد اضافه کردند؛ بعد ما باید خوشه چینی کنیم و از آنها یاد بگیریم.
هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: ما از جوانی امیدمان این بود که اینجا را مرکزی برای دنیای اسلام کنیم، ما دانشگاه آزاد اسلامی را اینجوری می‌خواهیم، کسانی که فکر می‌کنند دانشگاه آزاد حربه سیاسی برای جناحی و شخصی است، اشتباه می‌کنند.
وی اظهار کرد: قطع یقین اینگونه نیست، هیچ وقت در تاریخ 30 ساله ما استفاده اینطوری نشده است و نخواهد شد حتی ما از تشکل‌های سیاسی که در دانشگاه شکل گرفتند، نمی‌خواهیم چه کار کنند؛ گاهی مخالف ما هستند گاهی می‌آیند بر در و دیوار علیه ما چیزی می‌نویسند، در نشریات مطلب می‌نویسند.
وی تصریح کرد: اگر کسی در دانشگاه ما چیزی را نفهمید در اینترنت می‌خواند، از اینترنت نتواند از ماهواره می‌گیرد، از ماهواره نگیرد از سایت‌های گوناگون می‌بیند، همین حرف را من دو ساعت بعد آن طرف دنیا حتی در روستاها هم می‌توانند ‌ببینند حال چرا باید در این شرایط در دانشگاه محدودیت ایجاد کنیم.
هاشمی رفسنجانی ادامه داد: مسیر را درست بروید؛ آینده دانشگاه آزاد در دنیا مهم است چراکه چنین دانشگاهی با یک میلیون و 600 هزار دانشجو ندارید، 30 هزار استاد و معلم و این همه فضای آموزشی که همواره رشد می‌کند.
وی خاطرنشان کرد: من وقتی مرکز رشد دانشگاه آزاد قزوین را دیدم، لذت بردم ما می‌خواهیم در همه مراکز دانشگاه‌ها چنین مرکز رشدی داشته باشیم تا مرکز رشد تحقیقات دانشجویان را به جریان سودآْور تبدیل کند، الان هزاران ابتکار و اختراع  دانشجویان و اساتید را داریم که خاک می‌خورد چراکه مأیوس شدند که اینها حتی به پایلوت تبدیل شوند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد: دانشگاه آزاد این کار را بکند، من از دکتر موسی‌خانی و مسئولان استان هم تشکر می‌کنم، البته آقای جاسبی 30 سال عمرش را هم با تمام، عشق، ایمان و هدف صرف این دانشگاه کرده است.
وی یادآور شد: بنده برای رشد دانشگاه هر جا توانستم برای عقیده‌، اعتقاد و امیدی که دارم حمایت خود را خواهم داشت.
هاشمی رفسنجانی افزود: همیشه هم مزاحم داشتیم از مزاحم هم نباید بترسیم، یک مرغ مریض پر و بال کنده که دشمن پیدا نمی‌کند اما مرغ زیبا را همه می‌خواهند، بگیرند.
وی بیان کرد: همیشه حسودانی هستند، یا طمع دارند و یا نمی‌فهمند ما هم در تمام این 29 سال گرفتار بودیم و باز هم خواهیم بود ولی لطف خداوند همیشه حامی بوده و این مسیر بازتر و روشن‌تر خواهد شد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: امید،‌عشق، ایمان و جلب رضایت خداوند مهمترین ثمره کارمان است،‌ آنچه برای ما می‌ماند همین است؛ اگر خدا از ما راضی باشد بگذارید همه از ما ناراضی باشند، اگر هم خدا از ما راضی نباشد تملق دیگران هیچ چیزی را حل نمی‌کند؛ همه عمر 60 تا 70 سال ما را حساب کنید 10 تا 15 سال فعال و در جامعه هستیم مابقی را در خواب و بچگی گذرانده‌ایم.
وی گفت: روز قیامت که می‌شود می‌بینیم طی یک یا نصف روز از این دنیا گذر کردیم، قیامت به بیان الهی نزدیک است بالاخره زندگی اساسی ما خوب خوب یا بد بد در قیامت است، امید که آینده خود و دیگران را سعادتمند کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 1:20 AM  توسط ع.شجاعی  | 

زندگی نامه
حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمی فرزند مرحوم آيت الله سيد روح الله خاتمی در سال ۱۳۲۲ هجري شمسی ـ ۱۹۴۳ ميلادی - در شهر اردكان واقع در استان يزد متولد شدند. پدر ايشان از روحانيون نيكنام و بلند آوازه آن ديار ، عالمی فرزانه ، فقیهی روشن بين و عارفی مبارز و مردم گرا بود . آن مرحوم موسس مدرسه علميه اردكان بودند و امامت جمعه شهرستان يزد را بر عهده داشتند .آقای سيد محمد خاتمی دو برادر و چهار خواهر دارند . در سال ۱۳۵۳ با خانم زهره صادقی ازدواج كردند كه ثمره اين ازدواج دو دختر و يك پسر به نامهای ليلا (۱۳۵۴) ، نرگس (۱۳۶٠ ) و سید عمادالدین (۱۳۶۷) است .
تحصيلات ابتدایی ، متوسطه و دبيرستانی ايشان در اردكان طی شد و در همه اين سالها جزء شاگردان ممتاز كلاس بودند . در سال ۱۳۴٠ (۱۹۶۱ ميلادی ) پيش از اخذ ديپلم به شوق تحصيل در علوم و معارف دینی ، در حاليكه بخشی از مقدمات را در محضر پدر گرامی شان فرا گرفته بودند ، رهسپار شهر قم شدند و در همان سالها ديپلم متوسطه را نيز در رشته طبیعی دريافت داشتند.

آقای سيد محمد خاتمی ضمن حضور در مبارزات سیاسی حوزه در سالهای ۴۱ و ۴٢ به مدت چهار سال تحصيل در حوزه علميه قم "مقدمات " و " سطح " را فراگرفته و در سال ۱۳۴۴ هجری شمسی ( ۱۹۶۵ ميلادی ) برای تحصيل در رشته فلسفه به دانشكده ادبيات اصفهان راه يافتند و همزمان با آن ، سطوح عاليه علوم دینی را در حوزه علميه اصفهان ادامه دادند .
در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی ( ۱۹۶۹ ميلادی ) با درجه كارشناسی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصيل شده و بدنبال آن و عليرغم داشتن شرايط اجتهاد برای معافيت از خدمت سربازی "بالاجبار به خدمت سربازی اعزام شدند".
در سال ۱۳۴۹ هجری شمسی ( ۱۹۷٠ ميلادی ) در دوره كارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران پذيرفته شدند و به ادامه تحصيل پرداختند و در حاليكه كه امكان استفاده از بورس تحصیلی دوره دكترا در خارج از كشور از طرف دانشگاه تهران برايشان فراهم شده بود به شهرستان قم بازگشتند و طی چندين سال اقامت ، با كوشش و جديت مراحل دروس " خارج " " فقه و اصول " و دوره عالی فلسفه را در محضر آيات عظام و استادانی چون مرتضی حائری يزدی (قده) ، وحيد خراسانی ، سيد موسی شبيری زنجانی ، شهيد مرتضی مطهری (قده) و عبدالله‌ جوادی آملی گذراندند .
همزمان با اين ايام در دروس خصوصی شهيد مطهری پيرامون فلسفه هگل و ماركسيسم و معارف و كلام شركت می جستند .
آقاي خاتمی كه همواره دغدغه های شخصی خود را در زمينه معارف ، علوم دینی ، اجتماعی و فرهنگی پيگيرانه دنبال می كردند ، نسبت به تاليف آثاری اهتمام كردند كه حاصل آن دهها مقاله ، گفتار و كتاب می باشد.

سال ۱۳۴٠ : دروس حوزوی
سال ۱۳۴۴ : تحصيل در رشته كارشناسی فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان
سال ۱۳۴۷ : عضو هيات مديره انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان
سال ۱۳۴۸ : اخذ درجه كارشناسی از دانشگاه اصفهان
سال ۱۳۴۹ : تحصيل در دوره كارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران
سال۱۳۵٠ : بازگشت به قم و ادامه دروس عالی حوزوی بمدت 7 سال تا بالاترين درجه تحصيلات حوزوی (اجتهاد - معادل دكتری )
سال ۱۳۵۸ : تصدی رياست مركز اسلامی هامبورگ
سال ۱۳۵۹ : يكسال پس از پيرو زی انقلاب اسلامی نماينده مردم اردكان و ميبد در مجلس شورای اسلامی
سال ۱۳۶٠ : سرپرست موسسه مطبوعاتی كيهان به فرمان امام خمینی (ره)
سال ۱۳۶۱ : وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در كابينه جناب آقای مهندس مير حسين موسوی
سال ۱۳۶۸ : وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در كابينه جناب آقای هاشمی رفسنجانی
سال ۱۳۷۱ : مشاور رييس جمهور و رييس كتابخانه ملی ايران
سال ۱۳۷۱ : آغاز تدريس در دوره‌های كارشناسی ، كارشناسی ارشد و دكتری در دروس انديشه سياسی ، فلسفه سياست و انديشه سياسی در اسلام
سال ۱۳۷۵ : عضويت در شورای عالی انقلاب فرهنگی به فرمان مقام معظم رهبری
سال ۱۳۷۶ : رياست جمهوری اسلامی ايران (دوره اول )
سال ۱۳۸٠ : رياست جمهوری اسلامی ايران (دوره دوم )
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/26ساعت 6:16 PM  توسط ع.شجاعی  | 

کد مطلب: 6564
تاریخ انتشار: شنبه 26 شهریور 1390
ایرج نوذری علیه استقلالی‌ها: آنها بهتر از ما فیلم بازی می‌کردند!/ این داور در حد دربی نبود!
اختصاصی

 آنها بهتر از ما فیلم بازی می‌کردند!/ این داور در حد دربی نبود!

ورزشی  - بازیگر سینما و تلویزیون از استقلالی ها و داور دربی 71 شدیدا انتقاد کرد.

به گزارش «24»، دیدار استقلال و پرسپولیس 2 میهمان ویژه از دنیای هنر داشت که در جایگاه ویژه ورزشگاه حاضر بودند. ایرج نوذری پرسپولیسی و دانیال حکیمی استقلالی که در کنار هم بازی را تماشا می کردند.

در لحظات پایانی این مسابقه حکیمی ورزشگاه را ترک کرد اما ایرج نوذری با چهره ای مغموم تا پایان در ورزشگاه آزادی حضور داشت که خبرنگار ما سراغ او رفت تا گفت و گویی با محور دربی با وی داشته باشد.

در زیر متن این گفت و گو را می خوانید:

*آقای نوذری از چهره غم زده تان معلوم است که پرسپولیسی هستید.

-بله اما دوستان خوبی هم در بین استقلالی ها دارم و خودتان شاهد بودید که در تمام مراسم مرحوم حجازی شرکت کردم. بنده مرحوم حجازی و آقای حسن روشن را خیلی دوست دارم. جالب است بدانید پیش از انقلاب مربی فوتبال بنده همسر آقای رایکوف بود؛ همان رایکوف معروفی که سرمربی استقلال بود.

* دانیال حکیمی چطور؟ او هم پرسپولیسی است؟

-دانیال استقلالی است اما خب بهتراست از خودش بپرسید و شاید راضی نباشد من بگویم.

* فکر می کردید تیم محبوب تان بازی را به این شکل واگذار کند؟ 

- ببینید، من آدم رکی هستم و حالا هم می خواهم برای اولین بار درباره فوتبال صریح حرف بزنم؛ این داور در حد دربی نبود و وقتی استقلالی ها اتلاف وقت می کردند به آنها تذکری نمی داد. متاسفانه برخی مسایل بیش از شکست پرسپولیس دل آدم را می سوزاند.

* چه مسائلی؟

- اینکه تیم حریف وقت تلف می کرد و یا در صحنه پنالتی آنها توپ را به پرسپولیسی‌ها نمی دادند.

*قبول دارید که پیروزی حق استقلال بود؟

- بنده با آن حجم کاری به ورزشگاه آمدم تا یک فوتبال خوب ببینم؛ چه معنی دارد که بازیکنان استقلال خودشان را روی زمین بیندازند و فیلم بازی کنند! ما خودمان بازیگر هستیم و می فهمیم چه کسی واقعا مصدوم شده و چه کسی فیلم بازی کرده است! با این کارها خستگی در تن من ماند. بعضی از آنها از ما بازیگرها بهتر فیلم بازی می کردند!

*از نظر فنی استقلال را چطور دیدید؟

-روز آنها بود و برعکس پرسپولیس در شرایط خوبی قرار داشتند.

*حرف دیگری ندارید؟

- امروز پرسپولیس خوب نبود که امیدوارم این تیم هرچه سریعتر به روزهای اوج خود برسد. 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/26ساعت 5:54 PM  توسط ع.شجاعی  | 

                        با سلام مجدد، از زمانی که تصمیم به ایجاد وبلاگ گرفتم بنا را بر این گذاشتم تا در رابطه با شهر و دیارم کلات نادری کمتر مطلب بنویسم؛ به دلیل این که سرزمینی تاریخی است اهل فن و سایر هم ولایتی ها زیاد در این باب زحمت می کشند و تلاششان به جهت شناساندن این دیار ستودنی است. لذا من شخصا به خاطر ناقص بودن دانسته هایم نیازی به تکرار مکررات نمی بینم.

      سال ها از این اتفاق (ایجاد وبلاگ) می گذرد و من هر بار که به آن سر میزنم حس می کنم چیزی کم دارد. حداقل باید اندک اطلاعاتی به کسانی که به وبلاگم مراجعه می کنند ارائه دهم، بدین سان نه از سر اکراه و اجبار؛ بلکه از سر شوق و علاقه مصمم شدم مطالبی را جسته و گریخته تقدیم کنم.

      درباره ی کلات نادری و آثار تاریخی آن در اواخر سال 1373 مقاله ی مفصلی نوشتم که به صورت سری در چند نوبت در روزنامه ی قدس در اسفند 73 و فروردین 74به چاپ رسید، با این  که متاسفانه نسخه ای از آن نشریه در دست ندارم ولی پاره ای از اطلاعات آن را در ذهن دارم که گاهی راهگشا بوده اند.

 هر چند که در سال های اخیر میزان گردشگرانی که کلات نادری را به عنوان هدف و مقصد خود انتخاب می کنند افزایش چشمگیری یافته ولی هنوز هم فضا برای معرفی بیشتر کلات به ایرانیان و جهانیان فراهم است و ما باید تلاش کنیم تا درصد بیشتری از زائرینی که به مشهد مشرف می شوند را حداقل برای یک روز جذب کلات کنیم.

اغلب گردشگرانی که به کلات می آیند یا مشهدیند و یا ساکن استان های خراسانند یعنی کلات فقط برای خراسانی ها نامی آشناست و هنوز به خوبی طرقبه، شاندیز و... به سایر نقاط ایران عزیز شناسانده نشده است. به نظر شما کلات نادری چه کم از این شهرک ها دارد؟ چه افراد و سازمان هایی در معرفی نام کلات نادری نقش خود را به درستی ایفا نکرده اند؟ علاوه بر اینها چه عواملی در مهجور ماندن شک برانگیز و بیش از اندازه ی این سرزمین دخیل بوده اند؟

با افزایش کمی و کیفی رسانه های ارتباط جمعی و افزایش سطح سواد افراد جامعه؛ جوانان باسواد و میهن پرست کلاتی و علاقمند به کلات  رسالت و دین خود را به این دیار بکر در شاخه های متعدد تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، مردم شناسی و ... در حد توانشان ادا کرده اند. ولی آیا نهادها و سازمان های دولتی از قبیل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، فرمانداری، راه و ترابری، صدا و سیما و ... همراه و همگام با مردم حرکت کرده اند؟ آیا این ادارات زیرساخت های لازم برای توسعه ی حرکت های فرهنگی را فراهم نموده اند؟

یقینا پاسخ این سوالات منفی است! چرا که ما هنوز بعد از سی و سه سال از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی هنوز از امکانات ترابری ای استفاده می کنیم که پیشینه ی برخی از آنان به قبل از انقلاب می رسد! خیابان های کلات بافت قدیمی خود را حفظ کرده اند، هتل و مهمان سراهای شهر محدود به دو مهمان سرای شهرداری و مرزنشینان است که ظرفیت پذیرش این دو به پنجاه نفر هم نمی رسد! پارکینگ هم که_ قربونش برم_، اصلا نداریم و در ایام تعطیل تفرجگاه قره سو و اطراف قصر خورشید واقعا تماشایی است! پمپ بنزین هم که تا دو سال پیش افتضاح بود و اخیرا فقط دو عدد پمپ بنزین در یک جایگاه خدمات عرضه می کنند.

مشکلات مربوط به گردشگران زیاد است به طوری که رفتن به کلات نادری و طی مسیر مشهد به آن جا و تماشای نقاط ییلاقی و تاریخی آن بسیار دلچسب و به یاد ماندنی است ولی یک شب بیتوته در آن جا و فراهم نمودن امکانات ماندن از قبیل جای خواب، پارکینگ، بنزین و غذا و اقلام خوراکی زهره ی هر مردی را پیشاپیش آب می کند. به همین خاطر بسیاری از گردشگرانی که قبلا خطرات این مسیر را به خاطرات تبدیل کرده اند قید سفر به این دیار را می زنند و یا برنامه ی سفرشان را یک روزه تنظیم می کنند.  

نیازهای بهداشتی و درمانی بسیار محدود است به طوری که بومیان هم از کمبود این نیازها در رنج اند. بیمارستان 64 تخت خوابی که کلنگ! آن در سال 1369 به زمین زده شد تا سال 84 در حد کلنگ و بیل و فرغون باقی ماند تا این که در این سال تخت های آن به یک سوم کاهش و اینک ساختمان آن تقریبا در شرف اتمام است.

گمان نمی رود این بیمارستان به این زودی ها راه اندازی_ نه افتتاح!_ شود چرا که می شنویم تجهیزاتی که برای این پروژه خریداری شده اند نه تنها تاریخ ضمانت آن ها منقضی شده بلکه در شرف فرسودگی و اسقاط هستند! چه بسا بعضی از این تجهیزات بدلیل پیشرفت تکنولوژی ... بگذریم! داستان این بیمارستان از داستان قطار شهری مشهد هم خواندنی تر شده است!

یک ضرب المثلی در کلات رایج است که می گویند: «گون باتده، کورت یاتده!» یعنی به محض این که خورشید غروب می کند، کرد ها هم می خوابند. این مثل مصداق مردم کلات است؛ نه به این معنی که آنان زود می خوابند؛ خیابان ها و بازار کلات این گونه است. حداکثر تا اذان و اندکی بعد از اذان مغرب بازار و خرید و فروش رونق دارد و به محض تاریک شدن هوا همه جا خاموشی مطلق است. با این شرایط برای غریبه ها زندگی به سختی جریان می یابد!

جمعه های این شهر داستان دیگری دارد؛ همچون داستان بازار کلات در شب است! در گذشته در این شهر تاکسی وجود نداشت، فکر می کنم اولین تاکسی ها که تعداد آن ها به انگشتان یک دست هم نمی رسید در سال 1380 وارد شهر شدند که البته شباهتی هم به تاکسی نداشتند. پیکان های سفید رنگی بودند که روی کاپوتشان نوار قرمزی چسبانده شده بود و به دلیل عدم استقبال مردم خیلی زود فراموش شدند.

سری دوم تاکسی ها که تعداد آن ها اندکی بیشتر بود _ فکر می کنم بین هشت تا دوازده دستگاه_ و نیز شکیل تر، در سال های 84 و پنج (تاریخ دقیقش را نمی دانم) وارد شهر شدند و خدمت رسانی به مردم محروم و مهمان نواز این خطه را آغاز کردند. داشتم می گفتم از جمعه های کلات! روز قشنگی است این روز، چه خوب است که در کلات باشی و صبح جمعه هم باشد و داخل شهر کار هم داشته باشی و وسیله ی نقلیه هم نداشته باشی! اگر این پارامترها در کنار تو جمع شوند و از رختخواب گرم و نرم بیای بیرون و کنار خیابان منتظر یک تاکسی خوشگل زرد رنگ باشی، آن وقت است که _تازه اگر بچه مثبت باشی_ اول زمین و زمان را به باد ناسزا می گیری و در نهایت به خودت فحش می دهی که چه غلطی کردم آمدم کلات! و از آن بدتر چه ... خوردم صبح به این قشنگیم را خراب کردم ... بماند، ته قضیه را که گرفتید ان شاء الله!

این است دیگر برادر! هر کی خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند. کلات آمدن به این آسانی ها هم که میگویند نیست! هر چی لازم دارید از مشهد تهیه کنید که یحتمل در کلات نادری یافت می نشود. کجایی نادر که اگه زنده بودی بازم مدیران محترم شهر به خودشان اجازه می دادند روز جمعه برای خواندن نماز جمعه از مشهد به کلات مشرف  شوند یا نه؟!

بگذریم، مثلا من می خواستم شما عزیزانی که فقط نام کلات نادری را شنیده اید و اطلاعات چندانی درباره ی آن ندارید آگاه کنم! چه گفتم و چه شنیدید!

دیر وقت است و فردا (امروز) هم جمعه است. مثلا ساعت دو و نیم صبح است. ان شاء الله اگر عمری بود در فرصتی بهتر به متن_ که همانا معرفی کلات نادری است_ خواهم پرداخت.

                                    «یا حق»

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/25ساعت 2:51 AM  توسط ع.شجاعی  | 

اولين همايش ساكنان روستاهاي سيرزار، قلعه زو، نفطه و خلج در كلات كه به زبان لري تكلم مي كنند در راستاي ايجاد يك هيئت مذهبي و انجام فعاليت هاي خداپسندانه در محل هيئت اباالفضلي كلات برگزار شد.اين نشست با اقامه نماز جماعت ظهر و سخنراني امام جمعه كلات حجت الاسلام قلي زاده آغاز شد.امام جمعه كلات گفت: متاسفانه يكي از مشكلاتي كه گريبانگير هيئت هاي مذهبي شده است تشريفات زائد است.ايجاد يك گروه و هيئت مذهبي، تاسيس صندوق قرض الحسنه، توسعه و تجهيز مسجد روستاي سيرزار و برگزاري باشكوه تر مراسم اربعين حسيني از دغدغه هاي اعضاي جلسه بود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/24ساعت 3:58 PM  توسط ع.شجاعی  | 

 

امیلی بالدری دختر 5 ساله ای که در حال بازی در پارک ساحلی در شهری در انگلستان بود موفق شد به کمک پدر خود و تنها با یک بیل اسباب بازی یک فسیل که قدمتی بیش از 160 میلیون سال دارد را پیداکند.
مشرق: همیشه باستان شناسان با دستگاه ها و ابزار به کاوش در مورد فسیل ها مشغول هستند اما این دختر 5 ساله با یک بیلچه اسباب بازی توانست فسیلی با قدمت 160 میلیون سال را پیدا کند.

امیلی بالدری دختر 5 ساله ای که در حال بازی در پارک ساحلی در شهری در انگلستان بود موفق شد به کمک پدر خود و تنها با یک بیل اسباب بازی یک فسیل که قدمتی بیش از 160 میلیون سال دارد را پیداکند.


این فسیل مربوط به جانوری نرم تن است و زیستگاه آن دریا است.بنا به گفته باستان شناسان مربوط به دوره ژوراسیک است.

این فسیل در حدود 41 سانتی متر عرض دارد و این خانواده قصد دارند آن را در خانه خود نگهداری کنند که طبق گفته پدر خانواده این کار از تمام کارهایی که انجام داده سختر است زیرا این فسیل بسیار شکننده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/24ساعت 0:17 AM  توسط ع.شجاعی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/24ساعت 0:13 AM  توسط ع.شجاعی  | 

 

دیروز دوشنبه 21/6/90 حول و حوش ساعت 12 ظهر مشغول خواندن روزنامه ی خراسان بودم . حادثه ای را می خواندم که در بلوار صبا اتفاق افتاده بود. بلوار صبا کلیدواژه من و دوستم است که در این محل سکونت دارد. بعد از مدتهای طولانی به یادش افتادم، روزنامه را کنار گذاشتم و به سمت تلفن رفتم، احتمالا تنها باشه و بتونم باهاش صحبت کنم. گوشی تلفنشون طوریه که شماره روش نمی افته، خودش این جوری دوست داره. معمولا وقتی بچه هاش گوشی رو برمیدارند می پرسم بابات خونه هست؟ اگه باشه که باهاش صحبت می کنم و اگه نباشه می پرسم مامانت چی؟ معمولا مامانش هم نیست و من با احترام خداحافظی می کنم و قطع مکالمه.

   اما این بار بچه ها گوشی بر نداشتند...

اولین آشناییمون احتمالا اواخر خرداد 86 در کوهپایه های یک روستای ییلاقی مشهور و به نام در خراسان رضوی اتفاق افتاد، با خانوادهء خواهر شوهرش دوستی و آشنایی بیش از ده ساله داشتم. بعد از تعطیلی مدارس در خرداد اوقات بیکاریم بیشتر می شد و من باید یه فکری برای پر کردن اوقات فراغتم می کردم. عصرها از منزل بیرون میزدم، یک روز در حالی که داخل ماشین مستأصل بودم بدون هدف رانندگی می کردم آن روز عصر به تنهایی به چادری رفتم که دوست دامدارم در دل مراتع برای رسیدگی به گوسفندان و استراحت خود و خانواده برپا کرده بود. بعد از سلام و خوش و بش نشستیم و چایی دلچسبی را نوشیدیم.

   ساعتی بعد که هوا کمی خنک شد به همراه دوستم به میان گوسفندان رفتیم تا کمکی هم در دوشیدن به او کرده باشم . هوا و فضای دل آرامی بود. شخصیت قصه ما هم به همراه همسرش که از گذشته سلام و علیکی با او داشتم مشغول دوشیدن و وارسی دامهایشان بودند. بعد از سلام و احوال پرسی سرگرم گوسفندان شدیم. اون هم در حالی که کمی ته آرایش داشت و تیپش اصلا به روستایی و دامداران نمی خورد در زمینی که کمی شیب داشت روی زمین نشسته بود مانتویش ناچاراً عقب رفته بود و رانهای گوشت آلودش که با شلوار مشکی کشی پوشیده شده بود از میان فاق مانتویش خودنمایی می کردند و قابلمه ای میان پاهایش گناشته بود و با همکاری بچه ها مشغول دوشیدن دامهایش بود من هم برای چند دقیقه سر گوسفندانش را گرفتم تا او راحت تر بتواند کارش را انجام دهد . دقایقی به یاد ماندنی که خود آغاز ماجرایی شد که سالها ادامه داشت . پس از این که کار دامداران با گله به پایان رسید به خاطر روابط فامیلی همه در کنار چادر جمع و به صحبت کردن پرداختند. لحظات به خوشی وسرعت سپری می شد، فاصله اینجا تا محل سکونتشان چند کیلومتری بیشتر نبود. همسر دوستم به من گفت فلانی یه زحمت بکش منو با دبه های شیر به منزل برسون، پذیرفتم. بعد به زن برادرش(سوم شخص قصه ما) گفت اگه با موتور سختته تو هم بیا با ماشین بریم خونه. اونم با یک لبخند در حالی که با نگاه منتظر اجازه شوهرش بود _ که اونم با حرکت سر جواب مثبت داد_ گفت باشه منم با شما میام.

   حدود ده دقیقه بعد ما سه نفر داخل ماشین نشسته بودیم و به سمت منزل دوستم در حال حرکت بودیم. یادم نرفته بگم که من قرار شد بعد از رساندن اونا مجدداً به محل چادر پیش دوستم برگردم. ابتدا همسر دوستم که منزلشان در مسیر بود پیاده شد و من به مسیرم برای رساندن نفر دوم به مقصد ادامه دادم. فاصله دو منزل حداکثر یک دقیقه بود. در همین فاصله او درد دلهایش را شروع کرد و از مشکلاتی گفت که اخیراً دچار آن ها شده بود. پس از رسیدن به منزل من ماشین را خاموش کردم و او به صحبت هایش ادامه داد؛ گفت و گوئی که بیش از نیم ساعت ادامه داشت و من هم به ناچار صحبت هایش را تایید میکردم در حالی که در ممر عمومی توقف کرده بودم و همه ما را می شناختند و در ضمن در کنار منزلشان، تمام بستگان شوهرش که با او مشکل داشتند سکونت داشتند و این مسئله را بغرنج تر و فضا را بسیار خطرناکتر کرده بود. لحظات به سختی می گذشت، به هر مشقتی بود از ماشین پیاده شد و من هم به سرعت خداحافظی کرده و از محیط خارج شدم و خودم را به چادر رسانیدم...

                                                    (ادامه دارد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/23ساعت 1:8 AM  توسط ع.شجاعی  | 

اوضاع جسمانی خواننده مشهور ترک، ابراهیم تاتلیسس با انجام روبوتراپی دست چپ رو به بهبود است.
آفتاب: اوضاع جسمانی خواننده مشهور ترک، ابراهیم تاتلیسس با انجام روبوتراپی دست چپ رو به بهبود است. 

به گزارش آناتولی، ابراهیم تاتلیسس بعد از انجام عمل جراحی در آلمان و بازگشت به وطن، مرحله جدیدی از درمان خود را با اتصال دست ربوتیک به دست اصلی اش شروع کرده است.

دست ربوتیک با رایانه کنترل شده و با بستن آن به دست آسیب دیده باعث می شود دست اعمال اصلی فراموش شده را بازیابی کند و بتواند دست و انگشتان دست را شبیه گذشته تکان دهد.

در واقع ربوتراپی با رایانه سعی می کند علائم حیاتی را با شبیه‌سازی به دست انسان آسیب دیده بازگرداند. بازآموزی حرکات اصلی دست و اعمال مرتبط با آن در رایانه برنامه‌ریزی شده است.

دکتر کوکسال هولوقلو رییس بیمارستان روماتیم که مسئول درمان ابراهیم تاتلیسس است؛ می‌‌گوید از جدیدترین و مدرن‌ترین ابزار استفاده شده تا این خواننده محبوب بتواند از دست چپ خود مانند گذشته استفاده کند. 2 ماه قبل از اینکه ابراهیم راهی آلمان برای جراحی شود در مراکز پزشکی واقع در استانبول فیزیوتراپی نیز کرد.

خواننده محبوب خاورمیانه در ماه مارس 2011 جلوی ایستگاه تلویزیونی بعد از ضبط برنامه هدف گلوله تروریست‌ها قرار گرفته اما خوشبختانه جان سالم بدر برد. تازه‌ترین عکس ابراهیم کنار رجب اردوغان نخست‌وزیر اخیرا در بیمارستان گرفته شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 8:58 PM  توسط ع.شجاعی  | 

علی کریمی: پرسپولیس و استقلال دشمن هم نیستند/جواب هر کس را بخواهم در زمین مسابقه می دهم

علی کریمی: پرسپولیس و استقلال دشمن هم نیستند/جواب هر کس را بخواهم در زمین مسابقه می دهم

ورزش > لیگ برتر  - سایت رسمی باشگاه پرسپولیس نوشت:

علی کریمی می‌گوید داربی همیشه پراسترس بوده و هر تیمی که به لحاظ روحی - روانی در وضعیت بهتری باشد پیروز این بازی خواهد شد.کاپیتان پرسپولیس به مسائل مربوط به بازی روز جمعه برابر استقلال اشاره کرد که متن آن در زیر می‌آید.

* هواداران معتقدند اولین پیروزی پرسپولیس با علی کریمی در فصل جدید در هفته هفتم و بازی حساس مقابل استقلال رقم خواهد خورد؟

- خوب، طبیعی است که پرسپولیس در اوج آمادگی روحی و بدنی به سر می برد و برای این بازی انگیزه مثال زدنی دارد، اما نباید فراموش کرد که پرسپولیس و استقلال دشمن یکدیگر نیستند، بلکه رقیب همدیگر هستند. ضمن اینکه تجربه ثابت کرده هر گاه این دو تیم سرحال و آماده باشند تیم ملی با صلابت قوی روانه مسابقات رسمی می شود. من معتقدم چه بازیکنان و چه هواداران دو تیم باید رعایت اصول اخلاقی را بکنند و در کنار آن ارائه‌گر فوتبالی سرعتی، جذاب و تماشاگر پسند باشند. به ویژه این دیدار که برای کشورهای حوزه خلیج فارس پخش مستقیم می شود. پس باید این مسابقه گوشزدی برای رقیبان آسیایی، بخصوص کشورهای همسایه باشد که فوتبال ایران چه به لحاظ شخصیتی و چه به خاطر فنی از کیفیتی مطلوب برخوردار است. ضمن اینکه برخلاف اصل ثابت شده فوتبال که همیشه به بازی خوب امتیاز نمی دهند، امیدوارم هر تیمی که در مستطیل سبز بهتر بازی کرد و مستحق پیروزی بود، صاحب هر سه امتیاز مسابقه شود.


* دیدگاه علی کریمی درباره داور داربی، معطوف به داور ایرانی است یا خارجی؟

- خوشبختانه در چند داربی قبل داوران ایرانی عملکرد قابل قبول داشته‌اند و شخصا دوست دارم یک هموطن ایرانی افتخار قضاوت این مسابقه نصیبش گردد. اما داوری باشد که تحت تاثیر حاشیه های بیرون از مستطیل سبز و مسائل مربوط به آن قرار نگیرد. از طرفی من اعتقاد دارم که پرسپولیس باید به حدی خوب بازی کند و صاحب موقعیت گل شود که حتی اشتباهات سهوی داور و کمک داور نتواند مانع از پیروزی اش شود.


* خیلی‌ها معتقدند اصل روحی - روانی مهمترین عامل در کسب پیروزی در این مسابقه به شمار می رود؟

- مسئله روحی - روانی در این بازی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است که این هنر تیمها و مسئولان مربوطه آن است که چگونه نفراتشان را در بهترین شرایط روحی - روانی قرار دهند، اما در فوتبال حرفه‌ای امروز جهان آمادگی بدنی و هماهنگی تیمی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.


* طی چند هفته اخیر برخی ها با مطرح کردن نام یکی از مهره های ایرانی و خارجی تیم حریف قصد تحریک کریمی و رو در رو قرار دادن شما را با تیم حریف داشتند، اما شما درایت و صبوری به خرج دادید و وارد حاشیه نشدید؟


- اگر فوتبالیست بخواهد با مصاحبه یک مسئول یا یک بازیکن حریف از کوره در برود و هر روز بخواهد پاسخگوی این و آن باشد، به نظر من فوتبالیست نیست و طبیعی است که اینگونه مسائل در فوتبال امروزی جهان منسوخ شده است. از طرفی شخصا معتقدم اگر قرار باشد جواب کسی را بدهیم باید در زمین مسابقه و ارائه توانایی هایم پاسخ دهم.


* قبول دارید که داربی همیشه حساس است و نمی توان این بازی را به چشم بازی های دیگر دید؟


- بله، این بازی از زمانی که به یاد دارم حساس و پر استرس بوده و به هیچ ترتیبی نمی توان آن را نادیده گرفت. چه بسا که در گذشته خیلی ها قصد داشتند این مسابقه را عادی جلوه دهند و نتوانستند. اما این حساسیت برای بازیکنان فقط 5 الی 10 دقیقه است و بعد از آن عادی می شود اما کلا این مسابقه به عنوان سمبل لیگ برتر فوتبال ایران به شمار می رود و همیشه حساس است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 8:33 PM  توسط ع.شجاعی  | 

  • «شب هفت» در نفت
  • رضا زندي

  • ايراني براي رفته‌اش «شب هفت» مي‌گيرد. مراسمي براي «تذكر». حالا هفت روز است كه «ماتسوئو» مرده است. پيرمردي كه هفت سال پيش، يكي از مهم‌ترين قراردادهاي نفتي ايران را امضا كرد.
    رييس شركت «اينپكس» ژاپن سه سال با ايراني‌ها مذاكره كرد. خستگي‌ناپذير و دقيق، فوريه 2004 هم پشت ميز نشست و قرارداد دو ميليارد دلاري توسعه ميدان نفتي آزادگان جنوبي (بزرگ‌ترين ميدان نفتي كشف‌شده در سه دهه اخير) را امضا كرد.
    قرار بود ظرف هشت سال توليد نهايي نفت از آزادگان به 260 هزار بشكه در روز و توليد گاز آن به 235 ميليون مترمكعب گاز برسد.
    ‌يعني بهمن ماه امسال. اما اينپكس از آزادگان رفت و توسعه اوليه‌اش به شركت مناطق نفت‌خيز جنوب واگذار شد. «آزادگان جنوبي» ‌امروز به زحمت 50 هزار بشكه در روز نفت توليد مي‌كند. «ماتسوئو» مرده است و توسعه ميدان نفتي «آزادگان جنوبي» به تازگي به «چيني‌ها» رسيده است. درست مثل «آزادگان شمالي». آزادگان خلاصه‌اي از كتاب نفت ايران است که بايد آن را خواند:
    1‌– اينكه چرا چشم‌بادامي‌هاي ژاپني حاضر شدند از آزادگان دست بكشند، ماجراها دارد. نفت ايران آنقدر براي ژاپني‌ها مهم بود كه حاضر شدند بيش از سه ميليارد دلار به دولت وقت ايران وام كم‌بهره بدهند؛ اتفاقي كم‌نظير در تاريخ ديپلماسي. اما ما «استاديم»! در قدر ندانستن زمان و گذشتن از كنار «فرصت‌ها».
    2‌– روزي كه عمليات «مين‌روبي» منطقه آنقدر طول كشيد تا قيمت‌هاي نفت و فولاد بالا رفت؛ روزي كه هزينه‌هاي اجراي پروژه در ايران افزايش يافت؛ آن روز كه اينپكسي‌ها سهم 75درصدي‌شان در قرارداد را به 10درصد كاهش دادند؛ روزي كه آنقدر دست، دست كرديم تا فشارهاي بين‌المللي عليه ايران شروع شد، آيا سال 90 را مي‌ديديم؟ سالي كه رييس كل ديوان محاسباتش رسما اعلام كند: «دلايل كسري بودجه عبارتند از كاهش توليد نفت‌خام در سال 89 كه رقمي معادل سه ميليارد دلار بوده است.» اگر نفت آزادگان امروز به توليد رسيده بود، معادل همين سه ميليارد دلار را از آزادگان درآمد داشتيم. «ما استاديم»!
    3- ژاپن هنگام جنگ تحميلي، روزانه حدود 500هزار بشكه از ايران نفت مي‌خريد. يعني حدود يك‌سوم توليد ايران را. همين باعث شد تا هم ايران بودجه جنگش را تامين كند، هم ژاپني‌ها نخواهند تعادل منطقه به‌هم بخورد. هر چند بعدها تحت فشار، خريد نفت‌شان را به 200هزار بشكه كاهش دادند اما فروش نفت به آنها يك ديپلماسي پنهان را پيش مي‌برد. «خودآگاه» يا «ناخودآگاه».
    4- اين همه چيني شدن به مصلحت نفت ايران و منافع ملي ما نيست. همين چند روز پيش خبرهايي مبني بر توافق چين و آمريكا براي «كند شدن» فعاليت چيني‌ها در نفت ايران منتشر شد. اينكه اين خبر در مجاري رسمي دو كشور تا چه ميزان مقرون به صحت است، مشخص نيست اما «پر» پيداست كه گذاشتن همه تخم‌مرغ‌ها در يك «سبد» صحیح نیست. با پشتوانه سخنان مديرعامل شركت ملي نفت حالا با ضرس قاطع مي‌توان گفت كه چيني‌ها به تعهدات‌شان در صنعت نفت آن‌طور كه در قراردادها امضا كرده‌اند، عمل نكرده‌اند. پس اين همه «چيني شدن» چرا؟! آن‌هم در آزادگان!
    5- رفتن شركت‌هاي نفتي خارجي از ايران و نفوذ چيني‌هاي نامطمئن در صنعت نفت نمي‌تواند منافع كامل و امنيت ملي ما را تامين كند. كمترين ضررش خداحافظي با رقابت در پروژه‌هاست. رقابت پيمانكاران كه نباشد، كارفرما نمي‌تواند به منافعش برسد. پيمانكار مي‌شود كارفرما. هم شركت‌هاي نفتي چين بايد در نفت ايران باشند هم شركت‌هاي ايراني؛ هم روس‌ها باشند و هم شركت‌هاي بزرگ نفتي چندمليتي غربي. همه كه باشند مي‌توان بر قله ايستاد و منافع برد. از داخلي‌ها هم مي‌توان بيشتر حمايت كرد.
    6- ميدان نفتي آزادگان جنوبي با ميدان نفتي مجنون عراق مشترك است. عراقي‌ها قرارداد مجنون را با شل و پتروناس 20‌ساله بسته‌اند. مي‌خواهند توليد 450 هزار بشكه‌اي كنوني اين ميدان را چهارساله به يك ميليون و 800 هزار بشكه افزايش دهند. ميدان مشترك يعني، نفت ايران مي‌تواند به عراق برود. حالا هم اهمال كنيم، چهار سال بعد بايد بنويسم: «عراقي‌ها نفت ايران را مكيدند.»! همين شركت CNPC چين كه بر آزادگان ايران نشسته است در ميدان «هلفايا»ي عراق هم قرارداد گرفته است؛ توليد «535»هزار بشكه در روز!
    7- اينپكس ژاپن از ايران رفت و به جاي ايران در ونزوئلا سرمايه‌گذاري كرد. آقاي چاوز با ايران همصدا مي‌شود اما «نان» خود را مي‌خورد. به‌نظر نگارنده حلقه مفقوده امروز نفت ايران، نداشتن يك استراتژي دقيق و درست در افزايش توليد نفت و يك ديپلماسي كارآمد بين‌المللي است؛ «ديپلماسي منعطف نفتي» و اين مي‌‌تواند تناقضي با ايستادگي بر اصول كشور نداشته باشد. باید بازی را «بلد» بود.
    8- حالا «ماتسوئو» مرده است. ژاپني‌ها از نفت ايران رفته‌اند. چيني‌ها آمده‌اند. نفت ايران در «گردنه» مي‌راند. مي‌توان بيرون از نفت «شعار» داد اما در نفت بايد «عمل» كرد. فعلا «شب هفت» ماتسوئو است ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 8:25 PM  توسط ع.شجاعی  | 

شهرام جزايري : ازگذشته ام پشيمانم
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1390/06/22 شماره انتشار 17931

پيام حسيني -کمتر کسي است اين شانس(!) را داشته باشد که در زمان حياتش به ضرب المثل تبديل شود! در مورد شهرام جزايري اين اتفاق افتاده است... نام او حالا ضرب المثلي از پول و فساد و سياست است. شهرام جزايري؛ مردي که شنيدن نامش احساسات متفاوتي را در مخاطبان مي آفريند، بعضي ها او را نماد فساد اقتصادي مي دانند، بعضي ها نبوغ او را در پولدار شدن مي ستايند، مردي که مي توان او را «آل کاپون ايران»(!) ناميد. مجرم جوان و پرحاشيه اي که نامش فصلي از تاريخ سياست و اقتصاد ايراني را در دهه هشتاد شمسي رقم زد. بستني فروش اهوازي که به اصطلاح عاميانه و البته بسيار گويا «سوراخ هاي طلايي اقتصاد» را خوب شناخت و توانست با خزيدن و قايم شدن در اين سوراخ ها، ثروتي ميلياردي به جيب بزند و با سياسيون، نامش بر سر زبان ها و قلم ها بيفتد. اين گفت وگوي مشروح را بخوانيد؛ با اين توضيح که ادعاهاي شهرام جزايري صرفا نظر شخصي وي بوده و درج آن به معني تأييد آن نخواهد بود.

چطور راضي به مصاحبه با ما شدي؟

همان طور که اطلاع داريد قبل از حکم محکوميت قطعي من، رسانه ها چند سال جنجال هاي تبليغاتي راه انداختند و له يا عليه من قلم زدند و نتيجه همه اين اقدامات سياسي شدن پرونده شهرام جزايري بود. متأسفانه بدون هيچ مستند و دليلي مطالب خلاف واقع را بزرگ نمايي مي کردند. آن ها که عليه من مي نوشتند به ناحق و به کذب، اعداد و ارقام و اتهامات واهي را که بعدها از سوي ديوان عالي کشور برائت صادر شد، بزرگ نمايي کردند و پس از تبرئه ديوان، در اذهان عمومي رفع اثر نشد، آن ها که له من مي نوشتند که شهرام در امور اقتصادي توانايي داشته است و گاه به واقعيات پرونده ام از جمله حکم خوش حسابي ديوان عالي کشور اشاره مي کردند، نتيجه اش تحريک افراد متنفذ در جهت پيچيده کردن پرونده ام بوده است. بنابراين تصميم من در مصاحبه تا اين لحظه سکوت بوده است. دليل مصاحبه با شما هم صادقانه اين که شايد بتوانيد با ذکر بعضي از واقعيات، فضاي رسانه اي را مطلع و آگاه سازيد؛ هر چند تجربه نشان داده ذکر اين گونه واقعيات در اکثر موارد، باعث تجهيز افراد عليه من شده است ولي توکل به خدا.پرونده من بيش از آن که يک پرونده اقتصادي باشد، پرونده اي است که رسانه ها بر خلاف تصريح قانون آيين دادرسي کيفري قبل از صدور حکم جرم مرا قطعي تلقي و آن قدر عليه من تبليغ کردند که قاضي صادر کننده حکم، شهرامي را محاکمه و محکوم کرد که رسانه ها درست کرده بودند و مرا به اتهام اخلال در نظام اقتصادي به ۲۷ سال حبس محکوم کرد. وقتي به رأي صادره اعتراض کردم و پرونده در شعبه ۲۶ ديوان عالي کشور مطرح شد (که يکي از دقيق ترين شعبه هاي ديوان عالي کشور است و به پرونده هاي کلان اقتصادي رسيدگي مي کند) مرا از اتهام بسيار سنگين اخلال در نظام اقتصادي کشور تبرئه و به صراحت اعلام کرد اين گونه رأي دادن خلاف اصول اوليه حکم دادن قضات است و به فتوا اشبه است تا قضاوت؛ زيرا شهرام جزايري هيچ يک از اموال دولتي و غيره را تضييع نکرده و تمام اموال اصلي و سود تسهيلات بانکي را بازپرداخت کرده است و بهترين شاهد در اين زمينه، شکايت نکردن سيستم بانکي عليه شهرام بوده. شما تصور مي کنيد مطالب ذکر شده مدافعات بنده بوده، حال آن که عينا انشاي حکم ديوان عالي کشور شعبه ۲۶ به شماره فرجامي 4.26.8984 بوده و مي توانيد به سوابق آن رجوع کنيد. علي القاعده مي بايست دادگاه بدوي طبق قانون حکم ديوان عالي کشور را اجرا مي کرد در حالي که قاضي محترم بدوي مجددا به رأي باطل شده اصرار کرد و پرونده براي بار دوم به ديوان عالي کشور ارجاع و به دستور رياست محترم قوه قضاييه، به شعبه ديگري از ديوان عالي کشور که پرونده هاي ويژه اقتصادي را رسيدگي مي کنند، ارجاع شد. دکتر ناصري صالح آبادي و همکاران محترم اش در هيئت حاکمه شعبه ۲۰ ديوان عالي کشور، از نظر توان قضايي و سابقه و تجربه و دانش علمي، آن قدر مشهور و مستقل و متبحر هستند که بنده صلاحيت اظهار نظر در مورد ايشان را ندارم. آن بزرگواران براي بار دوم در ديوان عالي کشور و به مدت تقريبي يک سال پرونده ام را رسيدگي کردند. شعبه ۲۰ ديوان عالي کشور ضمن ابطال و نقض مجدد حکم محکوميت بدوي و تأييد حکم شعبه ۲۶ ديوان عالي کشور، در ۱۱ بند ماهيت پرونده ام را آشکار و روشن کرد. متأسفم از اين که همان گرد و غبار سياسي رسانه اي، چنين آراي مستحکمي از ديوان عالي کشور را متأثر کرد. ببينيد که سياسي شدن پرونده من توسط رسانه ها چه بلايي بر سر اين احکام بزرگ و تاريخي آورده. فردي را که دو شعبه ديوان عالي کشور از نظر اقتصادي خوش حساب اعلام مي کند، بالاخره در دادگاه تجديد نظر و حکم قطعي، محکوم به تحصيل مال نامشروع مي کنند. آيا به نظر شما کسي که ديوان عالي به او حکم خوش حسابي مي دهد (زيرا تا قبل از دستگيري همه ديون شرکت ها را قبل از موعد مقرر و با اخذ جايزه خوش حسابي و تشويقي تسويه حساب مي کردم) مي تواند سوءنيت مجرمانه و محصل مال نامشروع باشد؟! به هر حال نمي شد شهرام را تبرئه و قهرمان اقتصادي اعلام کرد. زيرا او را به عنوان يک مفسد اقتصادي قبل از حکم قطعي مشهور کردند. بالاخره در پرونده جنجالي به مدت ۴ سال حبس براي اتهامات اقتصادي پرداخت رشوه و اعمال نفوذ و ۴ سال براي اتهامات غيراقتصادي کارت سربازي قطعي شد و هم زمان با آن، براي پرونده دوم ۳ سال محکوميت غير اقتصادي عبور از مرز آبي و دخل و تصرف در اموال شرکت هايم به آن ها اضافه شده و در نهايت مرا به ۱۱ سال حبس قطعي محکوم کردند. اين در حالي است که ديوان عالي کشور عينا چنين فرموده: «شهرام جزايري نه تنها مرتکب اخلال در نظام اقتصادي نشده بلکه بر اساس مستندات پرونده، هيچ خلافي انجام نداده است و هنوز سررسيد بدهي وي نرسيده که بازداشت شده و يکي از خوش حساب ترين مشتريان بانک ها بوده و حتي يک قسط عقب افتاده ندارد» و اين آراي ديوان عالي کشور، سند افتخار شهرام جزايري است. براي اطلاع رساني هاي قانوني از واقعيت هاي قضايي پرونده ام را که عرض کردم، اسناد آن موجود است. اما من اصلا مجال نداشتم و درج همين مصاحبه نيز به زودي برايم دردسرساز خواهد شد و پرونده سازي هاي جديدي خواهند کرد. من اشتباهات زيادي داشته ام و از جواني و ناپختگي خطاهاي زيادي کرده که اين بلاها را بر سر خود و خانواده ام آورده ام. ۱۰ سال اسارت و زنداني شدن، نابودي کامل خود و خانواده ام و تحريک شدن افراد ذي نفوذ عليه من بر خلاف واقعيات، به دليل درست عمل نکردن من بوده و مسئوليت همه اين شرايط بر عهده شهرام جزايري است که دارد تاوان مي دهد. اما شايعات چيزهاي خلاف واقع است. در زندان، در سالن کارگري، کنار زندانيان عادي در بند عمومي، مشابه همه محکومان و محروم از مرخصي يا عفو تحمل کيفر مي کنم و هر روز مقامات مسئول و بازديد کنندگان، محل نگهداري مرا در زندان زير و رو مي کنند و خارج از زندان شايعات خلاف واقع پراکنده مي شود؛ امروز با شما مصاحبه مي کنم تا ديگران راهي را که من رفتم نروند. زيرا پس از دستگيري و در پي محاکمات، به دليل قرص هاي اعصاب و آرام بخش براي کنترل فشارهاي روحي، خنده هاي من کار دستم داد و عليه من تجهيز شدند، در حالي که من به هيچ وجه مقابل نظام جمهوري اسلامي نبوده ام.

و به همين دليل من اجازه سوء استفاده به رسانه هاي بيگانه نداده ام. بسياري از رسانه هاي بيگانه بارها با خواهر من در کانادا تماس گرفته و خواسته اند درمورد زندگي من گزارش تهيه کنند ولي خواهرم هر بار جواب داده: برادرم شهرام نياز به حمايت شما ندارد.بنويسيد اگر خطايي کرده ام دوست دارم عادلانه به جرم ام رسيدگي شود. شهرام فهميده اشتباه کرده و دنبال جبران گذشته است.

اگر خودت بخواهي شخصيت ات را تعريف کني چه مي گويي؟

جواني که به سادگي پير شد. من خيلي ساده زندگي کرده ام. در عمرم شب نشيني نرفته ام، عياشي نکرده ام. ولگردي بلد نيستم. هشتاد تا مسافرت خارجي داشتم که همه اش را با همسرم سفر کرده ام. من عاشق کشورم هستم، جانم را براي مملکت ام مي دهم.شهرام جزايري تا حالا يک نخ سيگار نکشيده، آدمي است که سرش به کار خودش است. اما نکته جالب براي شما شايد اين باشد که بهتر است شهرام جزايري را از زبان بيشتر افرادي که تاکنون او را نديده اند و براي مدتي در زندان هم اتاقي شدم توصيف کنم. تقريبا اکثر آن ها مي گويند ما تا زماني که شهرام جزايري را نديده بوديم تصورات خيلي عجيبي از او داشتيم. به هر حال پول دارترين فرد ايران است و ثروت اش افسانه اي بوده و علي القاعده مانند ساير ثروتمندان متکبر و مغرور است. شايد به سادگي جواب سلام ما را ندهد، چه رسد که با ما سر يک سفره هم پياله شود. حتي بعضي اوقات تصور مي کرديم او در زندان نيست و در خارج از کشور به سر مي برد يا حتي در زندان در يک سوئيت مجلل بازداشت خانگي است. اين ها همه تصورات بيش از يکصد نفري است که با من هم بندي و هم اتاقي بوده اند و شايد بتوانم اسامي آنها را به شما بدهم.

چقدر از محکوميت شما باقي مانده؟ چقدر رد مال کرده ايد؟

بعد از صدور حکم برائت ديوان عالي کشور، اتهامات جديدي مطرح شد که من به حکم قطعي به مدت يازده سال حبس محکوم شده ام ۴سالش مربوط به جرايم اقتصادي و بقيه اش مربوط به خدمت سربازي و خروج غيرقانوني و ... است. فکر مي کنم نه تنها مردم که حتي مسئولان بارها از شهرام به عنوان جرثومه فساد ياد کرده اند و نمي دانند که جرم شهرام، پرداخت رشوه بوده که روزانه صدها پرونده رشوه در محاکم به مراتب بسيار کلان تر از پرونده شهرام رسيدگي مي شود. ولي از بين اين همه به من ظلم شده و در شرايط بسيار سختي ( يک سال سلول انفرادي و ۴سال به طور انفرادي) و به مدت ۱۰سال به زندان افتاده ام؛ در حالي که رد مال را به طور کامل تسويه و تامين کرده ام. دو سال پيش با دستور رياست محترم قضايي قرار بود به مرخصي اعزام شوم و پس از سپردن تامين کافي از زندان خارج شدم. اما چند ساعت بعد مجددا مرا به زندان بازگرداندند. پارسال هم پس از رد مال براي مرخصي اقدام کردم اما مقامات محترم قضايي به دليل سياسي و رسانه اي شدن پرونده ام احتياط کردند و...به دليل فشارهاي روحي و رواني و دوري از فرزندانم، قرص هاي تحت نظري مصرف کرده و پس از ۱۰سال ، حالا يک بيمار روحي و رواني را دارم. به نظر مي رسد نابودي و متلاشي شدن کامل يک فرد و خانواده اش به هيچ وجه درست نيست؛ به ويژه اين که من به صراحت اقرار کرده و مي کنم از گذشته خود، کرده ها و ناکرده هايم نادم و پشيمانم و همواره تقاضاي عفو و بخشش کرده ام.

اسمم را يک شبه بزرگ کردند درحالي که تو خالي و کاذب است. اين درحالي است که از نظر قضايي کم تر محکومي به طور کامل رد مال اش انجام مي شود. من صرف نظر از همه مدافعات ام با کمال احترام به حکم محکوميت قضايي ام الان يک زنداني محکوم هستم و بالاخره مجرمم. چه بخواهم چه نخواهم بايد اين را بپذيرم که مي پذيرم.کارنامه فعاليت هاي اقتصادي قبل از دستگيري ام، اشتغال مستقيم و غيرمستقيم بيش از هزار نفر از افراد بيکار بوده که همگي آن ها تعطيل و نابود شده. گاهي به من مي گويند تو يک فرد موفق اقتصادي هستي. به نظرمن اين يک توهم است. درست است در مقطعي من مجموعه هاي بزرگ اقتصادي را ايجاد کرده ام، فهم، شعور و تجربه حفظ و نگهداري آن ها را نداشتم و به دليل جواني و ناپختگي همگي آن ها را از دست داده ام. الان يک ورشکسته اقتصادي هستم که حتي در تامين دخل و خرج خانواده ام عاجز و ناتوانم. اين ها همه واقعيات زندگي من است که بايد به آن ها اعتراف کنم و ديگران هم بايد از سرنوشت من درس عبرت بگيرند. بنابراين از شما هم مي خواهم کاري کنيد که نام شهرام جزايري به قبرستان مرده هاي ورشکسته برود و از توهمات ذهني تخيلي خارج شود. تفکر حال حاضر من اين است. با اين وصف که ممکن است برخي مرا با افراد موفق اقتصادي مقايسه کنند و بگويند شهرام يک نابغه است اما به هيچ وجه چنين نيست. تفکرات اشتباه قبلي من چنين بود. شرکت هاي بزرگ بين المللي که به يونيسف کمک مي کنند مگر براي خدا کمک مي کنند. وقتي به هاروارد و... کمک مي کنند مي خواهند شهرت بين المللي پيدا کنند. خيلي از مراکز فرهنگي هر ساله فهرستي از افرادي را که به آنها کمک مي کنند منتشر مي کنند. من هم براي دلم کمک مي کردم.بله،من هميشه دوست داشتم عائله زيادي داشته باشم. به قول معروف نان بيار باشم و چند صد هزار نفر را نان بدهم و براي اين اهداف اقتصادي، شرکت هاي بزرگي را ايجاد کردم و شبانه روزم را صرف فکر و انديشه هاي نو مي کردم. از وقت زندگي خانواده ام مي زدم و همسر و پدر و مادر و خانواده و نزديکان ام هميشه از وضعيت من گلايه مند بودند. الان متوجه مي شوم که همه اينها اشتباه بوده است به قول معروف جوگير شده بودم و پايم را از گليم ام درازتر کرده بودم. بايد آهسته و پيوسته مي رفتم و به خانواده ام بيشتر رسيدگي مي کردم.

رويايت چيست؟ بعد از آزادي چه کار مي کني؟

من همه تلاشم اين است شخصيت واقعي ام براي شما روشن شود که فردي کاملا عوام و ساده هستم و چون زنداني شده ام پس از شکر و سپاس خداوند براي همه نعمت هايي که به من ارزاني داشته، روياي اصلي ام آزادي است. ديگر کم کم آزادي و بودن در کنار فرزندانم، برايم به يک توهم تبديل شده و اين گونه خيالات مرا شکسته است و نمي توانم به چيز ديگري جز آزادي فکر کنم و طبيعتا برنامه هاي پس از آزادي ام تداوم آزادي است؛ يعني اشتباهات گذشته ام را تکرار نکنم و به يک زندگي بسيار ساده در کنار خانواده ام بسنده کنم. اين جا در کنار هم بندي هاي زنداني، روياي جالبي را براي خودمان به تصوير کشيده ايم. مي خواهيم پس از آزادي از دغدغه ها و استرس هاي تهران دور شويم و در مزرعه اي در «لاويج» در شمال کشور نزديک آمل به کشاورزي و پرورش ماهي بپردازيم.

گاهي از من مي پرسند پس از آزادي در ايران مي ماني يا به خارج از کشور مي روي؟ من کسي هستم که در کمال عزت و قدرت مالي به بيش از هشتاد کشور از اروپا، آسيا و آمريکا سفر کرده ام، بهترين هتل ها اقامت داشتم، مهمان بزرگ ترين مديران شرکت ها بوده ام اما براي افرادي مثل من هيچ کجا بهتر از مملکت خودش نيست من ديگر هزينه هاي لازم براي ادامه زندگي در کشورم را پرداخت کرده ام و به هيچ وجه قصد مهاجرت به خارج از کشور را ندارم.اين ۱۰سال براي من۴۰سال گذشت. بهترين زمان زندگي ام را خودم تباه کردم، من تمام شدم من سه فرزند دارم. آرزويم اين است بتوانم مثل هر پدري فرزندانم را در آغوش بکشم.

در زندگي خود از چه کساني تاثير خاصي پذيرفتي؟ چه نوع فيلم هايي را دوست داري؟ از اين که درس ات را رها کردي پشيمان نيستي؟

دوستي دارم که البته استاد من است و هميشه الگوي من بوده. از فيلم هاي اجتماعي و خانوادگي بيشتر خوشم مي آيد مخصوصا آن هايي که آخرش به دوستي و خوشحالي ختم مي شود. از اين که سال هاي آخر دانشکده دندان پزشکي را به اتمام نرساندم بسيار پشيمانم و تقريبا از همان سال هاي دانشگاه تاکنون، به طور هفتگي در خواب کابوس دانشگاه را مي بينم.

در کارهايتان با آقازاده هايي که در کار اقتصادي هستند هم برخورد يا همکاري داشتيد؟ ظاهرا کار خود را با صادرات شروع کرديد؛ صادرات خرما و سير. چه شد که به فکر صادرات افتادي؟ چرا به فکر راه هاي ديگر مثل بساز و بفروشي و ... نيفتادي؟

خير، هيچ گونه فعاليت اقتصادي با آقازاده هاي محترم نداشتم و اساسا در پرونده ام چنين اتهامي وجود نداشته است. من هميشه فکر مي کردم اروپا را تجارت اروپا کرد. ما خيلي چيزها براي صادرات داريم، چيزهايي که با اندکي تلاش مي تواند ارزش افزوده زيادي ايجاد کند. توانستم خرماهايي را که تبديل به کود مي شود صادر کنم. اولين وامي که گرفتم چهل ميليون تومان بود. من قبل از سر رسيد بازپرداخت وامم را شروع مي کردم. اين در راي ديوان عالي کشور آمده است. خيلي ها مي گفتند تو زود بازپرداخت مي کني و براي ما و ساير رقباي خود مشکل ايجاد مي کني و توقع بانک ها از ما زياد مي شود. من يک نظريه محکمي در ارتباط با بازپرداخت ديون قبل از موعد مقرر و با خوش حسابي داشتم و معتقد بودم با خوش حسابي اعتبار آدم در مدت کوتاه به صورت جهشي و تصاعدي بالا مي رود، بنابراين هميشه ۳۰ درصد از منابع شرکت هايم را به صورت نقد براي تسويه ديون قبل از موعد مقرر ذخيره مي کردم. اين نظريه، چيز عجيبي نيست و در تمام دنيا اثبات شده است که انسان بايد دست بده داشته باشد تا پول و ثروت به او هم برسد.

با اين وصف چرا خود را گرفتار کرديد؟

قبلا توضيح دادم و مجددا دوباره عرض مي کنم. از بسياري از تلاش هايم کاملا پشيمان و نادمم. خيلي اوقات کارهايي را انجام دادم که اساسا لزومي نداشته اما به دليل بي تجربگي و خامي و ناپختگي براي آن ها وقت گذاشتم که نه تنها نتيجه نداشته بلکه بر عکس مرا گرفتارتر و برايم دردسر درست کرده است براي همين به همه جوانان ايراني توصيه مي کنم مسيري را که من رفته ام دنبال نکنند. توفيقاتي که در کوتاه مدت به دست مي آيد زودگذر است. هر کس بتواند موفقيتي را در کوتاه مدت به دست بياورد اگر کم تر از توان خود مسئوليت بپذيرد و به جاي شلوغ کاري و شاخ و برگ دادن، عاقلانه، آهسته و پيوسته حرکت کند، موفقيت او با ثبات تر خواهد شد. به نظر من فردي که در کارهاي اقتصادي فعاليت مي کند به هيچ وجه نبايد به افراد سياسي نزديک شود. اين بدان معني نيست که خداي ناکرده افراد سياسي مورد احترام نيستند بلکه بالعکس ضمن احترام وافر به سياسيون، اول به خودم و بعد به همه فعالان اقتصادي توصيه مي کنم وارد عرصه سياست نشوند، چون سياست و اقتصاد دو مقوله فوق تخصصي و کاملا جداگانه است. فعالان اقتصادي فقط بايد به فکر اداره مجموعه تحت نظر خود باشند و براي آن وقت بگذارند. من از اين که گاهي وقت آقايان محترم سياسي را گرفتم و به آن ها نزديک شدم، کاملا پشيمانم.

چرا در طول فعاليت اقتصادي تان سراغ سياسيون رفتيد؟ اين جزو برنامه هاي شما بود، يا اتفاقي به اين افراد برخورد کرديد؟

من اشتباه کردم. البته آدم هاي سياسي آمدند سراغ من. ولي بزرگ ترين اشتباه من همين بود و تاوان اين اشتباه و خطايم را دادم و همه مجموعه هاي اقتصادي و شرکت هايم نابود شد. آزادي ام را از دست دادم و خانواده و فرزندانم را بي سرپرست کردم و به بيماري هاي روحي و رواني گرفتار شدم. مسئوليت تمام اين اقدامات بر عهده من است.

کاري که انجام داديد و به شدت از آن پشيمان هستيد، چه بوده است؟

نزديک شدن به آدم هاي سياسي. کاش هرگز سراغ آن ها نمي رفتم، هر چند که آن ها سراغ من آمدند ولي چون نوع فعاليت سياسي و اقتصادي به هم ارتباطي ندارد اين کار من درست نبود.

راه هاي آسان پول دار شدن در ايران چيست؟

باور کنيد الان شرايط روحي ام بسيار خراب است و فکرم آزاد نيست که بتوانم در مورد اين موضوعات پاسخ درستي بدهم. به طور کلي در يک کلام پول درآوردن بسيار سخت است. اما قبول ندارم کسي آسان پول درآورد و افزايش سرمايه دهد. اگر بعدها در دوران بازنشستگي پس از آزادي ام اين سوال را داشته باشيد و از نظر روحي مشکلاتم برطرف شود، با ذکر جزئيات و مثال هاي عيني اثبات خواهم کرد که براي افزايش درآمد فقط تلاش، پشتکار، دقت و مداومت و مداومت و مداومت لازم است و همه اين امور، صبر، تحمل و استقامت مي خواهد.

ترجيح مي داديد چه کسي قاضي پرونده شما مي شد؟

آقاي محسني اژه اي؛ چون قاضي مستقلي است و از رسانه ها تاثير نمي پذيرد. هر پرونده اي را گرفته به سرانجام رسانده است. راي قاطع مي دهد و پرونده هاي مهم و ملي از جمله شهردار سابق تهران را به بهترين نحو مديريت و اداره کرد.

جريان فرار شما چه بود؟ چطور توانستيد ماموران را فريب دهيد و از دست شان فرار کنيد و به يک کشور حاشيه خليج فارس برويد؟

در پاسخ رئيس دادگاه گفتم به دليل فشارهاي روحي و رواني اشتباه کردم و در شرايطي که پرونده ام تمام شده بود براي خودم دردسر درست کردم. به هر حال انسان جايز الخطاست و براي همين اشتباهم نيز مجازات بسيار سنگيني را کشيدم.

پول دارشدن درايران سخت است يا آسان؟

در ايران هر کس کار کند مي تواند پول در بياورد. البته بايد استعداد اين کار را داشته باشد. از هر سرمايه داري بپرسيد مي گويد ايران بهترين جا براي زندگي و کار اقتصادي است. در ايران بازار مصرف خوبي داريم. باعث تاسف است که بازار در انحصار کالاهاي چيني، کره اي و ... قرار گرفته است ما خودمان مي توانيم نيازهاي بازار را تامين کنيم. فقط نياز به فرهنگ کار داريم. هر کس فرهنگ کار داشته باشد و کار کند مي تواند پول دربياورد. فقط کافي است وطن پرست و کشور دوست باشد. بهترين الگو در اين زمينه، ژاپني ها هستند که پس از جنگ جهاني دوم، دولت و حکومت شان را با صرفه جويي و کار زياد حمايت کردند. اگر ما ايراني ها هم چنين همت کنيم به دليل پشتوانه هاي عظيم و منابع ملي فراوان، ضمن دستيابي به زندگي راحت، آينده مان را نيز تضمين مي کنيم. بهتر است به جاي انتقاد از ديگران يا انتظار از حکومت، از خودمان شروع کنيم و مسئوليت وضعيت زندگي مان را متوجه اعمال مان بدانيم تا با پي بردن به اشتباهات مان و اصلاح امور زندگي بهتري داشته باشيم.

دقيقا آن روزي که سال آخر دندان پزشکي بوديد و تصميم گرفتيد درس را رها کنيد، يادتان هست؟ چه فکري با خودتان کرديد که اين تصميم را گرفتيد؟

فکر مي کردم رسالت من بيش از اين است که فقط يک دندان پزشک باشم. هميشه دوست داشتم بتوانم به مردم کمک کنم. من فقر و گرسنگي را با تمام وجود لمس کرده بودم و هميشه فکر مي کردم مي شود اين انسان هاي فقير را پول دار کرد. از بچگي آدم مبتکري بودم. بابايم به من مي گفت خيلي داري اشتباه مي کني. هر چه گفت چرا اين کار را مي کني من روي تصميم خودم پايبند بودم و الان پشيمانم. ۱۰ سال از بهترين ايام زندگي ام به خاطر روياهاي بيهوده در زندان گذشت. به خدا من نمي خواستم مجرم باشم. من تصور مي کردم کارهاي من خدمت است. ولي الان که محکوميتي را برايم قطعي کرده اند، متوجه اشتباهاتم شده و پشيمان و نادمم.

آدم زرنگ تر از خودت در عرصه اقتصادي سراغ داري؟

من زرنگ نيستم. اگر زرنگ بودم اين وضعيت را نداشتم. صادقانه اين که افراد بسياري در کشور وجود دارند که زندگي خوبي را در کنار خانواده و فرزندان شان سپري مي کنند و شايد قدر اين همه نعمت هايشان را ندانند و فکر کنند شهرام جزايري زرنگ بوده است. نه خير، زرنگ کسي است که بزرگ شدن فرزندانش را ببيند و درک کند.

اين که يک عده بتوانند زود پول دار شوند خوب است يا بد؟ اصولا ديدگاه عامه مردم نسبت به افراد پول دار چطور است؟ مثبت يا منفي؟

ديدگاه عامه مردم به افراد پول داري که خيرخواه مردم باشند خوب است ولي فکر نمي کنم پول دار شدن بدون زحمت حاصل شود. مردم اين قسمت ماجرا را نمي دانند. اگر بخواهي پول دار باشي بايد هم فکرت خوب کار کند، هم زحمت بکشي.

تلخ ترين و شيرين ترين لحظه زندگي تان چه بوده است؟

تلخ ترين لحظه زندگي ام لحظه اي بود که مرا به اتهام اخلال در نظام اقتصادي به ۲۷ سال حبس محکوم کردند. شيرين ترين اش روزي که از اتهام اخلال در نظام اقتصادي توسط ديوان عالي کشور تبرئه شدم و حکم خوش حسابي گرفتم. البته ملاحظه مي کنيد که کف و سقف تلخي ها و شيريني هاي زندگي ام تحت الشعاع مسائل قضايي قرار گرفته است. شايد شيرين تر از اين خاطره، تولد فرزندانم و سلامتي آن ها بوده و تلخ ترين خاطراتم، نديدن بزرگ شدن آن ها است.

ترجيح مي داديد چه تصويري از شهرام جزايري براي مردم مي داشتيد؟ تصوير شخصيت واقعي شهرام جزايري!

من زماني موفق هستم که بتوانم به چند صد نفر نان برسانم، نه اين که خودم به نان شب محتاج باشم. بنابراين موفق کسي است که عقل و تدبيرش، زندگي و سلامت زندگي اش را تضمين کند. من که هيچ کدام از اين ها را ندارم، پس يک فرد ناموفق و ورشکسته اقتصادي و اجتماعي هستم و اشکالي ندارد به اين واقعيت ها اعتراف کنم.

چه روزنامه ها و مطالبي را در زندان بيشتر مي خوانيد؟

من چون اساسا آدم سياسي نيستم از بدو زندان تاکنون همه روزنامه هاي مجاز، مشابه ساير زندانيان را بدون محدوديت برايم مي آورند. اتفاقا با حوصله همه مطالب روزنامه ها را مي خوانم. طبيعتا بخش هاي اقتصادي و تجاري برايم جذاب تر است و از دعواهاي سياسي و مطالب اين گونه خوشم نمي آيد. دوست دارم موافقان و مخالفان سياسي با اتفاق نظر و وحدت دعواهاي شان را به روزنامه ها نکشانند، چون ما مردم عوام و ساده، وقت خواندن اين گونه مطالب را نداريم و در همه جاي دنيا هم اختلافات سياسي وجود دارد و اتفاقا به مراتب بيشتر از کشور ماست، اما در سطح روزنامه ها مطرح نمي شود.بهتر است موافق و مخالف همديگر را تحمل کنيم. مطلب بسيار مهمي را که با هم بندي هايم توجه مي کنيم مربوط به زندانيان پرداخت مهريه است و آن هم قيمت روز سکه؛ تا سکه گران مي شود دوستانم به سر خود مي کوبند. من هم تا روزنامه را مي گيرم به شوخي به آن ها مي گويم سکه گران شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 7:28 PM  توسط ع.شجاعی  | 

ندای انقلاب: خاتمی با انتقاد شدید از عملکرد کروبی و موسوی گفت که این افراد با با لجاجت و غرورشان هم به خودشان هم به اصلاحات ضربه مهلکی زدند. ما باید وارد میدان شویم، ما نباید توقعاتمان زیاد باشد. 

در این جلسه خاتمی تحلیلی از زبان بازیگر پنهان می‌کند و می‌گوید: «ایشان معتقد است نظام از دولت بریده و این اوضاع به وجود آمده توسط دولت، کاملا نظام را در حمایت از دولت نا‌امید و دچار تردید کرده است. آقای احمدی‌نژاد وزنی در انتخابات ندارد و گروه‌های اصول گرا با هم درگیر هستند و فقط جلوی دوربین لبخند می‌زنند و در باطن اختلافات عمیقی دارند. 

خاتمی از قول نامبرده نقل می‌کند: «ما نباید بگذاریم طیف جدیدی از اصول گرایان روی کار بیایند» 

همچنین در ادامه خاتمی گفت:» من حرف‌های ایشان را قبول دارم و باید به گونه‌ای تبلیغ کنیم اگر طیفی به عنوان نام اصول گرایی خواست فعالیت کند باید بگوییم این‌ها‌‌ همان تجربه احمدی‌نژاد است و این‌ها به پایان خط رسیده و باید‌‌ همان طیف بندی چپ و راست (اصلاح طلب و اصول گرا) را دنبال کنیم و از این فضا و فرصت استفاده کنیم. بهترین فضا برای بلند شدن است. «

خاتمی افزود:» موسوی و کروبی کجا هستند که این گند کاری‌ها را کردند و اگر نمی‌کردند الان بهترین فرصت برای ما بود تا ما فاتحانه و قهرمانانه به فضای کشور بر می‌گشتیم، اما آقایان با لجاجت و غرورشان هم به خودشان هم به اصلاحات ضربه مهلکی زدند.

ما باید وارد میدان شویم، ما نباید توقعاتمان زیاد باشد. در مجلس باید به حداقل کفایت کنیم، باید وضعیت را روی بازسازی و سازماندهی نیرو‌ها قرار دهیم تا حمایت روی ما زیاد نشود، انتظار هم نداشته باشیم آقایان تاج‌زاده و بهزاد نبوی را مردم قبول کنند، مردم از این‌ها هم عبور کردند، مهم الان برگشتن به قدرت است و بعد می‌شود سوار بازی شد، مهم مهره‌ها نیستند مهم ساماندهی حرکات بعد است. «
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 2:29 PM  توسط ع.شجاعی  | 

روزنامه کیهان درگزارشی مفصل به دست‌های پنهان در اختلاس ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومانی پرداخت. 

 در بخشی از این گزارش آمده است: 

*ماجرا از این قرار است که فردی به نام «امیر منصور الف. خ» مشهور به «امیر منصور آریا» با تبانی و نفوذ به شعبه بانک صادرات در محل کارخانه فولاد، اقدام به صدور LCهای (اعتبار اسنادی ریالی داخلی) جعلی به مبالغ ده‌ها میلیارد تومان می‌کرده است و بدون آنکه وجه LCهای مذکور را به بانک بپردازد، آن‌ها را دریافت و به بانک‌های دولتی و خصوصی دیگر داخلی به قیمتی پایین‌تر از قیمت رسمی LC می‌فروخته است. 

*از آنجا که این LC‌ها در سامانه اطلاعاتی بانک صادرات ثبت نمی‌شد، خریداران LC با استعلام از‌‌ همان شعبه صادرکننده اقدام به خرید LC می‌کردند و در ‌‌نهایت مبالغ LCهای مذکور به بیش از ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار یا معادل سه هزار میلیارد تومان می‌رسد. این اقدام «الف. خ» عاقبت پس از یک اشتباه، توسط بانک صادرات کشف و به نهادهای نظارتی گزارش می‌شود تا بزرگ‌ترین پرونده اختلاس کشور رقم بخورد. گفته می‌شود اگرچه رقم اختلاس این پرونده ۲ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان اعلام شده، اما این رقم تنها مربوط به بخشی از تخلفات «الف. خ» است و با ادامه تحقیقات، ابعاد این پرونده در بانک‌ها و موارد دیگر افزایش یافته است. 

*البته این تمام داستان نیست! زیرا «امیرمنصور آریا» طی فرآیندی که بدان اشاره می‌شود، بدون رعایت مراحل قانونی و از محل همین سوءاستفاده‌های مالی با پشتیبانی برخی مقامات دولتی وابسته به جریانی انحرافی، از محل دریافت وام از بانک صادرات به چنان ثروت سرشاری می‌رسد که اقدام به اخذ مجوز از بانک مرکزی برای بانک آریا می‌نماید که با افشاگری‌های کیهان و ورود نهادهای نظارتی به موضوع، بانک مرکزی ناگزیر به ابطال مجوز وی می‌شود. 

*گروه توسعه سرمایه گذاری امیرمنصور آریا که تا پیش از حمایت‌های سخاوتمندانه باند انحرافی تنها در زمینه‌های محدود همچون تولید آب معدنی فعالیت می‌کرد، با بهره برداری آگاهانه از نیازهای! جریان انحرافی توانست با استفاده از امضاهای طلایی در گام اول خود، چندین شرکت کوچک و بزرگ از جمله کارخانجات عظیم فولادسازی کشور در منطقه خوزستان را در جریان واگذاری‌های سازمان خصوصی سازی تصاحب کند. 

*با وجود همه تدابیر و ارتباطات ویژه «الف. خ»، سر زدن یک اشتباه از سوی وی، باعث به جریان افتادن این پرونده شده است. «الف. خ» در تماس با مدیر بانک صادرات خوزستان، از وی می‌خواهد به دلیل مشکل نقدینگی، تایید یک توافقنامه پرداخت ارزی (LC) به مبلغ ۳۰ میلیارد تومان مربوط به شرکت وی در بانک صادرات را انجام دهد. 

مدیر بانک ابتدا با توجه به اعتبار و گردش مالی بالای «الف. خ» در این بانک، موضوع را می‌پذیرد، اما وقتی به اسناد مراجعه می‌کند، متوجه می‌شود هیچ درخواست LC به نام وی و شرکتش ثبت نشده است. بنابراین به موضوع مشکوک شده و به بانک صادرات مستقر در شرکت فولاد مراجعه می‌کند و در بازرسی از آنجا و با بررسی شماره سریال قرارداد‌ها و همچنین بررسی و تحلیل حجم اعتبارات و تناسب میزان کارمزد‌ها، کارکنان و مسئولان بانک صادرات متوجه این موضوع می‌شوند طی دو سال گذشته، حدود ۲ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان LC صوری توسط این شعبه برای «الف. خ» صادر شده که مبلغ پرداخت نشده آن به بانک‌ها با ۱۰۵ سند جعلی، یک هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان است. 

این موضوع ساعت ۱۳ روز پنجشنبه سیزدهم مرداد سال جاری کشف و بلافاصله ساعت ۱۶‌‌ همان روز، وزارت اطلاعات و قوه قضائیه در جریان این موضوع قرار داده می‌شوند و ۶ نفر از مدیران و کارکنان شعبه اختلاس کننده در خوزستان احضار و در مرحله نخست، ۳ نفر از آنان بازداشت می‌شوند. 

براساس اطلاعات به دست آمده از مته‌مان آغاز این اختلاس از سال ۱۳۸۶ بوده است. رقم این اختلاس در سال‌های ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ آنچنان بالا نبوده است، اما این رقم در سال ۱۳۸۸ به ۸۰ میلیارد تومان بالغ می‌شود و در سال ۸۹ به ۸۰۰ میلیارد تومان و در ‌‌نهایت سال ۱۳۹۰ به ۲ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان می‌رسد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 2:22 PM  توسط ع.شجاعی  | 

  • شماره 1280
  • دوشنبه, 6 تیر 1390
  • 2011 27 June
  • ٢٦ رجب ١٤٣٢
    • ايراني كوچك در يك كف دست زمين
    • «كلات نادري» دژي در ميان هزارمسجد
    • سرزمین (12)

    • يك كف دست زمين بيشتر نيست؛ اما در همين يك كف دست زمين، مجموعه‌اي را در خود جاي داده كه نمونه‌هايش را در شرق و غرب، شمال و جنوب ايران مي‌توانيد به صورت تك‌تك ببينيد. شايد در يك كلام بتوان گفت ايراني كوچك بين كوه‌هاي هزارمسجد اين كلات نادري. از كوه‌هاي هزارمسجد كه مثل يك دژ طبيعي دور تا دورش را گرفته بگذريم، دشت، باغ، دره و آبشار كنار هم قرار گرفته‌اند و هر چند دريا تنها چيزي است كه در اين منطقه سه هزار و 500 كيلومتري ندارد اما شاليزار دارد و برنجي مرغوب كه شهرتش از مرزهاي خراسان رد شده و در همه جاي ايران طرفداران خودش را دارد. با اين همه يادمان نرود كه كنجد محصول گرمسيري است؛ مهم‌ترين كشت كلاتي‌هاست. در اين شهر فرقي نمي‌كند به چه زباني صحبت مي‌كنيد چون در هر گوشه‌اي از شهر گويشي متفاوت را خواهيد يافت. فارس باشيد، ترك، لر يا كرد، مثل شهرهاي ديگر خراسان مردم گويش‌هاي مختلف خود را در اين شهر حفظ كرده‌اند.
      دنبال اسطوره هستيد يا تاريخ، شايد هم معماري را مي‌پسنديد كه باز هم كلات، آن را در خود جمع كرده است. چه اسطوره‌اي بالاتر از اينكه فرود سياووشان در اين شهر از جريره زاده شد و چنان آن را آباد كرد كه فردوسي بزرگ بسرايد: «همان به كه سوي كلات و چرم/ برانيم و منزل كنيم از ميم/ چپ و راست آباد و آب روان/ بيابان چه جوييم و رنج روان. اين يك كف دست خاك همان جايي است كه تيمور گوركاني 14 بار كوشيد آن را فتح كند اما ناكام ماند و شايد همين دليلي است كه نادر براي حفظ گنج افسانه‌اي خود انتخاب كرد؛ هرچند نادر روياي صاحبقراني را به كاخ خورشيد كلات نياورد، اما نامش بر اين شهر ماند.
      اما اين‌ها گوشه‌اي از خصوصيت‌هاي شهري است كه تنها در 145 كيلومتري مشهد قرار دارد كه بيشترين درصد مسافر سالانه را در خود پذيرا مي‌شود؛ اما سهم كلات از اين همه مسافر آنقدر ناچيز است كه نمي‌توان گفت.
      از مشهد تا كلات
      از مشهد تا كلات راه زيادي نيست، شايد كمتر از دو ساعت تا دروازه كلات. اما بيش از 24 ميليون نفري كه به مشهد مي‌آيند، مي‌دانند كه مي‌توانند در اين زمان به يكي از زيباترين و متنوع‌ترين شهرهاي ايران برسند؛ البته اين شامل مشهدي‌ها هم مي‌شود كه با دانستن اين خصوصيات درباره كلات كمتر به اين شهر مي‌روند. اين را از قول يك نيمه‌مشهدي باور كنيد. حالا اگر خواستيد از مشهد راه كلات را در پيش گيرد، يادتان باشد كه از ديدن اين همه تنوع در اين 145 كيلومتر تعجب نكنيد. از شمال مشهد به سمت شمال شرق ايران كه برويد، بعد از گذشتن از زادگاه فردوسي بزرگ يعني روستاي پاژ وارد جاده‌اي مي‌شويد كه گاه كوهستاني مي‌شود و گاه دره‌اي عميق و گاه خشكي و تپه ماهور و درست بعد از اين تپه ماهورهاست كه شاليزارهاي كلات شروع مي‌شود.
      دژي طبيعي محصور در كوه‌ها
      كلات در فرهنگ لغت به معني آبادي و زيستگاهي بر بالاي كوه آمده است. اين شهر به معني كامل يك دژ طبيعي ميان كوه‌هاست. اگر در نقطه مركزي شهر همان جايي كه به دستور نادر كاخ خورشيد را ساخته‌اند، بايستيد دور تا دورتان كوه‌هايي است كه مانند ديواره‌اي طبيعي شهر را دربرگرفته است. در دو طرف شهر دو راه كوهستاني است كه در گذشته با اسب به سختي مي‌شد از آن گذشت. راه‌هاي ورودي شهر را به زبان محلي دربند مي‌گويند. يكي از اين دربندها كه از همه پهن‌تر و راه اصلي ورود شهر از سمت مشهد است، به اعتبار كتيبه‌اي كه در ابتداي آن قرار دارد دربند معلوم نيست چرا به نام ارغونشاه ايلخان مغول نام‌گذاري شده است. اين راه را رودخانه‌اي به نام ژرف‌رود باز كرده است كه با زاويه‌اي منحرف‌شده به سمت تركمنستان مي‌رسد؛ البته براي ورود به كلات احتياج به گذشتن از اين رودخانه نيست. در سال‌هاي اخير از ميان كوه‌ها تونلي كنده شده است كه ورودي امروزي شهر است.
      تاريخ ساخت شهر كلات براساس آنچه فردوسي مي‌گويد به دوران فرود سياووشان مي‌رسد اما اين شهر نام و شهرت خودش را بيشتر از زماني گرفت كه توسط نادر انتخاب شد. نادر اين دژ طبيعي را انتخاب كرد چون نزديك پايتختش مشهد و زادگاهش درگز بود تا گنج‌هايش را پنهان كند و براي نگهداري اين گنج‌ها هم نگهباناني از فارس‌ها، تركان، كردها و تركمن‌ها انتخاب كرد. اين سپاه همانجا ماندگار شدند و با حفظ زبان‌شان تركيب جمعيتي كلات را تشكيل دادند.
      خورشيد شمال شرق
      فكر مي‌كنم ناصرالدين‌شاه بعد از ديدن عمارت خورشيد كلات بود كه به فكر ساختن عمارتي در پايتخت افتاد كه خورشيد ساختمان‌ها باشد و به همين دليل هم شمس‌العماره را ساخت. با اينكه هر كدام از اين دو ساختمان خصوصيات خودشان را دارند، اما خورشيد كلات نگين درخشان‌تري در ميان جواهرات معماري ايراني است.
      اين قصر در نقطه مركزي كلات و در ميان باغي ايراني ساخته شده است. معماري آن تلفيقي از معماري ايراني و هندي است. گواه اين امر هم اين است كه روي ديوارهاي بيروني آن تصوير ميوه‌هاي اقليم هندوستان را مي‌توانيد پيدا كنيد. قصر خورشيد ساختماني سه طبقه است. طبقه دوم و سوم كه در حقيقت همكف و يك طبقه بالاتر است، بخش شاه‌نشين بوده است. زيرزمين اين بنا كه افسانه‌هاي زيادي هم همراه خود دارد، جايي است بي‌روزنه و غيرقابل نفوذ كه به نظر مي‌رسد قرار بوده خزانه شاه افشار باشد. در طبقه دوم تالاري بزرگ قرار دارد كه گفته مي‌شود نادر براي آرامگاه خود در نظر گرفته است. اما چرا در اينجا دفن نشد بايد در كشته شدنش در مازندران جست‌وجو كرد. طبقه سوم اين مجموعه نيز گنبد استوانه‌اي قرار دارد كه 66 نيم‌ستون، آن را برپا نگه داشته است و يكي از زيباترين گنبدهاي آجري شرق ايران به شمار مي‌آيد.
      كبودگنبد
      از بالاي گنبد عمارت خورشيد به سمت شرق بچرخيد مي‌توانيد گنبد فيروزه‌اي مسجدي را ببينيد كه برخلاف اين گنبد يادگاري از دوران سلجوقيان است و مهم‌ترين شاهد آبادي هزارساله اين شهر. در مقابل اين دو ساختمان زيبا بند نادري قرار دارد كه نامش را از فاتح دهلي گرفته است اما در واقع در دوران قبل از او ساخته شده است و سردار افشاري تنها مرمت‌گر آن بوده است. نكته قابل توجه اين بند اين است كه يك رشته لوله سنگي كه امروز هم مي‌توانيد بقاياي آن را در شهر ببينيد آب شيرين رودخانه قره‌سو را كه يكي ديگر از نقاط ديدني كلات است، به شهر مي‌آورد. سخت نيست حتي اگر از كسي هم نپرسيد، مي‌توانيد بفهميد اين هم از يادگارهاي نادر است. اين رودخانه كه آبي شيرين و گوارا دارد، در بستري از سنگ‌هاي سياه قرار گرفته كه در نگاه بيننده به رنگ سياه ديده مي‌شود؛ به همين دليل هم قره‌سو يا آب سياه مشهور است. در كنار اينها بقاياي قلعه‌فرود قرار دارد كه عمرش به دوران پيش از اسلام مي‌رسد و شايد همان جايي كه فرود سياووشان در آنجا ساخته است.
      آدم‌ها و فرهنگ‌ها
      تركيب قومي شهر كلات باعث شده است تنوع زيادي در فرهنگ اين شهر به چشم بخورد. پوشش زنان و مردان كلاتي از لباس‌هايي است كه پارچه‌هاي آن نيز توسط خودشان بافته مي‌شود. بيشتر لباس‌هاي كلاتي‌ها شبيه لباس‌هايي است كه در ميان تركمن‌ها هم ديده مي‌شود. شايد بايد رنگ‌هاي متنوع لباس‌هاي كلاتي‌ها را نيز به اين تنوع كلات اضافه كرد. همين لباس‌ها و پارچه‌ها يكي از مهم‌ترين سوغات‌هاي كلات است. اما به جز اينها و برنج مشهور كلات، ميوه‌هاي مغزدار، هندوانه و خربزه را مي‌توان از سوغاتي‌هاي كلات به شمار آورد.
      كلات نادري يك وجب خاك متنوع است در دامنه كوه‌هاي هزارمسجد كه درست در منتهي‌اليه شمال شرقي فلات ايران قرار گرفته است. دوست داشته باشيد، سه، چهارساعته مي‌توانيد خودتان را از مشهد به كلات برسانيد و اين تنوع را ببينيد.

  • + نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 1:3 AM  توسط ع.شجاعی  | 

  • شماره 1341
  • دوشنبه,21 شهریور 1390
  • 2011 12 September
  • ١٤ شوّال ١٤٣٢
    • قيمت‌هايي كه چشم را گرد مي‌كنند
    • از سيگار برگ يك ميليون توماني تا پرده‌هاي 200 ميليون توماني
    • اقتصاد (5) /

    • شرق: گاهي اوقات كه صحبت از فاصله طبقاتي به ميان مي‌آيد، برخي از كارشناسان اقتصادي و حتي مديران دولتي اعتراض مي‌كنند و اين بحث‌ها را به نفع اقتصاد ايران نمي‌دانند. البته حساب برنامه‌ريزان اقتصادي كه با برنامه‌هاي خود سناريوي فاصله طبقاتي را كليد زده‌اند، جداست. آنها اقتصاد را از دريچه سياست مي‌بينند و براي همين دوست دارند تا تحت هر شرايطي از فعاليت‌هاي آنها در حوزه‌هاي كلان اقتصادي تعريف شود ولي كارشناسان اقتصادي با نگراني از تئوري‌هاي اقتصادي مي‌خواهند فاصله طبقاتي را با تعارف و جملاتي تزيين شده بيان كنند. به هر حال اما ميان اين دو گروه كه قرار مي‌گيري اين واقعيت بيش از هر چيز ديگري تو را آزار مي‌دهد كه چگونه شده است در يك شهر كوچك يا حتي بزرگ و در كنار گوش هم، شهروندان با كيلومترها فاصله، نسبت به موقعيت اقتصادي زندگي كنند؟ پاسخ اين پرسش بدون شك سخت است و ما هم براي اينكه موجب ناخشنودي مديران دولتي اقتصاد نشويم، خيلي هم كاري به چرايي ماجرا نداريم. فقط از قيمت‌هايي گزارش مي‌دهيم كه اقتصاد را تبديل به يك طنز كرده‌اند. در ضمن كاري هم به اين نداريم كه تئوري‌هاي اقتصادي چه مي‌گويند يا از چه چيزي خوشحال مي‌شوند. اين را هم مي‌دانيم كه همه شهروندان حق دارند آن طور كه دوست دارند، زندگي كنند. اين را به خاطر اين مي‌گوييم كه شما لطف كنيد و فردا به روزنامه زنگ نزنيد و فرمول‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري را به ما يادآوري نكنيد تا آنجا كه مي‌دانيم حتي طرفداران اقتصاد آزاد نيز تمايل ندارند تا در جامعه‌اي زندگي كنند كه فاصله طبقاتي آن بيمارگونه رشد كرده است. بگذريم. حتما شما تا به حال از كنار مغازه‌هايي عبور كرده‌ايد كه در اوج هدفمند شدن يارانه‌ها و گراني بهاي برق، در نور لامپ‌هاي متعدد مي‌درخشند. اين مغازه‌ها لوستر‌فروشي هستند. شما هم مي‌توانيد وارد اين مغازه‌ها شويد اما فراموش نكنيد كه در بهترين حالت فقط شايد يك تماشاچي باشيد چون لوسترهاي وارداتي صد ميليون توماني دود را از سر شما راهي هوا مي‌كند. باور كنيد كه ما شوخي نمي‌كنيم. لوستر صدميليون توماني را مي‌توان در همين شهر بزرگ پيدا كرد كه هنوز با صدميليون تومان مي‌توان دو فقره آپارتمان 40ميليون توماني خريداري كرد. يعني كمي آن‌سوتر از اين مغازه‌هاي لوستر‌فروشي، در جايي به اسم اسلامشهر يا مناطقي جنوبي‌تر از 13 آبان و حوالي كهريزك، صد‌ميليون تومان پول دو فقره آپارتمان 40 تا 50 متري است. ما دو روز پيش با يكي از فروشندگان لوسترهاي وارداتي صحبت كرديم. از او پرسيديم: «آيا اين لوسترها فروش هم مي‌رود و كسي آنها را مي‌خرد؟» آقاي فروشنده لبخندي تحويل ما داد و گفت: «ما سفارش لوسترهاي 200ميليون تومانی هم داريم و تعداد زيادي هم مشتري داريم. برخي از مشتري‌ها حتي سفارش لوسترهايي مي‌دهند كه با رنگ خانه آنها در يك طيف باشد و پول بيشتري هم مي‌دهند.» البته اين همه ماجرا نيست. سناريوي واردات در چند سال گذشته حتي لوسترهاي گران‌تري را نيز وارد بازار کرده است كه ما بدون تعارف از ارايه نرخ آنها پرهيز مي‌كنيم. منتها اين را بگوييم با قيمت‌هاي ارزان هم مي‌شود لوستر وارداتي خريد. فقط بايد كمي به سمت نقاط جنوبي تهران برويد. در آنجا لوسترهاي 50هزار توماني تا يك ميليون توماني هم پيدا مي‌شود. بعد از لوستر شايد فرش هم كالاي خوبي باشد كه حيرت را به چهره شما تحميل مي‌كند. بدون شك اين روزها همه مي‌دانند كه روزگاري ايران تنها نام قابل اعتنايي در بازار فرش ايران بود. مصرف‌كنندگان ايراني نيز طعم زندگي روي فرش ايراني را چشيده بودند اما حالا كار به جايي رسيده است كه يك فرش شش‌متري صد رج تبريز تا 20ميليون تومان به فروش مي‌رسد. البته در اين نوع از فرش‌ها با 10ميليون تومان هم مي‌توان يك فرش شش‌متري خريداري كرد. به قول يكي از فروشندگان فرش، رقابت خوبي براي خريد فرش‌هاي 20ميليون تومانی بين برخي از شهروندان شكل گرفته است. با خود كه فكر مي‌كني به اين نتيجه مي‌رسي كه اين رقابت خيلي هم بيراه نيست. وقتي در تهران و در برخي از نقاط شهر، آپارتمان هر متر تا 15ميليون تومان به فروش مي‌رسد يا يك آپارتمان 300 متري روي دوش يكي از برج‌هاي معروف تا شش‌ميليارد تومان قيمت مي‌خورد يا يك ساعت با مارك رولكس وقتي در فهرست كالاهاي وارداتي قرار مي‌گيرد و تا 150ميليون تومان به فروش مي‌رسد يا وقتي در چند رستوران بهاي يك پرس غذا حتي 300هزار تومان را مزمزه مي‌كند يا يك گردبند طلا با مرواريدهاي درخشان با قيمت 200ميليون تومان به تندي به فروش مي‌رسد و طلا فروشان مي‌گويند از اين مشتري‌ها باز هم دارند يا وقتي ماشين‌هاي يك يا دو يا سه ميليارد تومانی كالاي وارداتي مي‌شود، چه ايرادي دارد كه براي فرش 20ميليون تومانی رقابت شكل بگيرد؟ حتما شما اگر در خانه يكي از خودروسواران ميلياردي يا مصرف‌كنندگان كالاهاي‌گران وارداتي يك فرش 180هزار توماني دست بافت ببينيد تا حد زيادي بخنديد.
      اين را هم فراموش نكنيد كه اين روزها مصرف سيگارهاي برگي در ميان برخي باب شده كه هر نخ آن 300هزار تومان تا يك ميليون تومان به فروش مي‌رسد. در ضمن شما اگر مصرف‌كننده كالاهاي لوكس خارجي باشيد، مي‌توانيد سري هم به بازار لوازم خانگي بزنيد. اين روزها مارك ميله (اگر درست نوشته باشيم) ساخت آلمان مشتريان پرو پا قرصي دارد. يخچال‌هاي ميله از 600هزار تومان تا 20ميليون تومان در بازار قیمت دارند. گازهاي ميله نيز از يك‌ميليون و 700‌هزار تومان تا سه‌ميليون تومان به فروش مي‌رسند. ال‌سي‌دي‌هاي پاناسونيك نيز اين روزها كمي ظاهرا ارزان شده‌اند. فروشندگان اين محصول مي‌گويند، فقط با 55ميليون تومان مي‌توان يك دستگاه صد اينچ خريداري كرد. مبلمان هم‌اكنون جزو كالاهاي مفيد وارداتي محسوب مي‌شود. بعضي از شهروندان عزيز براي يك دست مبلمان ايتاليايي 300ميليون تومان و براي يك ميز تلويزيون ايتاليايي نيز فقط چهارميليون تومان پرداخت مي‌كنند. فروشندگان اين محصولات نيز مي‌گويند، آنقدر مشتري دارند كه كالاهايشان روي دستشان نماند. جالب‌تر از همه اينها نرخ پرده‌هاي وارداتي است. در شمال تهران نرخي كه براي پرده يك آپارتمان 450متري ارايه مي‌شود، بيش از 200ميليون تومان است و براي يك آشپزخانه 14متري نيز كابينت‌هاي آلماني با نرخ 55ميليون تومان نصب مي‌كنند. به نظر شما با اين 200ميليون تومان كه فقط پول پرده يك آپارتمان است چند تا آپارتمان مي‌شود خريداري كرد؟ البته ما فاصله طبقاتي نداريم.
  • + نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 0:53 AM  توسط ع.شجاعی  | 

    چند سال پیش( زمستان 87) خبری در رابطه با قرآن نفیس خطی در روزنامه خراسان چاپ شد. عین خبر در همین وبلاگ هم هست اما متاسفانه اندکی بعد از چاپ خبر قرآن ها ناپدید شدند. این که کجایند بماند فقط بگویم که آقای ...! از شما بیش از این ها انتظار می رود.

       نمی خواستم به میراث فرهنگی هشدار و به قول امروزی ها گیر بدهم ولی باور کنید لازم بود یادآوری کنم که این آثار منحصر به فرد هستند و لنگه و نسخه دیگری ندارند که به همین راحتی بی خیالشان شویم. تازه اگر سر جایشان هم باشند به نظر شما مسجد روستا برای نگه داری آثار عتیقه فرهنگی جای مناسبی است؟!

      آقای فرماندار،مسئول اوقاف، چه میدانم! آقای مسئول مربوطه از این اتفاقات زیاد در محدوده شما می افتد آن هم توسط کسانی که ... ! به چشمان خودتان هم اطمینان نکنید تا میراث کهن ایرانی و اسلامی به تاراج نرود.

    + نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 1:18 AM  توسط ع.شجاعی  | 

           درساعت 17و48دقیقه و45ثانیه عصر پنج شنبه پنجم اسفندماه 1389در هوای سرد و دلگیر زمستانی پیامکی که هرگز انتظارش را نمی کشیدم به دستم رسید که گرما و شادی ناشی از آن تمام یخهای زمستانی را در وجودم ذوب کرد:

    " شما در رشته مدیریت آموزشی مرکز علوم وتحقیقات سیستان و بلوچستان پذیرفته شده اید. جهت اطلاع از قبولی به سایت ... مراجعه کنید و برای اطلاعات ثبت نام به سایت ... بروید."

         ابتدا با خود اندیشیدم که قطعا سرکاری است و کسی سربه سر من گذاشته است. اما با مراجعه فوری به حافظه تاریخی ام به خاطر آوردم که بهار 89 من در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد شرکت کردم و به همراه خانواده با خاطرات و خطرات فراوان عازم بجنورد شدم. ولی من نتایج را در شهریورماه جست و جو کردم و متاسفانه رد شدم.

          همسرم تازه عازم کار عصرانه اش شده بود، با او تماس گرفتم و خبر را به اطلاعش رساندم و بچه ها را در منزل تنها بنهادم و با یک هماهنگی کوتاه جهت استفاده از اینترنت رهسپار مدرسه شدم. سایت ... را باز کردم. نتایج تکمیل ظرفیت آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی سال 89 را مشاهده و پس از ثبت مشخصاتم کارنامه رؤیت شد.همان کارنامه شهریورماه بود که یک ردیف به انتهای آن افزوده شده بود؛ بدین شکل:

        نتیجه کلی آزمون: قبولی در امتحانات دانشگاه- رشته قبولی مدیریت آموزشی/ علوم و تحقیقات سیستان و بلوچستان.

        به همین سادگی!

         عصر روز بعد( جمعه) عازم زاهدان شدم، راه بس طولانی و خسته کننده به نظر می رسید. صبح شنبه با تحمل خستگی و مشقات مسیر به سلامت به مقصد رسیدم.به دانشگاه آزاد رفتم گفتند باید به مرکز علوم و تحقیقات مراجعه کنید. آن جا را به راحتی یافتم و بعد از استراحت کوتاهی انتخاب واحد کردم. جمعا 8 واحد ارائه شده بود، مکاتب فلسفی 2واحد و آمار استنباطی و تئوریهای سازمانی هر کدام 3 واحد.

        نوزدهم و بیستم اسفند 89 اولین جلسات کلاس بود. با حضور دکتر حیدرزادگان رئیس گروه مدیریت آموزشی و مدرس تئوریهای سازمانی اولین کلاس مقطع فوق لیسانس ما آغاز شد.

          هم کلاسی های من این ها هستند:

    1-            سید مرتضی ضیائی –مشهد

    2-            عیسی کمالی       _ بوشهر

    3-            سید اصغر موسوی  _ شهرکرد

    4-            ایوب پابرجا            _ جاسک

    5-            بهمن صمدی         _ تهران

    6-            مهرداد صمدی       _ تهران

    7-            سید جواد مهدی   _ بوشهر

    8-            خانم خمر            _ چابهار

    9-            خانم فراهی زاده  _ زاهدان

    10-    خانم داسکار       _ تهران

    11-    خانم کاظمیان     _ اصفهان

      

      

    + نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت 3:19 PM  توسط ع.شجاعی  | 

    سازمان میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی چه می کند؟

      زمانی نه چندان دور پلاس بافی در روستاهای سیرزار، قله زو و آقداش (از توابع شهرستان کلات نادری) آن چنان رونق داشت که به عنوان یک شغل برای زنان روستایی مطرح بود. زنان این دیار با نقش و نگارهای به یادگار مانده از نیاکان محصولاتی متنوع (مثل زیرانداز، دم دری، خورجین و کناره) وبی نظیر از نظر زیبایی و کیفیت را تولید و به بازارهای ایران و جهان عرضه میکردند. این هنر اصیل اینک در دوران رکود و خموشی به سر می برد.

      مردم این روستاها که هر یک نماینده ای از اقوام مختلف ایران هستند( سیرزاری ها ی لر ،قله زوی های اردلان، بایات و ترک و آقداشی های ترک) در زمان نادرشاه افشار از سایر نقاط ایران به این روستاها کوچانده شده اند و پس از تقریبا 300 سال ضمن حفظ اصالت فرهنگی( شامل زبان، آداب و سنن محلی و تولیدات صنایع دستی) همگام با سایر اقوام کلاتی و ایرانی در تمام شرایط و زمینه ها ی بحرانی یار و مددکار کشورمان بوده اند.

       اما سوال این جاست که هدف از ادغام سازمان های میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی چه بوده است و چه نتایج مثبتی از قبل این عمل عاید مردم و به خصوص تولید کنندگان گردیده است.

      حداقل در این برهه زمانی در این روستاها رکود، بی انگیزگی و در نهایت نابودی صنایع دستی کاملا مشهود است؛نه تقاضا، نه عرضه، نه تولید، نه کارگاه و نه مواد اولیه؟! وظیفه ی ارتباط و هماهنگی بین این عناصر جز سازمان میراث فرهنگی بر عهده ی چه نهادی است؟چه بسا اگر دیر بجنبیم تا چند سال دیگر برای جست و جوی هنرمندان و بافندگان فقط باید صفحات تاریخ جست و جو کرد؛ هرچند که در تاریخ هم برای این بندگان خدا، این هنرمندان بی مدعا جایی منظور نشده است.

       انتظار می رود ادارات و سازمان های محلی و نهادهای مرتبط استان خراسان رضوی در این زمینه اقدامی جدی و به موقع انجام دهند در غیر این صورت در چند سال آینده صنایع دستی نفیس این بلاد را در موزه ها هم یافت نخواهد شد!

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت 0:46 AM  توسط ع.شجاعی  | 

     

     

     

     

     

     

    بررسیِ نظم و انضباط در محیط هایِ آموزشی از دیدگاهِ مکاتبِ  پراگماتیسم، ایده الیسم،                      و اسلام

     عبدالعلی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم و تحقیقات سیستان و بلوچستان؛

                               و معاون آموزشی دبستان شهید حیدر بناء خسروی _ ناحیه ی چهار مشهد

    (shojaee_kalat@yahoo.com)                                              

                                 

    چکیده: پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این سؤالات می پردازد که نظم و انضباط در مکاتب پراگماتیسم، ایده الیسم، و اسلام چه معنی و ماهیّتی دارد؟ وجوه تشابه و تفاوت مکاتب مذکور در این زمینه چیست؟ و چه دلالت ها و راهنمایی هایی از نظرات مذکور جهت آموزش و پرورش می توان ارایه کرد؟ از کلّ مطالب گردآوری شده می توان استنباط کرد که نه تنها نظم و انضباط مخلِّ آزادی نیست بلکه تأمین کننده ی آن است. پراگماتیست ها مخالفِ کنترلِ خارجی اند، در مدارس جدید روح جمعی حاکم است و کلاس ها از حالت «معلّم محوری» خارج شده اند. ایده السیت ها نیز معتقدند که در محیط آموزشی کودک بد وجود ندارد چرا که تخلّفات انضباطی را طغیان نفسانیّات تلقّی می کنند. جریانِ تربیتیِ معلّم محوری را قبول دارند که بر کودک تحمیل می شود و بر انضباط و کنترل شخصی تأکید دارند. به زعم  اندیشمندان مسلمان آموزش کودک به عنوان یک فردِ دارای اختیار باید با مهر و محبّت انجام گیرد. نظام آفرینش بر تشویق و تنبیه استوار است اما  تنبیه بدنی از دیدگاه بیشتر آنان تقبیح شده است.

    واژه های کلیدی: نظم و انضباط، پراگماتیسم، ایده الیسم، و اسلام.  

     

    مقــدّمه

    یکی از ارکان اساسی تعلیم و تربیت در شرایط کنونی، حفظ نظم و انضباط و رعایت مقرّرات و ضوابطی است که قبلاً توسط کارشناسان و برنامه ریزان آموزش و پرورش وضع شده اند. بی گمان بدون برقراری نظم، فراهم آوردن محیطی قابل اطمینان برای ایجاد ارتباط و تبادل اطلاعات با فراگیران و همکارانِ سازمانی امکان پذیر نخواهد بود.

    ایجاد نظم و انضباط[1] در مدرسه عبارت از فراهم آوردن یک سیستم حاوی قوانین و راهبردهای مناسب برای محیط مساعد و سالم جهت دستیابی به یادگیری در کلاس درس و محیط های آموزشی است. این قوانین ممکن است استانداردهای لازم برای نوع پوشاک، رفتاراجتماعی و اخلاق حرفه ای را فراهم سازند. قوانین و مقرّرات محدودیّت های معقولی هستند که دانش آموزان را از آسیب های اجتماعی حفظ می کنند و یادگیری و تدریس را به بهترین نحو ممکن مقدور می سازند.

     بر اساس آن چه که پیترز[2] بیان داشته، انضباط معمولاً به پیروی از قوانین تعریف شده است و تنبیه به مثابه ی آن چه که زمان تخطّی از قوانین اتفاق می افتد. هارت[3] تنبیه[4] را وارد کردن سنجیده ی درد و{چیز} ناخوشایند توسط صاحب قدرت بر فرد خاطی به خاطر تخلّف تعریف می کند. افرادی که از پیترز تبعیّت می کنند تنبیه را در بهترین حالتش یک «آزار لازم[5]» به حساب می آورند. اگر کودکان قوانین را درک کنند و مجازات های مرتبط با تخطّی از آن را نیز بدانند دیگر نیازی به تنبیه نیست؛ اگر چه تنبیه نمی تواند کودکان را در تربیت اخلاقی وارد کند؛ اما می تواند در تقویت عمل اخلاقی مؤثّر باشد (وینچ و جینجل[6]، 1999، صص367، 369 و 370 ). 

    درطول تاریخ آموزش و پرورش جهان، استفاده از تنبیه بدنی رایج ترین ابزارِ حفظِ نظم و انضباط در مدارس بود. در حال حاضر تنبیه بدنی در اکثر مدارس کشورهای غربی از جمله تمامی کشورهای اروپایی محو شده است، لیکن هنوز هم متأسّفانه در برخی از کشورهای آفریقایی، امریکای مرکزی و جنوبی، و آسیایی امری عادی تلقّی می گردد.

    برقراری نظم و توجّه به مقرّرات وظیفه ی تک تک اعضای یک مجموعه ی آموزشی است. دانش آموز، نماینده ی کلاس، معلم، مربی، معاون، و... و در نهایت مدیر آموزشگاه هریک بخش ویژه ای از این پروژه را مدیریت می کنند.  بدیهی است که این مسؤولیّت ها مانند حلقه های به هم پیوسته ی زنجیری هستند که هرگاه یکی از حلقه ها ناقص باشد تمامی سیستم دستخوش خلل و ناراستی خواهدشد.

    نظم و انضباط[7] حیطه ی گسترده ای از نظام تعلیم و تربیت است که عوارض و عواقب ناخوشایند آن مشمول همه ی عناصر آن می گردد. به بیان روشن تر، دامنه ی این ویژگی (دیسیپلین) مانند چتر و پوسته ای بر تعلیم و تربیت افکنده شده است که تمامی اجزا و داده های آن، از آن متأثّر خواهند شد که می توانند موفّقیّت یا شکست یک مدیر را به تنهایی تضمین نماید.

     هنری فایول[8] نظم و انضباط را از اصول سازمان بر می شمارد. کارکنان باید از قوانینی که سازمان وضع کرده اطاعت کنند و به آنها احترام بگذارند. انضباط خوب نتیجه ی رهبری اثربخش و درک روشنی است که بین مدیریت و کارکنان با توجه به قوانین سازمان وجود دارد و هم چنین استفاده ی درست و به موقع از تنبیه برای تخلّف از قوانین است. قرار گرفتن منابع انسانی و غیر انسانی در مکان و زمان صحیح هم نظم نامیده شده است (رابینز[9]، 1386، ص433).

     بنابراین، پژوهش فوق در نظر دارد با بررسی دیدگاه ها و نظرات مکاتب فلسفی پراگماتیسم[10]، ایده الیسم[11] و اسلام به یک پاسخ مناسب در زمینه ی رعایت نظم و انضباط و احترام گذاشتن به قوانین و مقرّرات در محیط های آموزشی از سوی دانش آموزان و کارکنان دست پیدا کند، به گونه ای که نتایج این پژوهش بتواند به یک منبع قابل اعتماد و کاربردی برای مجریان و عوامل تعلیم و تربیت در مدارس بدل گردد.

     

    بیان مسأله

     در تعلیم و تربیت کنونی، نظم و انضباط در مدارس همواره مورد توجه متولّیان بوده و بخش اعظمی از وقت و سرمایه ی مادّی و انسانی را به خود اختصاص داده است. وجودِ نظم و انضباط در محیط های آموزشی در فرایندهای یادگیری و یاددهی تأثیر به سزایی دارد.  نظم و انضباط با توجه به نقش و اهمّیت آن در آموزش و پرورش همواره مورد عنایت مکاتب مختلف فلسفی قرار داشته است. تمامی مکاتب درباره این مقوله دیدگاه های گوناگونی دارند.

     معنی ایده الیسم و «اصالت معنی» این است که قسمت اعظمِ هر شیء، مخلوق درک و فهم ماست؛ ما شیءِ مبدّل به «صورت» را درک می کنیم، اما این که پیش از این تبدیل چه بوده است از قدرت درک ما خارج است (دورانت[12]، 1927، ص 246و 247). عملِ بزرگِ کانت[13] آن بود که ثابت کرد ما عالم خارج را فقط از راه حواس درک می کنیم و ذهن فقط یک لوحِ ساده یِ ناتوانِ منفعل در برابر محسوسات نیست بلکه عامل مثبتی است که تجارب و آزمایش ها را برمی گزیند و از نو می سازد (دورانت، 1927، ص259).

    پراگماتیسم عبارت است از «صرف نظر از اصول و مقولات و مبادی که ضروری محسوب می شد و عطف نظر به عواقب و ثمرات و فواید» (دورانت، 1927، ص446). دیویی[14] معتقد است دروسی را که باید یاد بگیریم نباید از راه کتاب باشد بلکه باید از راه کار و اشتغال به دست آید. مدارس فقط می توانند اسباب و ادوات پیشرفت ذهنی ما را تهیّه کنند، بقیّه مربوط به خودمان است و بسته به طرز به کاربستن تجربیّات ماست. تربیت حقیقی بعد از مدرسه شروع می شود و دلیلی نداریم که تا هنگام مرگ آن را متوقّف سازیم (دورانت، 1927، صص483و 484).

     

    اهمّیّت و ضرورت

      نظم و انضباط حیطه ی بسیار وسیعی است که تمامی کارکردها و فعالیتهای افراد، اشیا، و پدیده ها در محیط های آموزشی تابع آن هستند به طوری که این افراد، اشیا، و پدیده ها در صورت تغییر یا جابجایی نادرست در زمان و مکان باعث بی نظمی در سازمان ها می گردند. علاوه بر این مقرّرات و قوانینی وضع شده اند که به ایجـادِ نظمِ مؤثّـر کمک و آن را تقــویت می کنند.

     اساس زندگی آدمی بر نظم بنا شده است. دین مبین اسلام بر نظم تأکید فراوانی دارد. ما مسلمانان اعتقاد داریم که در زندگی مان نظم جاری است، چرا که نمازهای پنجگانه مقدّمه ی این انضباط است. کسی که در هر شبانه روز پنج مرتبه در زمان به خصوصی با خدای خود راز و نیاز می کند و برای قرا ئت نماز، آداب پیش نیازی را اجرا می کند که همگی دلالت بر نظم دارند چگونه می تواند بر بی نظمی صحّه بگذارد و از انضباط دوری گزیند؟ سایر اعتقادات ما مسلمانان مثل روزه، زکات، خمس، و... نیز مصداق های بارز توجّه دین اسلام به نظم و انضباط هستند.

     از لحاظ فلسفی آزادی، همچون تعلیم و تربیت از اهمّ حقوق آدمی است به طوری که تصوّر انسانِ واقعی بدون برخورداری از آزادی امکان پذیر نیست. امانویل کانت می نویسد: «عشق به آزادی چنان در آدمی قوی است که وقتی به آزادی خو گرفت، هر چیزی را به خاطر آن فدا می کند». از یک سو آزادی حقّ مسلّمِ کودک است؛ و از سوی دیگر، چون استفاده ی صحیح از آزادی غریزی نیست، ناگزیر باید کودک را در مواردی راهنمایی و عنداللّزوم به کارهایی وادار کرد. باید دانست که کودک در حال طبیعی و مادامی که عوامل خارجی از جمله دل سوزی های بی مورد والدین او را فاسد نکرده است طالب آزادی ای که استحقاقش را ندارد نیست. روسو برای این که راه را بر هر گونه انحرافی ببندد، آزادیِ تنظیم شده را توصیه می کند (شکوهی، 1373، صص 168و 171).

      نظم خوب معمولاً مترادف با سکوتِ مطلق نیست. نظم خوب ممکن است به میزان سر و صدای موجود در کلاس ارتباط نداشته باشد. کلاس درس محلّ یادگیری است و در واقع رفتار هر دانش آموزی که در جریان یادگیری خودش با دانش آموزان دیگر اختلال ایجاد کند مساله ی انضباطی تلقّی می شود. این رفتار ممکن است رفتاری ساکت یا رفتاری همراه با سرو صدا باشد (بیابانگرد، 1384، ص25).

    نظم و انضباط در تعلیم و تربیت کنونی کشورمان تا حدودی مغفول مانده است و همیشه با مباحثی چون آزادی، قوانین و مقرّرات، و تشویق و تنبیه درآمیخته است، اما روش های شفافی برای عملی کردن آن در مکان های آموزشی وجود ندارد. نگاه فلسفه نیز در این مورد مثبت بوده ولی جای کارهای قوی و قابل استناد ایرانی و اسلامی (مانند منابع خارجی) که بتوان به آن ها استناد نمود تقریباً خالی به نظر می رسد. با تهیّه ی این نوشتار سعی دارم تا نگاه متولّیان و نیز افراد خبره در زمینه ی تعلیم و تربیت را به مساله ای به نام نظم و انضباط جلب کنم که با تعلیم و به خصوص تربیت لازم و ملزوم یک دیگرند ولی بر خلاف نام پر طمطراقش، ـ حدّاقل در کشور ما ـ دیدگاه های فلسفی در رابطه با آن لاغر به نظر می رسند و از نگاه من با مطالعه ی دیدگاه های فلسفی مکاتب غربی و استخراج منابع کهن و ناب ایرانی و اسلامی، زمینه ی عرض اندام این بخش از فلسفه را در میان سایر ملل جهان فراهم نماییم.

    انتخاب سه مکتب ایده آلیسم، پراگماتیسم، و اسلام به سبب اولویّت هایی بود که در نظر داشتم. ایده الیسم مکتبی بود که در گذشته اندیشمندان و فیلسوفان فراوانی پیرو آن بودند به گونه ای که به دلیل علاقه ی خاصّ اندیشمندان مسلمان به این مکتب، دیدگاه هایشان امتزاجی از اسلام و ایده الیسم بود، به طوری که به جرأت می توان تعلیم و تربیت اسلامی را «ایده آلیسم اسلامی» نامید. پراگماتیسم نیز جدیدترین و کامل ترین مکتب فلسفی ممالک غربی است که ضمن استغنای اندیشه،  به عنوان شیوه ای نوین و فراگیر در تعلیم و تربیت جهان پذیرفته شده و در پاره ای جهات با تعلیم و تربیت اسلامی، ستیزی پنهان داشته است.   

       بر این باوریم که در شرایط کنونی در کشور ما در زمینه ی نظم و انضباط و راهکارهای آن در مدارس منابعِ علمیِ قابل وثوقِ محدودی وجود دارد. قوانین و آیین نامه هایِ انضباطیِ قابل استنادی نیز از سوی مدارس و یا متولّیان آموزش و پرورش تهیّه و تولید نشده است به طوری که خلاءِ بسیار شدیدی در رابطه با موارد انضباطی و نحوه ی رسیدگی به آنها در محیط های آموزشی احساس می شود .

     

    سؤال های پژوهش

     با توجّه به این که در این نوشتار، در نظر داریم نظم و انضباط را از دیدگاه مکاتب پراگماتیسم، ایده الیسم و دین مبین اسلام مورد بررسی قرار دهیم، لذا پاسخ به سؤالات زیر ضروری به نظر می رسد:

    - نظم و انضباط درمکاتب پراگماتیسم، ایده الیسم، و اسلام چه معنی و ماهیّتی دارد؟

    - وجوه تفاوت و تشابه مکاتب مذکور در این زمینه چیست؟

    - چه دلالت ها و راهنمایی هایی از نظرات مذکور جهت آموزش و پرورش می توان ارایه کرد؟

    در هر حال، دیدگاه ها در جهت رسیدن به پاسخ این سؤالات در مکاتب پراگماتیسم، ایده آلیسم، و  اسلام  متفاوت و متنوّع است؛ لیکن سعی ما بر این است که به یک نقطه نظری دست یابیم که ضمن جامع و قابل قبول بـودن بتـواند در زمیـنه ی فراهـم نمــودن محیطی منظّم و منضــبط کـه دانش آموزان و کارکنان در آن در امنیّت کامل پروسه ی یاددهی و یادگیری را عملی نمایند، راهنما و راهگشا باشد.

     

     بررسیِ موضوع

     انضباط در معنای سطحی اش، به معنای پذیرفتنِ قواعد یا پاره ای از نظم ها است. وظیفه ی بررسی نقش انضباط در نظام آموزشی وظیفه ای است بسیار وسیع تر از این که تنها به فهرستی از قواعدی اکتفا شود که بایستی از آن پیروی کرد و این وظیفه ای است که با تصوّرات بسیار مهمّی همچون اقتدار[15]، یادگیری[16]، جامعه پذیری[17] و تنبیه[18] در تعلیم و تربیت ارتباط دارد. داشتن کلاس درس ساکت و بسیار منضبط اغلب جانشین اهدافی می شود که یادگیری واقعی را مدّ نظر قرار می دهند. در هر دو مورد یک دغدغه ی کاملاً به حق وجود دارد، زیرا فرایندهای جامعه پذیری، مستلزم تولید نظم و به وجود آوردن دانش آموزانی فرمانبردار و مطیع است تا یادگیرندگانِ مستقل (وینچ و جینجل، 1999، ص114). به زعم ماکارنکو، انضباط محصولِ مجموعه ی فعّالیتِ تربیتی ای است که... تمام پروسه های خاصّ تربیتی را در بر می گیرد؛ بی آن که پروسه های دیگری چون رشد و پرورش جسمی و غیره در بوته ی نسیان قرار گیرد (شریعتمداری، 1373، ص256).

     در سال 1976 هشتمین نظرسنجی سالیانه ی گالوپ، انتظارهایِ جامعه ی بزرگسالان از مدرسه را به ترتیب اولویّت این گونه فهرست کرده است: 1- مهارت های پایه 2- انضباط 3- رفع نیازهای فردی شاگردان؛ این اهداف نمایانگر دیدگاه های فلسفی مختلفی هستند، اما وجوه اشتراکی هم دارند. مثلا هر کدام از آن ها به طور تلویحی یا تصریحی می گویند که تعلیم و تربیت باید هم به فرد و هم به جامعه بپردازد (گریز[19]، 1383، ص171).

      اطاعت از والدین و مربّیان و رعایت سنّت ها و قوانین، واقعیّتی است که آدمی، حتی در بزرگسالی، به ندرت قادر است از زیر بار آن شانه خالی کند. اطاعت کردن در زندگی آدمیان قاعده است. دکتر صناعی می نویسد: «اگرافراد در ساختن قانون و اجرای آن دخالت مؤثّر داشته باشند و قانون بیان اراده ی اکثریّت مردمان باشد، نه تنها مخلِ آزادی[20] نیست، بلکه حافظ و ضامن آن است. چه، در هرج و مرج هیچ کس آزاد نیست و نظمی که به اراده یِ اشخاص ایجاد شده باشد مخلِ آزادی آنان نیست، بلکه تأمین کننده ی آزادی است... قانون حدّ معقول و مشروعی است که آزادی دیگران بر آزادی ما قرار داده است. یا به عبارت دیگر، تنها محدودیّتِ مشروعی که بر آزادیِ ما وجود دارد آزادیِ مشروعِ افراد دیگر است» (شکوهی، 1373، ص 176).

     به زعم  اسکینر  هر کوششی که به منظور حذف مجازات[21] در تعلیم و تربیت انجام گیرد مطمئنّاً قابل ستایش است. ما خودمان کاری می کنیم که از کنترل دیگران فرار کنیم و طبیعتاً دانش آموزان ما نیز باید از آن (بیشتر) فرار کنند. این اشتباه قدیمی در ادبیات آزادی است که تصوّر کنیم آن ها (کودکان)، زمانی که مجازات را متوقّف می کنیم، آزاد هستند. دانش آموزان واقعاً آزاد نیستند. زمانی که آن ها از معلّمانشان آزاد باشند، به سادگی تحت کنترل شرایط دیگری قرار می گیرند. اگر می خواهیم آموزش را اصلاح کنیم باید آن شرایط و موقعیّت ها و نیز اثرات آن ها را به دقّت در نظر بگیریم. روش های مجازاتی (تأدیبی) حدّاقل این ویژگی را داشتند تا دلایل رایجی را به منظور یادگیری آنچه در آینده مفید واقع می شود، فراهم کنند (گریز، 1383، ص233).

     مربّیان پیشرفت گرا[22] و کودک محور معتقدند تحمیل آشکار خواسته های یک فرد بر فرد دیگر سبب آسیب دیدگی می گردد؛ چون معلّمی که در شرایط اقتدار قرار می گیرد، آشکارا خواست خود را به دانش آموزان تحمیل می کند؛ بنا بر این بایستی این شرایط تغییر کند و برای مثال معلّم نقش تسهیل گر[23] را داشته باشد. پیشرفت گرایانِ کودک محور معتقدند بچّه ها به طور طبیعی کنجکاوند و با در اختیار گذاشتن شرایط مساعد، آن ها خود به یادگیری اقدام می کنند. در این دیدگاه معلّم بایستی در نقش یک تسهیل گر عمل کند که شاگرد را قادر می سازد تا یاد بگیرد آن چه را که می خواهد و با روشی که او می خواهد یاد بگیرد (وینچ و جینجل، 1999، ص33).

     پراگماتیسم: جنبشِ فلسفیِ اصالتاً آمریکایی است که در اواخر قرن نوزدهم با تأکید بر اهمّیت هدف و فعالیّت انسان در کسب دانش و فهم و مخالفت با عقیده ی به جا مانده از تجربه گرایان حسّی[24] توسط پیرس[25] به وجود آمد. از بین پراگماتیست، جان دیویی متفکّری است که بیشترین ارتباط را با فلسفه ی تعلیم و تربیت دارد. مهم ترین نوآوری او در سنّتِ پراگماتیستی، همانا تکمیل پیوند پراگماتیسم با علم و ارتقایِ علم به مثابه ی سبکِ نخستینِ دانش در جهان مدرن بوده است. به اعتقاد او؛ دانشِ گذشته و آینده ی ما وابسته به تجارب کنونی ما است. تجارب کنونی عبارت است از همه ی تعاملات ما با محیط. علاوه بر این، تجارب کنونی نیز تعیین کننده ی تجارب آینده است (وینچ و جینجل، 1999، صص 340، 341و 342). معروف ترین پیشگامان این مکتب عبارتند از: ماریا مونته سوری[26]، دیویی[27]، پارکر[28]، دکرولی[29]، کلاپارد[30]، ماکارنکو[31]، کیل پاتریک[32]، پیرس و جیمز[33] (شعاری نژاد،1374، صص316و 317 و نقیب زاده، 1385، ص209). 

    پراگماتیسم عبارت است از «صرف نظر از اصول و مقولات و مبادی که ضروری محسوب می شد و عطف نظر به عواقب و ثمرات و فواید» (دورانت[34]، 1927، ص446). در فلسفه ی پراگماتیسم همه چیز در حال تغییر و تحوّل است. بنا بر این تربیت نیز امری متغیّر و نامعیّن است و بنا به مقتضیّات هر جامعه و عصری دگرگون می شود. جان دیویی تربیت را چنین تعریف می کند: «تربیت عبارت است از بازسازی یا سازمان دادنِ مجدّدِ تجربه که بر معنای تجربه می افزاید و تواناییِ لازم را به منظور هدایتِ مسیرِ تجربه ی بعدی فزونی می بخشد» (ابراهیم زاده، 1370، صص212و 213).

    اصالت عمل یا تجربه گرایی در مخالفت با اصول ایده الیسم به وجود آمد و تقریباً کیفیّت و نظام آموزش و پرورشِ جهان را تحت تأثیر قرار داد. عمل گرایی عبارت است از یک نوع گرایش، روش یا فلسفه ای که نتایج عملی افکار و معتقدات را معیار اساسیِ تعیین ارزش و حقیقت آن ها می داند. به زعم جیمز، معلّم باید از مطلق اندیشی پرهیز کند و از آن جا که خود جایزالخطا است وظیفه دارد مانند یک راهنما و دوست رفتار کند (شعاری نژاد، 1374،صص302و 304). فلسفه ی آزمایشی[35]، شاگردان را تشویق می کند که پیوسته در مقابل مسایل بهتر فکر کنند و هیچ چیز انضباطی تر از به کار انداختن فکر نیست (شریعتمداری، 1375، ص203). پراگماتیست ها مدرسه را نمونه ی کوچکی از جامعه ی بزرگ می دانند و معتقدند که دانش آموز از راه فعالیّت های خود در این جامعه با حقوق و تکالیف خود آشنا می شود . قوانین و ضوابط مدرسه برای آنان به یک مفهوم[36] مبدّل می گردند که در تعیین و تنظیم آن ها عملاً مشارکت دارند و خود را مکلّف به رعایت آن قوانین می دانند  (شعاری نژاد، 1374، صص 310و 311).

    دیویی معتقد است که همه ی ما به نوعی کنترل اجتماعی را تجربه می کنیم، اما این کنترلی است که با توافق و عضویت در گروه ها به علّت متمکّن شدن از منافع آن، ساری و جاری می شود (بلاغت، چاپ نشده، ص5). به زعم دیویی، اعمال فرد به وسیله ی کلِ موقعیّتی که در آن فعّالیّت می کند کنترل می شود. روح گروهی نظم و ترتیب را به وجود می آورد. کنترل، جنبه ی اجتماعی دارد و افراد خود را جزء جمع می دانند. در مدرسه کنترل افراد توسط فعالیّت ها یا موقعیّت ها اجرا می گردد. معلّم کنترل خود را تقلیل و تصمیمات گروهی را به اجرا در می آورد. در مدارسِ قدیم معلّم تابعِ تمایل یا تصمیم شخصی بود و نظم به معنی اطاعت کورکورانه بچّه ها تلقّی می شد. مدرسه به منزله ی یک واحدِ اجتماعی که افراد در آن با هم کار می کنند و هدف مشترکی داشته باشند نبود. روی همین اصل به جای این که فعالیت های عمومی و قوانین نظم و ترتیب لازم را به وجود آورند معلّمان شخصاً اعمال قدرت می کردند و به اصطلاح، نظم را ایجاد می کردند. در مدارس جدید فعالیت ها جنبه ی اجتماعی دارند، افراد احساس مسؤولیّت می کنند، اگر محیط مدرسه زندگی جمعی را به وجود آورد طبعاً بچّه ها با هم به سر می برند و با نظم و ترتیب خاصّی فعالیّت می کنند. معلّم باید اطّلاعات کافی درباره ی بچّه ها داشته باشد و در رشته ی درسی نیز وارد باشد. او باید فعالیّت ها را طوری ترتیب دهد که هر یک از افراد بتوانند سهمی در اجرای امور داشته باشند و به موقع کمک کنند و فرصت کافی جهت اقدام در اختیار داشته باشند؛ در این صورت نظم لازم در مدرسه به وجود خواهد آمد. نقشه و ترتیب کار نیز باید طوری تهیّه شود که هم قابل انعطاف باشد و هم موجبات رشد بیشتر بچّه ها را فراهم نماید (شریعتمداری، 1374، صص 86و 87).

    در مدارسِ قدیم تصوّر می شد که هر چه موادّ برنامه دشوارتر شود، قدرت توسعه یافته بیشتر و مهم تر می شود. ایجاد چنین قدرتی، علی رغمِ علاقه و میل طبیعیِ شخص، مستلزمِ انضباطِ ذهنی و در عین حال انضباطِ اخلاقی است. به همین دلیل غالباً انتخاب و ترتیب مواد برنامه بیشتر با توجه به ارزش انضباطی آن ها صورت می گرفت تا به دلیل روابط آن ها با مقتضیات عملی زندگی. در چنین شرایطی روش تعلیم تا حدّ زیادی جنبه ی استبدادی داشت. چون انضباط از طریق دشوار ساختن وظایف و گاهی به وسیله ی نامطبوع ساختن آن پرورش می یافت، معلّم غالبا ناگزیر می شد به نحوی از انحا متوسّل به زور شود (ژان شاتو[37]، 1388، ص298).

    در «مدرسه ی دیویی» نظم و ترتیب و انضباط نه از راه امر و نهی معلّم، بلکه از طریق احترامی که شخصِ کودک برای کار خود قایل بود... در دانش آموزان توسعه می یافت. دیویی در توجیه نظرش به اولیایِ اطفالِ مدرسه اش اعلان می کرد: وقتی شرایط موجود در مدرسه به قدری خشک و به قدری دستوری باشد که مشابه آن ها را در خارج از مدرسه نتوان یافت، نظم صوری و آداب دانی و تظاهر را می توان حفظ کرد... عادات سطحی را در زمینه ی توجّه و اجبار می توان ایجاد نمود، اما هیچ گونه قدرت ابتکار یا اراده و هیچ گونه انضباط اخلاقی واقعی حاصل نتواند شد (ژان شاتو، 1388، ص300). مربی با هدایت گرایش ها و رغبت های کودک، از اجبار و تحمیل باید بپرهیزد و آزادیِ فکر و تمایلِ کودک را در نظر داشته باشد (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، 1386، ص254).

    به زعم جان دیویی مطیع و منقاد بار آوردن شاگردان با روحِ تعلیم و تربیت سازش ندارد. هدف اساسی تعلیم و تربیت این است که فرد بتواند تحت راهنمایی عقل و خرد خویش عواطف و احساسات خود را کنترل کند. دیویی مخالفِ کنترلِ خارجی است و اثر آن را در رفتار افراد، سطحی و بی ارزش تلقّی می کند ولی معتقد است که رهایی از کنترل خارجی مستلزم تسلیم شدن در مقابل امیال و هوس ها نیست. رهایی از کنترل خارجی وقتی مفید است که تعقّل و خردِ فرد، حاکم بر تمایلات و هوس های او باشد (شریعتمداری، 1375، ص51).

     فلسفه ی تربیتیِ بازسازی گرایی[38] که از پراگماتیسم سرچشمه می گیرد تغییر[39] جامعه را هدف خود می داند و آموزش و پرورش را وسیله ای برای اصلاح می پندارد. این نظریه به دموکراسی[40] اعتقاد دارد و می گوید اداره ی جامعه باید به خود مردم واگذار شود . یکی از پیشگامان معروف بازسازی گرایی کاونتس[41] است که معتقد است مدرسه باید به جامعه کمک کند که رهبریِ تغییرِ اجتماعی را به دست گیرد. او در کتابش می نویسد: تربیت به منزله ی نیرویی برای نوزایی اجتماعی، باید دست در دست نیروهای زبده و خلاّق جامعه پیش رود. معلّمان باید شکاف میان مدرسه و جامعه را پر کنند و در شکل دادن به اهدافِ مشترکِ بزرگی که باید این دو را به  هم پیوند دهد سهمی بر دوش گیرند (شعاری نژاد، 1374، ص319).

    به اعتقاد جان دیویی در آموزش و پرورش، آزادی بایدبه دانش آموزان کمک کند که خودشان امیال و خواسته هایشان را کنترل کنند (بلاغت، چاپ نشده، ص5). اگر آزادی در معنایِ حقیقیِ آن که همان فعالیّت هوش و توانایی به فرمان در آوردن خویش است فهمیده شود به هیچ رو مخالف انضباط (دیسیپلین) نیست بلکه دقیقا با آن هماهنگ است. انضباط باید از ذاتِ کاری که انجام می گیرد برخیزد، یعنی به چگونگیِ کار وابسته باشد. اگر کاری چنان باشد که همه ی کسانی که آن را انجام می دهند در آن سهمی و مسوولیّتی داشته باشند آن کار با انضباط همراه خواهد بود. اگر آموزش و پرورش به درستی صورت گیرد آزادی و انضباط، هدف و وسیله، کوشش و دلبستگی و نیز فرد و گروه یگانه خواهند شد (نقیب زاده، 1385، ص172).

    به زعم ماریا مونته سوری، نظم و آرامش همراه فعالیّتِ خودخواسته باید در مدرسه حاکم باشد. دخالت مستقیم تنها وقتی در آن اتّفاق می افتد که فردی درصدد تقلّب باشد یا بخواهد از کار دیگران ممانعت کند. حتی دراین حال شدیدترین تنبیه آن است که مقصّر را از دیگران جدا سازند و بی کار و بی فایده، بدون این که مأموریّتی داشته باشد رها کنند. وی تمام مصایب آدمیان، نابرابری ها، بی عدالتی ها، تجاوزات، بی نظمی ها، و... را در واقع مربوط به جبر و زوری می داند که درباره ی کودک اعمال می شود و بی نظمی ای که استبداد و خودخواهی بزرگسال در در روح و در جریان تربیت او ایجاد می نماید، بذرهای پرباری که در او کشته می شود و... گواه نادانی یا سوء استفاده از قدرتی است که بزرگسال بدان خو گرفته است و به سادگی به خود حق می دهد ضعف نسل جدید را به پیروی از خود وادار نماید و در هم بشکند (ژان شاتو، 1388، ص322).

    یکی از ایراداتی که به فلسفه ی پراگماتیسم وارد است این است که در پرورش افراد مستعد و منضبط در شرایطی که جامعه ی کنونی به چنین افرادی نیازمند است موفّق نبوده است. دکتر گوردن هول فیش[42] در پاسخ به منتقدین می گوید دلیلی در دست نیست که امکان پاسخ به این سؤال را فراهم سازد. جای تردید نیست که تعلیم و تریبت جدید را به شکست در پرورش افراد با انضباط متّهم می سازند. بسیاری از مدارس از تمام جهات مترقّی نیستند و پاره ای نیز روش قدیم و جدید را در جنبه های مختلف به کار می برند بنا بر این نمی توان قاطعانه گفت که تعلیمات جدید در زمینه ی انضباط دچار مشکل شده است (شریعتمداری، 1375، ص203).

     ایده الیسم: ایده الیسم یا آرمان گرایی پدیده ها را براساس «ایده ال[43]» یا آنچه به روح و تصوّر نسبت داده می شود تفسیر می کند و «عقل و ذهن» یا «روح» را مقدّم بر مادّه[44] می داند. نقطه یا هسته ی مرکزی این فلسفه، آگاهی شخص از خویشتن است و واقعیّت همان فکری است که در سرِ ما است. به هدف بیش از روش اهمّیت می دهد و تربیت را وسیله ی تحقّق ذات یا شخصیّت می داند (شعاری نژاد، 1374، ص281).

    ایده الیسم دکترینی[45] است که معتقد است واقعیّت در نهایت ذهنی می باشد تا مادّی، که به شکل عینی و بر اساس ماهیّت مفاهیمی که آن را مشخص می کند خود را آشکار می سازد. تربیت برای ایده الیسم های مطلق مهم بود چون معتقد بودند که تربیت باعث خود شکوفایی هر چه بیشتر فرد می گردد. ایده الیسم عینی اگر چه واقعیّت نهایی را ذهنی می داند، اما یک ماهیّت عینی دارد تا ذهنی (وینچ و جینجل، 1999، ص191). معنی ایده الیسم و اصالت معنی این است که قسمت اعظم هر شیء مخلوق درک و فهم ماست؛ ما شیءِ مبدّل به صورت را درک می کنیم، امّا این که پیش از این تبدیل چه بوده است از قدرت درک ما خارج است (دورانت، 1927، ص246و 247). فیلسوفان معروف این مکتب در زمینه ی تربیتی عبارتند از: افلاطون[46]، کانت[47]، لاک[48]، روسو، هگل[49]، برادلی[50]، دکارت[51]، و برکلی[52] (شعاری نژاد، 1374، ص289  و نقیب زاده، 1385، ص208).

    ایده الیست ها ا نسان را موجودی روحانی و در نتیجه، آزاد و دارای اراده تلقّی می کنند و معتقدند که تربیت فرایندی است که در فرد رخ می دهد و نقش اساسی در این فرایند بر عهده ی خود فرد است اما به هر حال این معلّم است که باید او را پرورش دهد. تربیت در نظر ایده الیست ها عبارت است از نفوذ انسان رشید، روی انسانی در حال رشد، و هدفِ آن تحقّقِ ذاتِ تربیت شونده و به کمال رساندن اوست (ابراهیم زاده، 1370، ص88).  عملِ بزرگِ کانت آن بود که ثابت کرد ما عالم خارج را فقط از راه حواس درک می کنیم و ذهن فقط یک لوحِ ساده یِ ناتوانِ منفعل در برابر محسوسات نیست بلکه عامل مثبتی است که تجارب و آزمایش ها را برمی گزیند و از نو می سازد (دورانت، 1927، ص259).

    از نظر یک معلّم ایده الیست، در هیچ نظام آموزشی کودکان بد وجود ندارند بلکه آن هایی هستند که یا ارزش های اخلاقی را کاملاً درک نمی کنند و یا گمراه گشته ا ند. افلاطون معتقد است تربیت باید چهار فضیلت بنیادی اخلاقی یعنی عدالت، شجاعت، خویشتن داری، و دانایی را در انسان ها به وجود آورد. به اعتقاد کانت ما باید شاگرد را به گونه ای پرورش دهیم که همواره چنان عمل کند که بتواند بخواهد که عمل او همانند دستوری یا قاعده ای کلّی برای همه کس، همه ی زمان ها و همه ی مکان ها باشد. تخلّفات انضباطی شاگردان به منزله ی طغیان نفسانیات و بروز خودخواهی ها تلقّی می شود که باید مطابق اصول اخلاقی مورد مؤاخذه قرار گیرند (ابراهیم زاده، 1370، ص103).  

     مربّیان آرمان گرا معتقدند که در میان موجودات زنده تنها انسان است که می تواند در برابر تکانه ها یا انگیزه های طبیعی و ناگهانی خود مقاومت کند. هرگاه این توانایی را در کودک تشویق نکنیم، نیل به انضباط درونی را که لازمه ی تحقّق هر هدف ارزشمند است برایش دشوارتر خواهیم ساخت. اکثریّت وسیع دانش آموزان تنها از طریق تبعیّت ارادی از انضباطی که معلّم هوشمندانه اعمال می کند، به خودداری نایل می شوند (نلر[53]،1971، ص70).

    بسیاری از نظرّیّات تربیتی روسو که از بزرگ ترین پیشروان فلسفه ی ناتورالیسم[54] به شمار می رود  در مکتب ایده الیسم قرار می گیرند (شعاری نژاد، 1374، ص272).  روسو[55] می گوید: آن چه آدمی را از حیوان متمایز می کند، دلیل عظمت و در عین حال بیچارگیِ وی، قدرت و انرژی زایدی است که وادارش می کند از طبیعت ابتدایی و دست نخورده اش خارج شود و به تجربه و اکتشاف پردازد. با استفاده از همین نیروی اضافی است که یک کودک که ظاهراً به خودش واگذار شده است، می تواند با اندک راهنمایی به هر چیزی علاقه مند شود. در مقابل، با استفاده از همین نیروی زاید است که، اگر آزادی اش تحت نظم در نیاید، از راه های طبیعت خارج می شود. پس آزادی اش به هیچ وجه نباید بی تربیتی؛ بلکه عین انضباط باشد. برای ایجاد چنین انضباطی باید بلد باشیم کودک را در محیط طبیعی با علایقش تنها بگذاریم تا به تدریج سر عقل آید و ضرورت ها را گردن نهد و آزادیِ واقعی کسب کند (شکوهی، 1373، ص157 ). آزادی از نگاه روسو امری اساسی و ضروری برای فراگیر در آموزش است (بلاغت، چاپ نشده، ص3).

     روسو معتقد است که در محیط های آلوده تعلیم و تربیت صحیح صورت نمی پذیرد بنابر این پاک- سازی محیط اجتماعی و فرهنگی و فراهم کردن محیطی که استعدادهای طبیعی در آن بتوانند رشد و نموکنند از الزامات تربیت صحیح می باشد. وی با وجود اعتقادی که به آزادی انسان دارد، نسبت به فراگیر بیش از حد سخت گیر است و در هدایت و حمایت از او افراط می کند و این افراط در بینش و برداشت او از تربیت مشهود است (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1386، صص171و 215). جریان تربیتی این مکتب یک جریان کاملاً « معلّم محوری» است. در این نظام، انضباط از سوی معلّم به صورت امر خارجی بر کودک تحمیل می شود. در صورتی که روان شناسان ثابت کرده اند تأثیر فشارهای خارجی برای ایجاد رفتاری خاص در انسان، تا زمانی باقی می ماند که فرد تحت آن عامل و فشار خارجی قرار داشته باشد. به محض رفع فشار، آن رفتار نیز به فراموشی سپرده می شود. اگر انضباط به صورت یک عامل درونی عمل کند و شاگرد خود در ایجاد موقعیّتِ منظّم و مبتنی بر انضباط سهیم باشد نتیجه کاملاً مطلوب تر است (ابراهیم زاده، 1370، ص107).

     معلّم در حیطه ی کاری خود، به اصطلاح، پادشاه است و همه ی حقوق، امتیازات و مسؤولیّت های همراه با آن را دارد. یکی از حقوق او این است که افراد تحت نظارت او از او اطاعت کنند. به منظور جلب اطاعت، حتّی ممکن است به زور متوسّل شود یا استفاده از آن را به کسی دیگر واگذار کند. این کار کاملاً بجاست؛ زیرا اگر صاحب اقتدار به زور متوسّل نشود، ممکن است هر کس به دلخواه آن را مورد تمسخر قرار دهد. البتّه معلّم باید اقتدار خود را با خردمندی و با احساس مسؤولیّت اعمال کند و نیز باید به یاد داشته باشد که ا قتدار وی کمتر از اقتدار والدین است (نلر، 1971، ص119).

    هدف تربیت باید رشد و تکامل ذهن و خودِ محصّل باشد. مدرسه باید روی فعّالیّت های عقلی، احکام و داوری های اخلاقی، زیبایی شناسی، تحقّقِ ذات، آزادیِ فردی، مسوولیّتِ فردی، و انضباط و کنترل شخصی در ارتباط با این رشد و تکامل تأکید کند (شعاری نژاد، 1374، ص284).

    به زعم باتلر[56]، انضباط عبارت است از آنچه معلّم به عنوان یک عامل خارجی باید انجام دهد تا شاگرد در مراحل بعدی شخصاً کاری را به پایان رساند. در جریان انضباط باتلر به نقل از هورن[57] می گوید که تا حدّی فشار یا اجبار خارجی لازم است. در مساله ی انضباط نیز باید به نقش خود فرد توجّه داشت؛ اجبار خارجی چه در شروع و چه در جریانِ فراگیریِ امری، اثر تربیتی ندارد. فشار خارجی فرد را به مقاومت وا می دارد و مانعِ بررسیِ دلیل یا علّت انجام کاری از طرف وی می شود. تأثیر اجبار از خارج موقّتی است و تا زمانی اعتبار دارد که فرد در برابر عامل خارجی قرار دارد. انضباط نیز باید در موقعیّت تعلیماتی خود به خود به وجود آید و شاگرد خود در ایجاد آن موقعیّت و تدوین قوانین یا مقرّراتِ مربوط به آن دخالت داشته باشد. به عبارتی دیگر، انضباط باید به وسیله ی خود فراگیر ایجاد و بر او تحمیل شود. دانستنِ دلیلِ انجامِ کاری و ضرورت انجام آن و نیز توجّه به نتایج حاصل از آن، فرد را با انضباط بار می آورد (شریعتمداری، 1375، صص173 و 174).

    امانویل کانت[58] بررسیِ جریانِ تربیتِ انسان را از فروترین مرتبه ی آن یعنی انضباط شروع کرده است. انضباط که برای به فرمان در آوردن جنبه ی حیوا نی آدم و رام کردن طبیعت وحشی او است نخستین پلّه  نردبان تربیت است، زیرا میل به آزاد بودن چنان نیرومند است که وقتی انسان به آن خو گرفت همه چیز را در راهش فدا خواهد کرد. از این رو است که هم از آغاز باید انضباط را در کار آورد، زیرا دگرگون کردن نهادِ کسی که از آغاز لجام گسیخته بار آمده است در دوره های بعدی زندگانی بسی دشوار خواهد بود. چنین کسی برای تن در دادن به هر هوسی آمادگی دارد (نقیب زاده، 1385، ص 134).

    بدین سان  با آن که مقام فرهنگ بسی برتر از انضباط است، کانت درباره ی اهمیّت انضباط می گوید: «انسان بی فرهنگ خام و خشن است ولی انسان بی انضباط سرکش! فرو گذاردن انضباط اشتباهی است بزرگتر از فروگذاردن فرهنگ، زیرا بی فرهنگی را می توان در دوره های بعد جبران کرد ولی بی انضباطی و خطاهایی که از آن بر می خیزند جبران ناپذیرند» (نقیب زاده، 1385، ص 135).

    اهمیّت انضباط در آن است که از یک سو آدمی را برای پیروی از نظم و قانون آماده می کند و از سوی دیگر زمینه ای می گردد برای به کار بستن فرمان هایِ خِرد. امّا نکته ای که هیچ گاه نباید نادیده گرفت این است که برقراریِ انضباط به هیچ رو، به معنی به کار بردن خشونت نیست. «انضباط نباید وحشیانه باشد. زیرا کودک همواره باید به آزادی خود- تا آن جا که به زیان دیگران نیست- آگاه باشد... و با آن که تربیت باید با الزام همراه باشد ولی هیچ گاه نباید به صورت وحشیانه در آید» (نقیب زاده، 1385، ص 135).

     امّا با آن که انضباط از نخستین گام های تربیت است، از نظر ارزش- چنان که گفته شد- در فروترین مرتبه است زیرا سرو کار آن با طبیعتِ حیوانی است و نه با فهم و خرد. از راه انضباط می توان و باید عادت- های پسندیده پدید آورد؛ امّا اگر این کار همه ی زندگانی آدمی را در بر گیرد، او را از آزادی، بی بهره خواهد کرد زیرا: «به هر نسبت که عادت ها بیشتر گردند، آزادی و استقلال کمتر خواهد شد» (نقیب زاده، 1385، ص 136).

       اخلاق در معنایی که کانت در نظر دارد، مقامی بس والا و ارجمند و بسی برتر از سطح عادت های پسندیده، با انضباط بودن، آداب دانی و آراستگی است. از این رو است که می گوید: «ما در عصر انضباط، فرهنگ[59] و آراستگی و پیراستگی[60]، زندگی می کنیم. ولی تا عصر تربیت اخلاقی راهی دراز در پیش است» (نقیب زاده، 1385، ص 137).

    هدف کانت و پیروانِ مکتبِ اخلاقیِ وی تربیتِ شخصی است که در عمل و رفتار، خود قانون گذار باشد. به طوری که ملاحظه می شود این هدف متضمّن آزادی و استقلالِ اخلاقی است در حالی که آزادی به «تبعیّت از قانونی که انسان پذیرفته است» تعبیر می شود (شکوهی، 1373، ص126).

    به باور ایده الیست ها انسان ها قبل از هر چیز، موجوداتی منحصر به فرد هستند. یک «خود[61]» که دارای استعدادهای ذاتیِ به خصوصی است، انسان ها را منحصر به فرد می سازد و به آن ها اجازه می دهد دست کم تا میزان خاصّی، خارج از قوانینِ ثابتِ حاکم بر اشیای جهان، فعّالیّت کنند. محور این منحصر به فردی، در چیزی نهفته است که «اراده ی آزاد[62]» یا «آزادیِ انتخاب[63]» نام گرفته است. این آزادی انتخاب و مسؤولیّتی که به دنبال دارد، مبنایی برای ادّعای ارزش و شأن انسان شده است (گریز، 1383، ص 142).

    اسلام: اندیشمندان مسلمان با اتّکای به مبانی دین اسلام دیدگاه های گوناگونی در رابطه با تعلیم و تربیت عرضه نموده اند؛ لیکن کمبود آثاری جامع با سطح علمی قابل قبول درباره ی آرای تربیتی  مسلمانان تأمّل برانگیز است (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص 3). از آن جایی که انسان موجودی مختار و آزاد است باید مسؤولیّتِ اعمالِ خود را به عهده بگیرد. مختار و دارای اراده بودنِ انسان، مربّی را وادار می کند که به علایق، رغبت ها، استعدادها، و توانایی های شاگردان توجّه کند و او را همان گونه تربیت کند که علایق و استعدادهایش ایجاب می کند. اهدافِ تربیتیِ اسلامی به هفت دسته تقسیم شده اند که عبارتند از: 1-اعتقادی و اخلاقی 2-پرورشی 3-علمی و آموزشی 4-فرهنگی 5-اجتماعی 6-سیاسی نظامی 7-اقتصادی. پرورشِ روحیّه ی احترام به قانون و التزام به رعایت آن و نیز پرورشِ روحیّه ی نظم و انضباط، مسؤولیّت- پذیریِ فردی و جمعی و اهتمام به امور جامعه ی اسلامی جزءِ اهدافِ اجتماعیِ دینِ مبینِ اسلام به شمار آمده اند (ابراهیم زاده، 1370، ص 267).

     ابوعثمان عمرو بن بحر بن محبوب بصری معروف به جاحظ درحدود سال 150 هجری قمری دربصره متولّد شد. او بسیاری از علوم عصر خویش را فرا گرفت. در زمینه ی تعلیم و تربیت نیز بیش از هزار سال پیش مطالبی مطرح کرده است که باعث شگفتی است. به نظر جاحظ، نمونه و خلاصه ای از همه ی جلوه- های هستی در انسان نهفته است و در انسان نیز، هم چون جهانِ هستی، محسوسات پنج گانه وجود دارد. نمونه ای از صفات و ویژگی های بارزِ حیواناتِ گوناگون را می توان در انسان مشاهده کرد: در انسان صولت شتر، پرش شیر، حیله ی گرگ، سخاوت مندی خروس، دوستی و الفت سگ، و خلاصه ویژگی های سایر حیوانات دیده می شود. او جامع تمامیِ این صفات و در بر دارنده یِ اضداد است. و نیز طبایع، غرایز و ویژگی  هایِ اخلاقی و روحیِ گوناگون و گاه متّضادی در او یافت می شود. انسان ها گذشته از خصوصیّت های ظاهری، در صفت ها و ویژگی های اخلاقی، از جمله سخاوت و بخل، زیرکی و کند ذهنی، صداقت و حیله گری، ترسویی و شجاعت، صبوری و عجولی، خوش حافظگی و فراموش کاری، خوش بیانی و لکنت زبان با یک دیگر متفاوتند و استعدادهایشان طبقات و مراتب مختلفی دارند (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، صص 22و 23).

    جاحظ برای تشویق و تنبیه؛ نقش برجسته ای در نظر گرفته است. به باور او اهمیّت این موضوع تا بدان جا است که هیچ سیاست و تدبیری بدون این دو عنصر کارساز نخواهد بود، و اصولاً نظام آفرینش برمبنای «تشویق» و « تنبیه[64]» استوار است. خداوند برای هدایت و رشد و تعالی انسان ها پاداش و عِقاب قرار داده است؛ چرا که بدون آن هیچ گاه هدایت و تربیتی صورت نمی گرفت، هیچ کس به فرمان های الهی گردن نمی نهاد و ظلم و فساد و آثار شوم خودخواهی، جهان را فرا می گرفت؛ زیرا چنان که گذشت، طبعِ آدمی همیشه به سوی تنبلی و ارضای شهوات گام برمی دارد، و منافعش را بر هر چیز ترجیح می دهد (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص50).

    از نظر امام محمّد غزالی  معلّم باید تا می تواند دانش آموز را به طور غیر مستقیم از ارتکابِ عملِ زشت و اخلاقِ فاسد برحذر دارد و از روش های مهر و محبّت بیش از توبیخ استفاده کند و رفتارش در این مورد طوری باشد که به هتک حرمت بین او و دانش آموز منجر نشود. معلّم باید به علم خود عامل باشد و عملش قولش را تکذیب نکند زیرا علم را به بصیرت در می یابند و عمل را به چشم، و اکثریت با گروه دوم است. خداوند در آیه ی 4 سوره ی مبارکه ی صف می فرمایند: «کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون: نزد خداوند بسیار نفرت انگیز است که بگویید آن چه را که عمل نمی کنید» (شعاری نژاد، 1374، ص 398).

    غزالی هم چنین به اثرِ تربیتیِ هم نشین توجّه خاص کرده، دور ساختن کودک از محیط اجتماعی ناسالم را لازم می شمارد. وی معتقد است که باید به کودک فرصت داد شخصاً با مسایل و مشکلات مواجه شود تا آمادگی لازم برای تحمّل مشکلات زندگی پیدا کند (شعاری نژاد، 1374، ص 399).         

    محمّد بن عبدالسّلام، سحنون بن حبیب، معروف به ابن سحنون متولد سال 203 هجری قمری، عالمِ برجسته ی مسلمانِ تونسی کتاب «آداب المعلّمین» که نخستین کتابِ تألیف مسلمین در باب تعلیم و تربیت محسوب می شود را درباره ی تعلیم و تربیتِ کودکان به رشته ی تحریر در آورد. در نظر وی، کودکان را باید به دین و آداب دینی متعهّد ساخت و همراه با ارشاد و هدایت به سوی خوبی ها، به طور مستمر و شایسته از آنان مراقبت به عمل آورد، تا به انحراف اخلاقی و کج رفتاری گرفتار نشوند. معلّم باید تساوی در آموزش را رعایت کند و بین کودکانی که اولیای آن ها، از بزرگان و ثروتمندانند یا از افراد عادّی، فرقی قایل نشود. پیامبر (ص) فرمودند: هر مربّی که سه کودک از این امّت را سرپرستی کند [تعلیم و تربیت آن ها را عهده- دار شود] و فقیر و غنی شان را یکسان آموزش ندهد، روز قیامت با خیانت کاران محشور می شود (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص77).

    از نظر ابن سحنون، تنبیه یک روش تربیتی است که معلّم برای یادگیریِ بهترِ دانش آموزان و تربیتِ صحیح و یا جلوگیری از آزار رساندنِ آنان به یک دیگر به کار می گیرد، و این درصورتی است که تنبیه در این امور مفید و مؤثّر افتد، و در غیر این صورت، معلّم مجاز نیست دانش آموزان را تنبیه کند (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص79).

     مربّیان اسلامی معتقدند که یکی از بهترین شیوه های تأدیب دانش آموز نسبت به خطاها و بدرفتاری- هایی که دارد؛ اشاره ی غیر مستقیم به این خطاهاست. زیرا صراحت در گوشزد کردنِ این خطاها موجبِ جری شدنِ خطاکار می شود. توأم بودنِ تدریس با رأفت و محبّت، شاگرد را برای آموختن آماده تر می کند و او را به درس و معلّم علاقه مند می سازد (ابراهیم زاده، 1370، ص 282).

         محمّد بن محمّد بن طرخان بن اوزلغ ملقب به ابو نصر فارابی و مشهور به معلّمِ ثانی (339-260 هجری قمری)، از بزرگ ترین فیلسوفان مسلمان است. وی را ترک تبار و از اهالی فاراب دانسته اند. فارابی یکی از شارحانِ برجسته ی آثار ارسطو است و در نشرِ اندیشه ی یونانی در میان مسلمین سهمی به سزا دارد. به زعم فارا بی، برای رسیدن به سعادت باید فضایل را در خود پدید آورد؛ یعنی باید هیأت های نفسانی را که شناخت و عمل انسان را چنان می سازند که سعادتمند شود، به دست آورد. او می گوید برای بازداشتن افراد از انجام افعال قبیح در برابر لذّتِ حاصل از آن فعل، رنجی را پدید آوریم که از آن لذّت افزون باشد و به این وسیله مانع انجام فعل قبیح شویم. البتّه ترکِ افعالِ خیر نیز می تواند با تنبیه مواجه شود و به این ترتیب، تنبیه فقط وسیله ای برای جلو گیری از قبایح نیست، بلکه موجب مبادرت به خیرات نیز خواهد بود (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص113).

     ابوالحسن علیّ بن محمّد بن خلف معافیری، معروف به قابسی (403-324 هجری قمری) در بعد تربیتی، دامنه ی نظارت و مراقبت  معلّم را بسیار گسترده می داند. او معتقد است که حفظ و حراست از سلامت دانش آموزان در مکتب خانه و تربیت دینی آنان، به عهده ی معلّم است. او باید آنان را از آزار و اذیّت یک دیگر باز دارد و نگذارد فسادهای اخلاقی به بار آورند و دیگران را تحتِ تأثیر قرار دهند. اگر کسانی مرتکب خلاف شدند، باید روشی را پیش گیرد که عملِ خلاف را ترک کنند و از تکرار آن جلوگیری کند تا به آن عادت نکنند و در صورت لزوم، به تنبیه بدنی اقدام ورزد تا آن عدّه از دانش آموزا نی که خوب درس نمی خوانند و در انجام تکالیف کوتاهی می کنند و یا به کارهای خلافِ شرع و خلافِ اخلاق روی می آورند، اصلاح شوند و در یادگیری کوشش کنند و به صورت صحیح و شایسته تربیت شوند (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص 155).

     ابن خلدون نخستین دانشمند مسلمانی است که جامعه شناسی و فلسفه ی تاریخ را بنیان گذاشت و عقایدِ تربیتیِ او با اصولِ آموزش و پرورشِ جدید هماهنگی دارد. به نظر وی تربیت و آموزش کودک باید با مهر و محبّتِ به او انجام گیرد، نه سخت گیری و کیفر؛ زیرا سخت گیری سبب می شود کودک علاوه بر سرد شدن از یادگیری و تحصیل، دروغگو و متملّق بار آید و در تربیت بدنی، اخلاقی، اجتماعی و وجدانی او اثر منفی می گذارد (شعاری نژاد، 1374، ص 403).

    آموزگار باید با شاگردانِ خود به نرمی رفتار کند و از هرگونه سخت گیری و شدّتِ عمل بپرهیزد، چرا که این عمل موجب پیدایش اضطراب در کودک شده و رکودِ فعالیّت های ذهنی را به دنبال دارد. ابن- خلدون در این مورد می نویسد: تنبیه دانش آموز به خاطرِ مسایل درسی، زیان های بسیاری برای وی دارد. این زیان به ویژه در خردسالان و کسانی که تحت فشار تربیت شده اند آشکارتر و نمایان تر است. اگر آموزگار با شاگرد خشونت ورزد، دانش آموز نیز به خشونت و به دروغ خو می گیرد. نشاط و شادی روح او از بین می رود، به کسالت و انزوا روی می آورد و به دروغ و باطل پناه می برد چرا که بیم آن دارد که اگر جز این رفتار کند دیگران بر او غلبه کنند و او را مقهور خود سازند. این چنین است که دانش آموز با فریب و نیرنگ آشنا می شود و همه ی کارهای خود را بر این روش نادرست پی ریزی می کند. بنا بر این سزاوار است که آموزگاران در تعلیمِ شاگردانِ خود، و پدران و مادران در تربیتِ فرزندانشان، خشونت و سخت گیری نا به جا نداشته باشند، بلکه با آنان به نرمی رفتار کنند (ابراهیم زاده، 1370، ص 281).

       ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا معروف به «شیخ الرئیس» بزرگ ترین فیلسوف مشایی و پزشک نام دار ایران و جهان اسلام است. وی درباره ی آموزش گروهی می گوید: شایسته است به همراه کودک در مدرسه، کودکان دیگری از فرزندان بزرگان با آداب نیکو و عادات پسندیده وجود داشته باشند؛ زیرا کودک از کودک فرا می گیرد. از نوشته های بوعلی می توان دریافت که آموزش گروهی و ارتباط کودک با همسالان خود در مدرسه و رفاقت آن ها با هم یا تعارض حقوق ایشان، به وی آداب معاشرت و ارتباط با دیگران می آموزد و فرایند اجتماعی شدن او را تسهیل می کند. به زعم ابن سینا، عکس العمل مربّی کودک باید منطبق با اخلاق و رفتار وی باشد و از نظر کمّی و کیفی، تدریجی و متناسب با رفتار کودک باشد. وی معتقد است که کودک شر گرا است و به عادات و اخلاق ناپسند سریع تر روی می آورد، در نتیجه این امور بر طبع او مستولی می شوند و دیگر به آسانی نمی توان اخلاق و عادات ناپسند را از او جدا کرد (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص285).

    ابن مسکویه فضایل و رذایل را دسته بندی کرده است و معتقد است که ریشه ها و اصول فضایل چهار تا هستند: حکمت، عفّت، شجاعت و عدالت. عفّت، به نظم و انضباط در تعلیم و تربیتِ کنونی مشابهت دارد و شامل فضایلی به این ترتیب است: حیا، دعه (آرامش نفس به هنگام هیجان شهوت ها)، صبر، سخاوت، حریّت، قناعت، دماثت (انقیاد نفس درباره ی زیبایی ها و شتاب آن به سوی محاسن)، حسن هدا (علاقه به آراستن نفس به محاسن)، مسالمت، وقار، ورع (پیوستگی دایم با اعمال جمیلی که کمال نفس است) و انتظام (حالتی نفسانی که نفس را به سامان دادن امور به قدر و کیفیت شایسته وا می دارد) (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1379، ص34).

    به زعم خواجه نصیر طوسی، به دلیل عاقل بودن انسان؛ و پذیرش هر خلقی از سوی او، تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق، پاداش و کیفر معنا پیدا می کند. تربیت کودک نیز پس از پایان دوران شیرخوارگی آغاز می  شود، بنابراین از هم نشینی و مجالست او با نااهلان باز داشته شود؛ زیرا او از همسالان و هم بازی های خویش بسیار تأثیرپذیر است. این اندیشمند مسلمان تشویق و تنبیه را دو ابزار برای ضمانت اجرای تعلیم و تربیت و گسترش آن و سالم سازی فضای خانه، مدرسه و جامعه و ایجاد انگیزه برای پرهیز ار تخلّفات، ضروری قلمداد کرده است. خواجه، بنیاد تربیت را بر تشویق می داند و رفتار پسندیده ی کودک را شایسته ی تشویق و ستایش در حضور دیگران می پندارد. انجام کار ناپسند نیز پوشیده انگاری از سوی مربّی است، مگر این که عملِ قبیح تکرار گردد که در این صورت سرزنش کردن در خفا بهترین انتخاب است (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1379، صص136 و 149).

    خواجه ی طوسی درباره ی تنبیه بدنی بر این عقیده است که اگر معلّم نتوانست از راه تشویق و انذار دانش آموز را اصلاح کند و تنبیه بدنی را لازم دانست، می تواند به تنبیه بدنی روی آورد و باید آن تنبیه در عین این که درد آور است اندک باشد تا آن دانش آموز و دیگران عبرت گیرند (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1379، ص 156).

     

     نتیجه گیری و بحث

    از کلّ مطالب می توان نتیجه گرفت که نظم و انضباط و تعلیم و تربیت از هم تأثیر می پذیرند و لازم و ملزوم یک دیگرند، به گونه ای که نظم و انضباط نه تنها مخلّ آزادی نیست که تأمین کننده ی آن نیز به شمار می آید. به زعم پراگماتیست ها در مدارس جدید روحِ جمعی حاکم است و محیطِ آموزشی از «معلّم محوری» به «فراگیر محوری» تغییر یافته است. آنان مخالف «کنترل خارجی» اند و معتقدند کنترلِ خارجی وقتی مفید است که تعقّل و خردِ فرد، حاکم بر تمایلات و هوس های او باشد. ایده الیست ها معتقدند که در هیچ نظام آموزشی کودکان بد وجود ندارند بلکه آن هایی هستند که گمراه شده اند. پیروان این مسلک تخلّفاتِ انضباطی را طغیانِ نفسانیّات تلقّی می کنند. جریانِ تربیتی آنان «معلّم محوری» است که بر کودک تحمیل می شود و بر انضباط و «کنترل شخصی» تأکید دارند. اندیشمندانِ مسلمان نیز انسان را فردی مختار و دارای اراده معرفی می کنند، آموزشِ کودک باید با مهر و محبّت انجام گیرد. نظام آفرینش بر تشویق و تنبیه استوار است، تنبیه بدنی از سویِ بیشتر آنان نکوهش شده است. فلسفه ی پندارگرایی به «هدف» های آموزش و پرورش بیش تر از «روش» های تدریس توجه دارد (شعاری نژاد، 1374، ص284) در حالی که پراگماتیسم، روی «روش» و گرایش یا دید بیش از یک نظامِ عقیده ای فلسفی تأکید می کند (شعاری نژاد، 1374، ص 303) در تربیت اسلامی، کمال انسان هدف است و کمال انسانی در گروِ کسبِ فضایلِ اخلاقی و دوری از رذایل است. سزاوار است که آموزگاران در تعلیمِ شاگردانِ خود، و پدران و مادران در تربیتِ فرزندانشان، خشونت و سخت گیری نا به جا نداشته باشند، بلکه با آنان به نرمی رفتار کنند (ابراهیم زاده، 1370، صص281و287)، پس در فلسفه ی اسلامی هدف و روش هر کدام جایگاه ویژه ای دارند. به هر روی می توان نتیجه گرفت که فلسفه ی تربیتی اسلام هر چند که شباهت هایی به دبستان ایده آلیسم (با مؤلّفه هایی از قبیل روحانی بودن، آزاد و دارای اراده بودن انسان) دارد؛ وجوه اشتراکی نیز با دیدگاه های عمل گرایان (با مؤلّفه هایی از قبیل محتوا، تجربه و تغییر) دارد. در عین حال وجوه افتراقی نیز میان این مکاتب به چشم می خورد (مؤلّفه هایی مانند فراگیر محور بودن عمل گرایان و معلّم محور بودن بنیادگرایان) که باعث منحصر به فرد بودنشان گردیده است. بدین سان امتزاج وجوه تشابه و بارور ساختن آن ها و نیز مطالعه و بررسیِ غنی ترِ این سه مکتب و سایر مکاتب -که کار و پژوهشی اساسی در رابطه با نظم و انضباط در کشور ما صورت نپذیرفته است- می تواند زمینه ی مساعدی برای تحقیقات آینده باشد.

     

    منابع

    منابع فارسی :

     ابراهیم زاده، عیسی. (1370). فلسفه ی تربیت. تهران: دانشگاه پیام نور، چاپ اول

    بلاغت،سیدرضا. بررسی آموزش فراگیر محور از دیدگاه ژان های بزرگ آموزش و پرورش. چاپ نشده.

    بیابانگرد، اسماعیل. برقراری نظم و انضباط در کلاس و مدرسه. مجله ی پیوند. شماره 192، مهر1374.  

    پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.(1388). آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن. تهران: سمت، جلد اول، چاپ سوم.

    پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.(1379). آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن. تهران: سمت، جلد دوم، چاپ اول.

    پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. (1386). درآمدی بر تعلیم و تربیت اسلامی(1): فلسفه ی تعلیم و تربیت. تهران: سمت، جلد اول،         چاپ هشتم.

    دورانت، ویل. (1927). تاریخ فلسفه. ترجمه ی عباس زریاب. (1376). تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سیزدهم.

    رابینز، استیون. تئوری سازمان. ترجمه ی سید مهدی الوانی و حسن دانایی فرد. (1386). تهران:انتشارات صفار، چاپ بیست و یکم.

    شاتو، ژان. (1972). مربیان بزرگ. ترجمه ی غلامحسین شکوهی. (1388). تهران: دانشگاه تهران، چاپ ششم.

    شریعتمداری، علی. (1374). اصول تعلیم و تربیت. تهران: دانشگاه تهران، چاپ نهم.

    شریعتمداری، علی. (1375). اصول و فلسفه ی تعلیم و تربیت. تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم.

    شعاری نژاد، علی اکبر. ( 1374). فلسفه ی آموزش و پرورش. تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم.

    شکوهی، غلامحسین. (1373). مبانی و اصول آموزش و پرورش. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ ششم.

    گریز، آرنولد. فلسفه ی تربیتی شما چیست؟ ترجمه ی بختیار شعبانی ورکی و دیگران. (1383). مشهد: به نشر، چاپ اول.

    نقیب زاده، میرعبدالحسین. (1385). نگاهی به فلسفه ی آموزش و پرورش. تهران: انتشارات طهوری، چاپ نوزدهم.

    نلر، جی. اف. (1971). آشنایی با فلسفه ی آموزش و پرورش. ترجمه ی دکتر فریدون بازرگان دیلمقانی. (1388). تهران: انتشارات سمت، چاپ هفتم.

    وینچ، کریستوفر؛ و جینجل، جان. (1999). مفاهیم اساسی در فلسفه ی تعلیم و تربیت. ترجمه ی سیدرضا بلاغت و جواد فرزانفر. ( 1388). تهران: انتشارات خسرو و شیرین، چاپ اول.



    [1] -Discipline

    [2] -Peters

    [3]-Hart

    [4] -Punishment

    [5] -Necessary Nuisance

    [6] - Winch & Gingell

    [7] -Discipline

    [8] -Henri Fayol

    [9] -Robbins

    1-Pragmatism

    [11] -Idealism

    [12] -Will Durant

    [13] -kant

    [14]-Dewey

    [15] - Authority

    [16] - Learning

    [17] -Socialisation

    [18] - Punishment

    [19] -Griese

    [20] - Liberation

    [21] - Punishment

    [22] -Progrestive

    [23] -Facilitators

    [24] -Empiricists

    [25] -Peirce

    [26] -Maria Montessori

    [27] -Dewey

    [28] -Parker

    [29] -Decroly

    [30] -Claparede

    [31] -Makarenko

    [32] -Kilpatrick

    [33] -James

    [34] -Will Durant

    [35] -Experimentalism

    [36] -Concept

    [37] -Jean Chateau

    [38] -Reconstructivism

    [39] -Change

    [40] -Democracy

    [41] -Counts

    [42] -Hullfish

    [43] -Idealism

    [44] -Material

    [45] -Doctrine

    [46] -Plato

    [47] -Kant

    [48] -Locke

    [49] -Hegel

    [50] -Bradley

    [51] -Descartes

    [52] -Berkely

    [53] -Kneller

    [54] -Naturalism

    [55] -Rousseau

    [56] -Butler

    [57] -Horne

    [58] -Immanuel Kant

    [59] -Culture

    [60]-Refinement

    [61] -Self

    [62] -Free will

    [63] -Freedom of choice

    [64] -Punishment

    + نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/07ساعت 10:50 PM  توسط ع.شجاعی  |